سلامتی

من ((گزنه )) هستم !
من گزنه هستم ، به من گزما و گزنگ هم مى گويند، در كتب قديم به اسامى انجره - بنات النار - هرتيكه - قريض - شعر العجوز از من ياد شده است .
سى نوع دارم ولى در ايران سه نوع آن بيشتر ديده نمى شود. قسمت مورد استفاده من - برگ تازه - برگ خشك - ريشه - شيره و بذر من است .
من داراى تانن - شوره تركيبات آهن - تركيبات آهكى - يك ماده ى لعابى و يك ماده مومى و از همه مهمتر يك ترشح مولد سوزش و قرمزى پوست هستم .
من امروز به عنوان يك قهرمان مى خواهم اسرارى از طب سنتى ايران را فاش كنم ، و راه معالجه غانقاريا (گانگرن - مردگى اعضاء در اثر عفونت هاى مزمن ) و همچنين يكى از طرق معالجه سرطان را آنگونه كه نزد پزشكان قديم ايران معمولى بوده است بازگو نمايم . بيست و پنج سال شخصى از اهالى دهات بين امامزاده داود و سپهسالار مبتلا به ورم پا و عفونت ران شده ، و او را با زحمت به تهران مى آورند و در يكى از بيمارستان هاى معروف دولتى بسترى مى كنند. پزشكان درجه يك تهران پس از معاينه متوجه مى شوند كه انساج ران او در اثر عفونت سياه شده ، و قابل درمان نيست و تنها راه نجات بيمار از مرگ قطع پاى او از بيخ ران است . بيمار به بريدن پاى خود راضى نمى شود و به اطرافيان خود مى گويد، مرا به ده ببريد تا بين كسانم بميرم . او را به امامزاده داود مى برند و در آنجا يكى از اطبا سنتى كه جهت زيارت آمده بود، به آنها دستور مى دهد كه مقدارى گزنه كه در آنجا زياد است كوبيده و با نمك روى پاى او ضماد نمايند. اين دستور عملى مى شود و بيمار پس از چندى بطور معجزه آسا معالجه مى گردد. اين شخص كه اهالى محل او را نظر كرده مى دانند، هنوز هم زنده ميباشد و با پاهاى سالم خود گاهگاهى به تهران و همه ساله جهت زيارت به امامزاده داود مى رود و معتقد است كه امامزاده داود در پيكر يك طبيب سنتى ظاهر شده و اين دستور را به او داده است .
اين دستور در كتب قديم جهت معالجه زخم هاى چركى و عفونى - زخم هاى سرطانى و زخم هاى خورده اى و عفونت رحم داده شده ، و بهترين درمان غانقاريا شناخته شده است ، من ادرار را زياد مى كنم ، قند خون را پايين مى آورم . شير را زياد مى كنم ، برگ هاى تازه من مانند اسفناج در تغذيه مصرف مى شود. برگ و ساقه هاى خشك من در زمستان علوفه خوبى براى چهارپايان و دواب است . از ساقه هاى نوع دو پايه من كه فرنگى ها به آن گزنه ى بزرگ مى گويند، در صنعت گونى بافى و بافتن طناب استفاده مى شود. من بهترين درمان مرض قندم ، من سينه را باز مى كنم . ليزابه و خلط را از بين مى برم . حيض را باز مى نمايم ، شهوت را زياد مى كنم . تنگ نفس را تسكين مى دهم و خوردن برگ پخته من با ماءالشعير (جوشانده جو) جهت امراض سينه و تنگ نفس تجويز شده است . گذاشتن برگ كوبيده من در سوراخ بينى ، خون دماغ را بند مى آورد. ضماد برگ من جهت باز شدن دمل و قطع زگيل مخصوصا با عسل تجويز شده است اين ضماد را جهت باز شدن پيچيدگى عصب توصيه كرده اند. ضماد برگ من جهت درمان گزيدن سگ هار قبل از رسيدن طبيب نافع است . پخته برگ من با روغن زيتون جهت ورم بناگوش مفيد مى باشد. ضماد خاكستر من نيز جهت معالجه زخم هاى چركى توصيه شده است . ضماد برگ من همراه با مرهم هاى سربى جهت درمان زخم هاى سرطانى و به تنهايى جهت تحليل ورمهاى ديگر سودمند مى باشد. مضمضه جوشانده ى من جهت تقويت لثه و غرغره آن جهت ورم لوزه زبان كوچك نافع است .
پاشيدن كوبيده تخم و برگ خشك شده من جهت درمان زخمهاى سرطانى و خوره نافع است .
يك نوع ديگر كه در غرب ايران ، اطراف كرند و نواكوه به عمل مى آيد، درمان شكم روش است .
دم كرده و جوشانده ى برگ من 30 تا 60 در هزار - و جوشانده ى ريشه من 30 تا 40 در هزار براى تصفيه خون و زياد شدن ادرار و باز شدن عادت ماهانه بانوان و زياد شدن شير و غيره به كار مى رود.
شيره ريشه مرا به مقدار 60 تا 150 گرم در روز قبل از غذا مى توان با مقدارى آب خورد.
بذر من در همه احوال قوى تر از برگ و ريشه من بوده ، و مقدار خوراك آن 15 گرم است و خاصيت مسهلى دارد.
اگر ريشه ى مرا در الكل شصت درجه خيس كنيد، و آن را پانزده روز در آفتاب بگذاريد و بعد صاف كنيد مايعى بدست مى آيد كه چنانچه سه قاشق آنرا با آب مخلوط كرده ، به سر بماليد از ريزش مو جلوگيرى مى نمايد. در صنعت از برگ من كلروفيل مى گيرند. هر چند در حال حاضر به علت كشف پنى سيلين و ساير داروهاى ميكربكش ، عفونت انساج به صورت غانقاريا يا كمتر ديده مى شود، معذلك خاصيت من براى درمان اين مرض باز هم قابل توجه است و در معالجه مرض قند نيز نبايد منافع مرا فراموش كرد. اثر ضد سرطانى من چنانچه مورد آزمايش قرار گيرد، روزنه ى اميدى را باز خواهد نمود.
اسم من ((خرما)) است !
من در هر مرحله ، از شكوفه تا رسيدن ، داراى خواص گوناگون هستم .شكوفه ى من مقوى جسم و روح است .گل من پس از شكفتن التهاب خون را تسكين مى دهدو خودم براى امراض عفونى مفيد بوده ، قوه بينايى ، شنوايى ، درد مفاصل و سياتيك را درمان مى نمايم .در من هزاران خاصيت وجود دارد كه يكى از آن ها، دشمنى و مبارزه با سرطان است !اسم من خرما است . در فارسى به درخت من ((خرما بن )) و درخت خرما گويند و اعراب به خرما ((تمر)) و به درخت آن نخل گويند و اين همان درختى است كه حضرت عيسى در زير سايه آن از مادر متولد شدند و خداوند به حضرت مريم امر فرمودند تا از ميوه من بخورد - درخت من معمولا در جايى ميوه مى دهد كه سرش در آتش و پايش در آب باشد. چه آفتاب سوزان و آب فراوان براى من ضرورت دارد. در ايران در بم - بلوچستان - اهواز - آبادان - جهرم - قصرشيرين و خرمشهر به عمل مى آيم . اقسام زياد دارم كه فرق آنها در كوچكى و بزرگى و شكل ميوه است و بهترين محصول من مضافتى كرمان و بلوچستان است . درخت من نر و ماده دارد.
درخت نر ميوه نمى دهد، فقط شكوفه مى نمايد و يكى از عجايب ايران يك درخت خرماى نر در بلوچستان مى باشد كه 45 متر قامت دارد. شكوفه درخت من معمولا در محفظه اى است به شكل ماهى كه سر و ته آن باريك و ميان آن پهن و ضخيم است . به غلاف اين محفظه در فارسى نارونه و در عربى كفرى گويند و چون اين غلاف بشكفد، در وسط آن ماده اى شبيه پشمك سفيد رنگ ظاهر مى شود كه به آن اعراب طلع گويند و داراى دانه است كوچكتر از گندم كه خرماكاران آنها را برداشته در وسط شكوفه ى ماده مى گذارند تا ميوه آن شيرين و شاداب شود، و در غير اين صورت ، ميوه آن نرك شده و قبل از رسيدن گنديده و از بين مى رود. طبق مطالعات نويسنده ى زبان خوراكيها، با اين ميوه هاى سبز نرك مى توان مربا و ترشى درست كرد. و از منافع آن بهره مند شد. ميوه من از موقع شكوفه كردن تا رسيدن هفت مرحله دارد كه هر يك داراى اسامى مختلف و گوناگون است و اكنون اجازه فرمائيد كه آنها يكى پس از ديگرى خود را به شما معرفى نمايند.
كفرى
من پوست شكوفه خرماى نر هستم . فارسى من غنچه خرما است و اهالى شيراز به من ((نارونه )) گويند. من وقتى كهنه شوم ، رنگم سرخ مى شود و خواص خود را از دست مى دهم - من مقوى جسم و روح هستم و قلب و دماغ را جلا مى دهم و از دوستان كبد مى باشم . كوبيده ى من قابض اسهال است ، ماليدن آن به دندان باعث تقويت لثه مى شود و از پيوره و چرك و خون جلوگيرى مى كند، مقدار خوراك من ده گرم است كه به صورت جوشانده و گرد مى توان از من استفاده كرد و چون نيم كيلو كوبيده مرا در يك ليتر آب بجوشانيد تا نصف شود بعد هموزن آن شكر افزوده ، به قوام آورند معجونى بدست مى آيد كه جهت تقويت معده و ثقل سرد و مسموميت غذايى نافع است و عرق من كه مانند گلاب گرفته مى شود، با عطر خوبى كه دارد قابض و مقوى شكم بوده و اسهال و پيچش معده را تسكين مى دهد و روغن من ، كه پس از رسيدن با مواد وسط آن نيم كوب كرده با مساوى آن روغن زيتون مخلوط نموده ، سه چهار روز، روزى چند بار آنرا به هم زده و يكنواخت سازند داروى خوبى براى زخم معده و سر درد است و ماليدن آن مقوى مو بوده و از ريزش آن جلوگيرى مى كند.
طلع
من مغز شكوفه ى درخت خرما هستم كه پس از شكفتن كفرى از آن خارج مى شوم . به شكل پشمك بوده و دانه هايى كوچكتر از گندم دارم . به اين دانه ها در فارسى غوره خرما و به گرد آن كش و عده اى پنير خرما گويند و عربى آن ((دقيق النخل )) است . من مقوى معده و جمع كننده ى آن هستم . حرارت و التهاب خون را تسكين مى دهم و از فشار آن مى كاهم و خوردن من به قدر سه گرم و نيم تشنگى را برطرف مى سازد و براى جلوگيرى از خونريزى مخصوصا خونريزى ريوى نافع است . من دير هضم مى باشم ، و زياده روى در خوردن من باعث قولنج و ايجاد سنگ كليه است . گرد سفيد من كه به آن كش يا پنير گويند، محرك شهوت مردان و زنان است . در خوزستان گلاب مرا جهت تقويت غرايز جسمانى مى نوشند.
بلخ
من ميوه سبز نرسيده ى خرما هستم . رنگ من سبز و مزه ام گس است . من به شرطى شيرين مى شوم و پا به مراحل بعدى مى گذارم كه مرا تلقيح كرده باشند. يعنى از دانه هاى شكوفه ى نر گرفته و در وسط شكوفه ى ماده گذاشته باشند و الا نرك بوده و قبل از رسيدن گنديده و از بين ميروم . شما مى توانيد با اين نرك ها ترشى و مربا بسازيد و از منافع آن و طعم لذيذى كه پيدا مى كند استفاده كنيد. من داراى عطر مخصوص و ويتامين هاى ((ث )) و ((اى )) هستم و مقدار زيادى تانن دارم . از دوستان كبد بوده ، از خونريزى لثه و معده جلوگيرى مى كنم . قى و اسهال را درمان مى نمايم و خونريزى رحم را قطع مى كنم . ضماد من ضد جراحات ، خوشبو كننده ى عرق بدن بوده و از عرق كردن زياد جلوگيرى مى نمايد. جويدن من مقوى لثه بوده و نوشيدن جوشانده ى من براى درمان جذام توصيه شده است . من براى ريه و سينه خوب نيستم و توليد خلط مى نمايم . من يكى از تركيبات مواد خوشبوكننده هستم و چون مرا با آبغوره بجوشانند تا غليظ شوم و آنرا در چشم سرمه نمايند، جهت معالجه تراخم و آبريزش چشم و سرخى پلك آن مفيد مى باشم .
اخلال و بسر
در مرحله سوم به ما ((اخلال )) و در مرحله چهارم ((بسر)) گويند و فارسى ما خرما خرك است . مقوى معده و بالا برنده ى حرارت بدن هستيم . از شكم روش و خونريزى آن جلوگيرى مى كنيم و براى بواسير تجويز شده ايم .
جويدن ما لثه را محكم مى كند و از امراض عفونى لثه و دندان جلوگيرى مى نمايد. دير هضم و مولد باد و خلط هستيم - مخصوصا اگر ميوه درخت خرما در اثر فصل سرما در اين مراحل مانده باشد. از شكم روش جلوگيرى كرده و توليد يبوست مى كند.
خرماى سنگ شكن
من مرحله پنجم ميوه خرما هستم . فارسى من ((خرماى سنگ شكن )) است . اهالى شيراز به من ((قسبك )) و اعراب به من ((قسب )) گويند. من خرماى خشك نرسيده هستم كه هنوز كاملا نرم و شيرين نشده ام و رنگم زرد تيره است . مسكن عطش و قطع كننده اسهال بوده و قدرت غذايى زيادى ندارم و بقيه ى خواص خرما در من جمع است و كمى دير هضم مى باشم .
خرماى رسيده
مرحله ششم ميوه درخت خرما خرماى تازه است كه اعراب به آن رطب گويند و چون در روى درخت يا در آفتاب خشك شوم ، به آن خرماى خشك و اعراب به آن ((تمر)) گويند، نسبت رطب به تمر نسبت انگور به كشمش است . ما كثيرالغذا و خونساز هستيم ، براى اشخاص ضعيف المزاج - لاغر - فالج و لقوه اى مفيد مى باشم . سرشار از ويتامين هاى آ - ب و اى هستيم و كمى هم ويتامين ث داريم . ما داراى مواد فندق ، مواد سفيده اى ، و چند تركيب دارويى هستيم كه يكى از آنها شبيه كورتن است - كورتن ترشح غده فوق كليه است ، يكى از داروهاى قيمتى است كه اخيراكشف شده ، و درمان كليه ى التهابات و امراض عفونى است و از ريزش مو جلوگيرى مى نمايد. يكى از داروهاى خوش ظاهر و بد باطن است و براى مبتلايان به مرض قند خوب نيست ، ولى كورتنى كه در من جمع است ، يك هورمون گياهى مفيد و طبيعى بوده هيچگونه ضررى ندارد، التهابات را تسكين مى دهم و از ريزش مو جلوگيرى مى كنم - براى امراض عفونى سود بخش ‍ بوده ، و به علت داشتن منيزيم ترمز سرطان مى باشم ، من اشخاص لاغر را چاق ميكنم و درد كمر را تسكين مى دهم . قوه بينايى و شنوايى را تقويت مى كنم - درمان درد مفاصل و سياتيك مى باشم . موافق سينه و ريه هستم . جوشانده من در شير سينه را نرم مى كند. من مقوى غرايز جنسى هستم و شهوت را زياد مى كنم ، مخصوصا اگر مرا در شير خيس كرده و ميل نمايند. در شهرهايى كه درخت من ميوه ثقل و امراض سوداوى است و ممكن است باعث گرفتگى كبد و طحال شده ، فشار خون را بالا برد و در دهان توليد جوش و درد دندان نمايد و سبب پوسيدگى و كرم خوردن دندان شود، خوردن من با ماست و جويدن تلخون از عوارض خرما مى كاهد. من داراى فلزات معدنى مثل فسفر - كلسيم - آهن - يد و منيزيم هستم . كسانى كه خرما زياد مى خورند، سرطان نمى گيرند و فرزند پسر بيش از دختر دارند. جوشانده ى من براى زكام و گلو درد و امراض عفونى ريه مفيد است . اهالى بلوچستان كه خرما زياد مى خورند هرگز امراض بزرگ نمى گيرند.
هسته ى خرما
من هسته ى خرما هستم ، جوشانده ى من جهت سنگ كليه و مثانه مفيد است . آرد من اسهال مزمن را درمان مى كند و از شكم روش جلوگيرى مى نمايد، مخصوصا تنقيه حريره ى آن ، پاشيدن اين آرد روى زخمهاى چركى ، سبب خشك كردن آنها است . جوشانده ى آرد من بطور شستشو و زخمهاى چركى را درمان مى كند و شستن چشم با آن از ريزش اشك و فشار چشم جلوگيرى مى نمايد.
اسم من ((گز)) است !
از ويتامين هاى مختلفى سرشارم .شفابخش بوده و داراى فلزات گياهى مى باشم .خوردن من ، نرمى استخوان را معالجه مى كند و ميكربهاى ناخوشى زا را از بين مى برد!من و گز علفى دو برادر جزو گروه ((انگبين ))هاى غذايى هستيم ، و انگبين هاى ديگر مثل شير خشت - بيد خشت - ترنجبين - شكرگز - شكر تيغال و و و....همه جزو دسته ى ((انگبين ))هاى دارويى هستند.
ما دو برادر هر دو ايرانى و از انگبين هاى مخصوص ايران بوده ، و در جاهاى ديگر تاكنون به عمل نيامده ايم . در اصفهان با من شيرينى مخصوصى به نام ((گز))
مى سازند و با برادرم شيرينى ديگرى به نام باسلق ساخته مى شود. تهيه گز و باسلق با شكر خالص نوعى تقلب است .
در زبان فارسى به من گز انگبين و گز خوانسار مى گويند. در عبرى و عربى (من ) مى گويند و در تورات و قرآن مجيد از ما به نام (من والسلوى ) ياد شده است . ما همان مائده ى آسمانى هستيم كه خداوند براى قوم يهود فرستاد و آنها از آن در مدت چهل سال سرگردانى تغذيه كردند تا به سر حد كنعان رسيدند و دسته اى از آن ها قدر ما را ندانستند. از حضرت موسى (ع ) سير - پياز و عدس خواستند. عده اى در شرح اين مائده نوشته اند كه صمغى بود كه طعم شهد داشت . در جاى ديگر نوشته اند عسلى بود كه بر روى درختان مى نشست و بعضى گفته اند كه ترنجبين بود. در زبان فرنگى به ما ((مان ))
مى گويند و انواع و اقسام زيادى داريم كه سى نوع آنها شهرت دارند و معلوم نيست آنچه به نام مائده بر يهوديان فرستاده مى شد كدام نوع ما بوده است .
به نظر ((زبان خوراكيها)) با توجه به خط سير قوم بنى اسرائيل ، مائده آنها نوعى شكرك و انگبين است كه در روى نوعى زبان گنجشك توليد مى شود و خواص آن شبيه انگبين هاى ايرانى است و به همين جهت است كه آنرا در اروپا انگبين ((اروپايى ايران ))
مى نامند. من در اينجا خود و برادرم گز علفى را كه از بهترين نوع انگبين غذايى هستيم ، به شما معرفى مى كنم و چگونگى پيدايش خود را شرح مى دهم تا شما در زندگانى موجود كوچكى كه پشه گز نام دارد، سير و سياحت نماييد و از اسرار ما انگبين ها مطلع شويد. انگبين ها چنانچه در عسل گفته شد، شهدى هستند كه حشراتى پس ‍ از مكيدن نيكنوش از شيره ى پرورده گياهان آن هارا مى سازند. اسرار ساختمان انگبين ها هنوز بر دانشمندان كشف نشده ، و با پيشرفت علم هنوز در پرده ى ابهام باقى مانده است . همينقدر مى دانند كه اين حشرات پس از مكيدن شيره پرورده ى گياه آنرا به كيسه اى كه در بدن خود دارند مى برند و در آن جا تبديل به شربتى شيرين مى نمايند كه اين شربت پس از خارج شدن از بدن آنها منعقد شده و به صورت عسل يا انگبين در مى آيد. ساختن مواد قندى بوسيله اين موجودات مخالف با اصول شناخته شده ى زيست شناسى است ، زيرا مواد قندى در طبيعت به عهده ى گياهان قرار دارد كه سبزينه اى آنها در اثر تابش نور آفتاب ، گاز كربن هوا را گرفته و تبديل به قند مى نمايند.
ساختن مواد قندى بوسيله حشرات مغاير اصول طبيعت بوده ، چگونگى آن معلوم نيست ، اين گياه كه به عربى به آن طرفا - طرفة المن واتل گويند، درختچه اى است زيبا كه در بيشتر نقاط ايران و چند كشور ديگر مى رويد، ولى چون در آن نواحى پشه گز وجود ندارد، تنها در خوانسار توليد گزانگبين مى كند - در ايران البرز مخصوصا مرو آباد و عباس آباد، نزديك پل جاجرود - در جنوب ايران شيراز، سواحل خليج فارس ، آبادان ، بوشهر - در مغرب ايران دره بازوفت و همچنين در كرمان و بلوچستان به عمل مى آيد، ولى همانطور كه گفتم در اين نواحى پشه گز وجود ندارد تا بتواند از شيره ى اين گياهان نوشيده و مرا بسازند، ولى با مطالعاتى كه بوسيله نويسنده ى زبان خوراكيها به عمل آمده ، بارور كردن اين گياهان بسيار ساده بوده و مى توان با يك طرح وسيع محصول بسيارى بدست آورد و رقم بزرگى بر صادرات كشور افزود. پشه گزها نحل هاى كوچكى هستند كه در برگهاى و ساقه هاى گون گز خانه مى سازند و از شيره ى پرورده ى اين گياه قشنگ تغذيه مى كنند و از نيكنوش آن كه شفاى مردم در آن است شهدى مى سازند تا آيتى براى انديشمندان باشد. اين نحل هاى كوچك زندگانى شيرين و اسرارآميز مخصوص به خود دارند و كندوى آنها ساقه و برگهاى گون گز مى باشد. از اين كه من اين پشه ها را نحل مى خوانم تعجب نكنيد. همانطور كه پرندگان انواع و اقسام كوچك و بزرگ ، از شتر مرغ تا مينج دارند، زنبورهاى عسل نيز انواع و اقسام كوچك و بزرگ دارند و ما براى شناسايى بيشتر آنها را در سه دسته به شما معرفى مى كنيم .
1 - دسته اول همان زنبورهاى عسل هستند كه چندين نژاد به رنگ هاى گوناگون دارند و انگبين آنها عسل ناميده مى شود. به اين دسته از حشرات در عربى نحل و در فارسى زنبور عسل - منج و منگ مى گويند.
2 - دسته دوم نحل هاى كوچكى هستند به اندازه پشه ، كه ما با اجازه خوانندگان آنها را منجك مى ناميم . مهمترين اينها، پشه گز و پشه ون مى باشد كه اولى مرا كه گز انگبين نام دارم مى سازد و ديگرى برادر خارجى مرا كه ((ون انگبين ))
است توليد مى كند. حشره ى سازنده شكر تيغار را هر چند جزو قاب بالان است مى توان منجك ناميد.
3 - دسته سوم منج ها موجودات بسيار ريزى هستند كه با چشم غيرمسلح ديده نمى شود و چون براى اولين باز نويسنده كتاب زبان خوراكيها آنها را پيدا كرده و در زندگانى اسرارآميز آنها تفحص نموده ، آن ها را ((ميكرو منج ))
ناميده است . چون نيش اين دسته به حد كافى بلند نيست و نمى تواند شخصا گياه را بمكد. در شكافهاى مصنوعى كه بدست انسان ايجاد مى شود، و از شكافهايى كه حشرات ديگر بر درخت وارد مى آورند، استفاده كرده و شيره درخت را كه از آن شكافها بيرون مى آيد، ميدان فعاليت خود كرده و تبديل به انگبين مى نمايد. مانند بيد خشت كه به روى نوعى بيد به عمل مى آيد. پس براى بدست آوردن انگبين دو عامل ضرورت دارد، يكى منج مناسب و ديگرى درخت مخصوص آن ، همانگونه كه براى ساختن پيله ابريشم نوغان و درخت توت هر دو لازم است . حال براى اينكه زبان خوراكيها تنوع بيشترى داشته باشد و خوانندگان بتوانند به اسرار طبيعت آشنا شوند، چگونگى زندگانى و پيدايش پشه گز را شرح مى دهيم تا صاحبان تفكريى به عظمت دستگاه آفرينش برده و اين جهان را سرسرى تصور ننمايند.
پشه گز حشره كوچكى است از دسته نازك بالان و جزو دسته ى منجك ها و با اينكه سالها است در ايران زندگى مى كند، معذلك مردم ايران جز اهالى خوانسار آنرا نمى شناسند و آنها نيز اين موجود را خلق الساعه تصور كرده ، و نمى دانند از كجا مى آيد و به كجا مى رود. همينقدر مى دانند كه در اوايل پاييز ناگهان ميليون ها پشه گز در فضاى خوانسار ظاهر مى شود و پس از ساختن گز انگبين از بين مى رود. حال چگونگى پيدايش اين موجودات را شرح مى دهيم . در اوايل شهريور ناگهان خيل پشه گزها را در فضاى گز زارها مى بينيد كه از برگ و ساقه هاى گون گز تغذيه مى كنند و در اين موقع ماده ها سنگين شده به سوى پايين آمده ، در روى گون گز نشسته و تخم خود را كه در حدود 75 عدد است در ساقه فرو برده ، مخفى مى سازند و خود از بين مى روند. اگر زمستان سخت و برفى باشد، تخم آنها بيشتر دوام آورده و بهتر مانده و سال آينده محصول بيشترى گز انگبين بدست مى آيد. در بهار كه درختان بيدار شدند و برگ نو آوردند، تخم پشه گزها بوسيله شيره ى گياهى بالا رفته و به صورت لكه هاى سفيدريزى روى برگ ظاهر مى شوند و كم كم برگ گون گز پيچيده شده و كندوى مناسبى براى خانواده ى آنها درست مى شود و به تدريج رنگ لكه ها سياه شد، و حشرات نمايان گرديده و مرا كه گز انگبين نام دارم مى سازند. در اوايل شهريور شهد من به صورت اولين فرآورده از دمبرگ سرازير مى شود. به اين محصول گرده مى گويند. كم كم رشد منجك ها از كندوى برگى خود به سوى ساقه پيش مى آيند و در هوا پرواز مى كنند. اين پشه گزها داراى دو شاخك ، چهاربال و شش پا هستند. شكم آنها بندبند بوده ، و در هر بند مقدارى انگبين ذخيره شده كه مقدارى از آنرا به صورت گرده در برگ ، و بقيه را در چند نوبت به صورت كمان روى ساقه ها مى نشانند و چون اين كمان ها شبيه ستاره است ، به اين محصول ستاره مى گويند. شكرك آن ها بلورين و شيرين است . همانطور كه قبلا اشاره شد اين نحل هاى كوچك نيكنوش گون گز را مكيده و آنرا به شكم بند بند خود مى فرستند. و در آنجا در اثر يك سلسله اعمال نامعلوم تبديل مى نمايند.
من داراى چندين نوع قند و الكل هستم ، و مقدارى صمغ و لعاب و مواد معدنى و عوامل زنده در بردارم و از اين حيث و از نظر خواص شبيه ساير انگبين ها مى باشم . براى بدست آوردن من بايد پرده اى از پوست بز پهن كنند. زيرا به علت داشتن صمغ و لعاب چسبنده بوده و به پارچه مى چسبم . اين پرده پوستى را زير درخت گون گز پهن مى كنند و يك غربال روى آن مى گذراند و بعد با يك چوب دستى به برگها و ساقه ها مى زنند تا تمام محصول آنها از غربال گذشته روى پرده ريخته شود.
از شهد من يك نوع شيرينى به نام گز مى سازند كه طرز ساختن آن به شرح زير است
طرز ساختن گز

هم وزن من آب را در پاتيل جوش بياوريد. بعد آتش را كم كنيد و مرا به تدريج در آن ريخته به هم بزنيد تا حل شوم ، بعد اين شربت را با پارچه يا صافى صاف كنيد تا علفها و تفاله هايى كه با من مخلوط است گرفته شده ، شربتى صاف بدست آوريد. بعد اين شربت را مى گذاريد تا لرد آن ته نشين شود، بعد چند دانه سفيده اى تخم مرغ را زده و به آن اضافه كنيد و بعد با يك جاروب تميز قنادى آنرا بزنيد تا جرم آنرا بگيرد و مجددا صاف كنيد. بعد برابر نصف آب گز شكر اضافه كنيد و حرارت دهيد تا به حدى غليظ شود كه اگر يك قطره از آنرا بين انگشت شست و انگشت مجاور آن گذاشته از هم باز كنيد پنج شش نخ توليد كند. بعد بجوشانيد تا به ده نخ برسد، بعد خلال بادام يا پسته و كمى هل در آن ريخته ، به هم بزنيد تا به خوردش رود، بعد در روى يك سينى كه كمى آرد روى آن باشد ريخته و بعد برداشته با دست يا ماشين به صورت گز لقمه اى يا گرد در آوريد و پس از سرد و خشك شدن ، آنرا باز ميان آرد ريخته و بسته بندى نماييد.
ساختن گز و باسلق با شكر خالص نوعى تقلب محسوب مى شود و همانطور كه گفتيم ، گز را بايد گز انگبين و باسلق را با گز علفى ساخت . معمولا گز را نصف و ثلث مى گويند و آن موقعى است كه ميزان من كه گز انگبين هستم ، در آن نصف يا ثلث باشد. گز خوب بايد 35 درصد گز انگبين ، 35 درصد شكر و سى درصد مغز پسته يا بادام داشته باشد. گز خوب بايد ترد و شكننده بوده ، در دهان به راحتى باز شود و دهان را خنك نمايد. گز با اينكه در ساختن آن مقدارى شكر به كار مى رود خنك بوده و گرمى ندارد.
من مانند ساير انگبين ها شفابخش و مفيد بوده و داراى فلزات گياهى و ويتامين هاى گوناگون هستم كه شرح مفصلى آنها را در انگبين هاى دارويى خواهيد خواند. با اين فرق كه آنها به مقدار كم ملين و به مقدار زياد مسهل مى باشند و من با اينكه به مزاج لينت مى دهم ، خاصيت مسهلى ندارم و هر قدر مرا زياد بخوريد ناراحت نخواهيد شد - خوردن من نرمى استخوان را معالجه مى كند و ميكرب هاى ناخوشى زا را از بين مى برد. براى تهيه گز نمى توان از گز علفى كه آنرا نيز به نام گز انگبين مى فروشند استفاده كرد.
گز علفى
اسم من گز علفى است و از انگبين هاى غذايى هستم . انگبين من از نوعى بلوط بدست مى آيد. در ايران نام اين درخت بلوط گز مى باشد. در لرستان به آن ((مازو)) در كردستان به آن ((پرو)) مى گويند. در سواحل بحر خزر نيز به مقدار زياد به عمل مى آيم . از اين درخت غير از ميوه دو محصول ارزنده ى ديگر بدست مى آيد يكى من هستم كه علاوه بر مصرف دارويى نوعى شيرينى با من مى سازند كه به نام باسلق است و آنهايى كه اين شيرينى را با شكر درست مى كنند، گناه بزرگى مرتكب مى گردند. دومين محصول بلوط گز نوعى ((مازو)) است كه به آن ((برارمازو)) يعنى برادر مازو، و قلقات و كلكا و گاهى ((برارمازى )) مى گويند.
شكرك من روى برگ بلوط گز در اثر نوعى ميكرومنج توليد مى شود و من قطره قطره از آن مى چكم و براى جمع آورى من كافى است ظرفى زير درخت بگذارند تا روى زمين ريخته نشوم . منافع طبى من همانند گز انگبين است ، با اين فرق كه من صمغ و لعاب بيشتر داشته ، براى نرم كردن سينه مفيدتر مى باشم . بقيه ى منافع ما را در شير خشت مطالعه فرماييد.
اسم من ((فندق )) است !
بهترين تقويت كننده مغز هستمسوخته مرا اگر طبق دستور بكار بريد، بهترين علاج طاسى سر هستم .روغن من مقوى معده است و اگر آنرا به محل گزيدگى بمالند، زهر را از بين ميبرد.اسم من فندق است ، معرب من ((بندق )) و اعراب مرا ((جلوز)) نامند. يك نوع ديگر من به فندق هندى معروف است و در جنوب ايران ، مخصوصا بلوچستان زياد است .
فندق هندى تلخ است و تنها مصرف دارويى دارد. خاصيت غذايى من بيشتر از آجيلها است . داراى آهك - فسفر - گوگرد - و پتاسيم بوده ، سرشار از ويتامين هاى آ - د - اف هستم . پنجاه تا شصت درصد مواد روغنى دارم . مقوى معده و دماغ و نيروى شهوانى هستم - بو داده من گواراتر است . چنانچه مرا هنگام گرسنگى ميل نماييد مقوى روده ها هستم . قند من براى مبتلايان به مرض قند نه تنها مضر نيست بلكه مفيد است . روغن من در عطرسازى و تغذيه مصرف مى شود. من بهترين مقوى مغز بوده و جوهر دماغ را زياد مى كنم ، و براى نيروى تفكر و تعقل غذاى خوبى هستم . خوردن من با انجير بعد از طعام ، پادزهر سموم است و جهت گزيدن عقرب نافع است . 5/7 گرم من با عسل جهت سرفه كهنه مفيد بوده و اخلاط سينه و ريه را خارج مى كند. بو داده من با كمى فلفل جهت نزله تجويز شده است . ضماد سوخته من با پوست و پيه خوك جهت طاسى سودمند است ، و باعث روييدن موى صورت جوانان و اشخاص كوسه مى گردد. اگر به بچه هاى زاغ و سرخ مو علاقه نداريد و نوزاد شما با اين شرايط به دنيا آمد كافى است فندق را با روغن زيتون ساييده و بر محل تلاقى استخوان جلو سر با استخوان عقب سر نوزاد بماليد و اين عمل را مداومت دهيد تا رنگ موى نوزاد برگردد و سياه چشم و سياه موى گردد و اين كه گفته اند نگاه داشتن من با خود مانع گزيدن عقرب است به هيچ وجه صحيح نيست . فقط ماليدن روغن من جهت درمان گزيدن عقرب و رطيل نافع است .
فندق هندى

من فندق تلخ هستم ، كه در جنوب ايران مخصوصا بلوچستان زياد به عمل مى آيم . مقوى معده و دستگاه گوارش و اعصاب بوده ، پادزهر سموم مى باشم . خوردن يك مثقال من جهت گزيدن مار و عقرب و رطيل نافع است ، و براى درمان تب راجعه و اسهال تجويز شده ام .
اگر ميوه مرا با آب بمالند تا كف كند، جهت سر درد و درد شقيقه نافع بوده ، و براى لغوه و فلج مفيد است ، بخور ميوه من جهت جنون و استسقاى دماغ اطفال (ام الصبيان ) تجويز شده است . ضماد مغز من با سركه جهت خنازير سودبخش است . خوردن جوشانده ى دو مثقال ريشه درخت من ، جهت ذات الجنب و سرفه و تنگى نفس سودمند مى باشد. حمول مغز من جهت اخراج جنين و بند آمدن قاعدگى زنان نافع است ، و يك مثقال آن جهت درد رحم مفيد مى باشد، مقدار خوراك من از نيم مثقال تا دو مثقال است ، و چون در هر مثقال آن يك گرم ((محموده ))
مخلوط كنند، در معالجه اسهال اثر فورى دارد.
من ((شير خشت )) هستم !
برادرانم بيد خشت - ترنجبين - ون انگبين - شكر گز - و شكر تيغال و بيست انگبين ديگر مى باشند. ما جزو انگبين هاى دوايى هستيم و با انگبين هاى غذايى گز انگبين و گز علفى برادر ناتنى مى باشيم و فرق ما بيشتر در خاصيت مسهلى ما است زيرا به مقدار زياد خاصيت اسهالى داريم ولى اسهال ما بدون اذيت و اضطراب است و پس از آنكه معده را پاك كرديم ، توليد يبوست نمى نماييم و بهترين مسهل براى اطفال و پيران سالخورده مى باشيم ، در گذشته ما قلم مهمى از صادرات ايران را تشكيل مى داديم ولى اكنون كمى از مصرف ما كم شده و كشورهاى ديگر بازار ما را گرفته اند!
((منج )) من از دسته سوم يعنى ((ميكرومنج ))ها است ، در اثر خراش ‍ وارده بر روى پوست برخى گياهان ميكرومنج من وارد عمل شده و مرا مى سازد - در خراسان و هرات مرا از گياهى به نام ((كاروان كش )) مى گيرند و نوع عالى من است . به اين گياه ((كشيرو)) نيز مى گويند، ولى در شهرهاى ديگر ايران ، نوع ديگر من از گياه ((كپ شير)) به عمل مى آيد. اين گياه در كرج - ارنگه - آذربايجان - اروميه - صائين قلعه - زنجان - رودبار و بلوچستان مى رويد، ولى در همه جا شير خشت نمى دهد و علت آن عدم وجود ((ميكرومنج ))
در آن نواحى است ، محصول من در سال هاى خشك بيشتر از سال هاى بارانى است . حال اجازه بفرماييد ساير برادران خود را معرفى كنم و بعد خواص مشترك خود را براى شما شرح دهيم .بيد خشت

انگبين من از گياهى از خانواده ى بيد بدست مى آيد. اين بيد در مازندران به نام نك در رامسر و تنكابن فوكا و در گيلان ويدار نام دارد.
اين بيد در جوستان طالقان ، نزديك تبريز و در جنوب ايران كوه هاى اطراف شيراز مى رويد، پزشكان قديم ايران انگبين مرا خنك ترين و بهترين نوع انگبين مى دانستند.
ترنجبيناسم من در اصل ترانگبين بوده ولى اعراب آنرا ترنجبين كردند. در اروپا به نام مان ايران معروف مى باشم ، مرا از خارشتر مى گيرند. همان بته اى كه در شب چهارشنبه سورى به شهرها مى آورند و آتش مى زنند و شما از روى آن مى پريد. در اكثر نقاط ايران مى رويم ولى در همه جا ترنجبين نمى دهم چون منجك من در همه جا نيست . من علاوه بر خواص طبى و درمانى براى شيرين كردن داروها به مراتب بهتر از قند مى باشم .شكر تيغالگياه من تيغى است از خانواده خارخاسك ، به نام تيغال و تيهال ، و منجك آن از دسته ى قاب بالان است ، به نام خز و كك . طرز ساختمان من با ساير انگبين ها فرق دارد، زيرا خز و كك مرا براى تغذيه خود نمى سازد، بلكه براى حفظ نوزاد خود نيكنوش گياهان را گرفته ، و آنرا به صورت انگبين در آورده ، و مانند پيه دور تخمها و نوزاد خود مى بندد و پس از چندى كه نوزاد بالغ شد، پيله را سوراخ كرده از آن خارج مى شود. تركيبات اين پيله عبارتند از سلولز - نشاسته و قندى به نام تره هالز - در آن يك ماده ى ضد حساسيت نيز وجود دارد. و به همين جهت است كه بعضى از بيمارانى كه مبتلا به تنگ نفس مى باشند، از جوشانده ى من بهره مند مى گردند. من مانند ساير انگبين ها ملين بوده و دستگاه گوارش را منظم مى نمايم . به گياه من اعراب ((رعى الايل )) و ((شوك الجمال )) - ((شوك الجمل )) - ((شكر تيار)) هم ميگويند. جهت سرفه و سوزش مرى توصيه شده ام - صدا را زياد مى كنم و خشكى گلو را برطرف كرده ، نرم مى نمايم . زياده روى در خوردن من توليد قى مى نمايد و مقدار خوراك من تا هجده گرم مى باشد. صاحب كتاب اختيارات مرا اشتباها ((سكرالعشر)) دانسته است و من غير از آن مى باشم !خواص مشترك انگبينهاحال كه مختصرى از خواص چند تن از ما خانواده را دانستيد، اجازه بفرماييد خواص مشترك خودمان را كه مخصوص تمام انگبين هاى غذايى و دوايى مى باشند شرح دهم .
از نظر كلى ما انگبين ها همان شراب رنگارنگ هستيم كه در سوره ى نحل به آن اشاره شده است . زيرا چهل تا پنجاه درصد از تركيب ما يك ماده ى شيرين است كه در شيمى به آن مانيت مى گويند. اين ماده گرچه به ظاهر نوعى قند است ، ولى از نظر علمى نوعى الكل شناخته شده است . الكلى كه در اصل مايع نيست و مستى نمى آورد، مايعى است مفيد كه چون وارد دهان شود، آنرا خنك مى كند و عطش را برطرف مى سازد.
نيكنوشى است كه شفا را در بردارد و هر دارويى با آن همراه شود اثرش ‍ چندين برابر مى شود.
ما مثل ساير الكل ها خاصيت ضدعفونى كننده داريم و ميكربها را از بين مى بريم و با اين حال هيچگونه ضرر و حساسيت نداريم . ما به مقدار كم ملين و به مقدار زياد مسهل هستيم ، و اسهال ما با ساير مسهل ها فرق دارد. پس از آنكه معده را پاك كرديم ، ايجاد يبوست نمى نماييم . ضمنا صفرا و اخلاط سوخته را دفع مى نماييم . مقوى كبد، معده و روده ها هستيم . حرارت و التهابات درونى راتسكين مى دهيم و غم و غصه را برطرف مى سازيم . سينه و گلو را نرم كرده ، سرفه را تسكين مى دهيم . اگر مبتلا به نزله و سرفه نيستيد، بهتر است ما را همراه با گلاب يا هل ميل نماييد. چه در اين صورت مفيدتر مى باشيم . مبتلايان به حصبه و ساير امراض عفونى روده اى كه احتياج به تبريد دارند، و هندوانه به علت داشتن نفخ براى روده ى آن ها خوب نيست ، مى توانند آب هندوانه را گرفته و همراه با ما نوش نمايند، و ما همگى مخلوط با آب جوشانده ى جو (ماءالشعير) مسهل خوبى براى مبتلايان به تب هاى حاد هستيم ، اطفال و سالخوردگان مسهلى مناسب تر از ما ندارند. ضماد ما ضدعفونى كننده پوست بوده ، رنگ چهره را باز مى نمايد. اگر شير نجوشيده را با ما مخلوط و شيرين كنيد و آنرا به صورت بماليد جهت طراوات گونه بسيار مؤ ثر مى باشند. اگر دم كرده ى زيره را با ما شيرين كرده و بنوشيد قرقر شكم را از بين مى بريم . اگر شير تازه دوشيده را با ما شيرين كرده ميل نماييد، شهوت را تقويت مى كنيم ، و بدن را گرم مى نماييم . در تب هاى حاد، آبله مرغان و انواع حصبه و اسهال خونى و بواسير و پيدا شدن خون در ادرار، از خوردن ترنجبين خوددارى كرده ، و به جاى آن شير خشت يا بيد خشت ميل نماييد زيرا در بين ما تنها ترنجبين است ، كه توليد صفرا مى كند. ما همه داراى ويتامين هاى مختلف ، مخصوصا ويتامين ((د))
هستيم و املاح زياد مخصوصا كلسيم داريم و به همين جهت است كه براى معالجه و پيشگيرى نرمى استخوان اثرى نيكو و مؤ ثر داريم . اين شيرين كردن داروها حتما از ما استفاده كنيد، زيرا به علت داشتن اشعه راديواكتيو، اثر داروها را چند برابر مى نماييم . شيرينى ما نه تنها براى دندان مضر نيست ، بلكه از كرم خوردن و پوسيدگى آن جلوگيرى مى نمايد. در فصل زمستان صبحانه يك ليوان شير كه با ترنجبين شيرين شده باشد اضافه كنيد، از عوارض آن روى كبد جلوگيرى كرده ايد.
اسم من ((نعناع )) است !
ضد تشنج ، محرك و نيروبخش هستم .سكسكه و تنگ نفس را شفا مى دهم .اگر به دستورى كه داده ايم عمل كنيد، از سردرد راحت خواهيد شد.ترشحات معده را كم مى كنم و عفونت ها را از بين ميبرم .هنگامى كه سبزى فروش هاى دوره گرد آهنگ گل پونه ، نعنا پونه را مى خوانند همه مى دانند كه نزديك بهار شده و نوروز باستانى به زودى خواهد رسيد. در بين سبزى ها، من يادآور طراوت بهار مى باشم ، به همين جهت موقع را مغتنم شمرده و از طرف كليه خوراكيها كه خود را در زبان خوراكيها معرفى كرده و مى كنند، اين جشن بزرگ را به شما تبريك مى گويم .
اسم من نعنا است ، به من نعناع و نعنع هم مى گويند. فارسى من سبزى هزارپا است ، زيرا ريشه من پاهاى زياد دارد و با سرعت در زمين جلو مى رود و شاخه هاى نو از خود خارج مى كند و يكى از راههاى تكثير من اين است كه اين شاخه هاى نو را وجين كرده ، و در جاهاى ديگر مى كارند. در شيراز به من ((رافويه )) مى گويند. بيش از سه هزار نوع دارم و تاكنون نام هشتاد گياه از خانواده ما در كتاب هاى داروسازى وارد شده و استفاده از آنها در درمان بيماريها تجويز شده است . پونه ها و سوسنبرها برادران تنى من هستند كه انواع و اقسام زياد دارند. ملايم ترين انواع ما نعناى بومى ايران است كه در شمال و مركز ايران مى رويد و آنرا در رديف سبزى هاى خوردنى مى فروشند، و نعناى اهوازى قسم ديگرى از آن است . يك نوع بومى من نيز در جنوب ، مخصوصا بلوچستان بطور وحشى مى رويد، و با اين كه عطر زيادى دارد هنوز مورد توجه صنعتگران واقع نشده و از اسانس فراوان آن بهره بردارى نشده است . قسمت مورد استفاده ما خانواده برگ و شاخه هاى گلدار ما است كه از آنها عرق نعنا و اسانس نعنا مى گيرند. عرق و اسانس نعنا باد شكن ، ضد تشنج ، محرك و نيروبخش مى باشد - ترشحات زيادى معده را كم مى كند و مسكن درد و زخم معده و سوزش آن است . دم كرده من جهت تقويت معده و روده توصيه شده و در ايران معمولا برگهاى مرا خشك كرده و براى خوشبو كردن ماست و دوغ به كار مى برند و نيز آنرا سرخ كرده به نام نعنا داغ جهت خوشبو كردن آش ها و سوپ ها مصرف مى كنند. برگ هاى ما پس از خشك شدن به صورت پودر در مى آيند و به همين جهت است كه قبل از خشك كردن ، بايستى آنها را شست و تميز نمود. چه در غير اينصورت پس از خشك شدن ، شستن آن مقدور نيست . خانواده ما به علت داشتن عطر و خواص بسيار، داراى اهميت بوده - ضد عفونى كننده ، ضد سم و ضد حشرات مى باشيم . در خوزستان با بسته هاى خرما چند شاخه نعنا همراه مى كنند تا از كرم گذاشتن آنها جلوگيرى كنند. در طب سنتى ايران زخمهايى كه در اثر كثافات و چرك كرم مى گذاشتند با جوشانده ى نعنا شسته و ضد عفونى مى كردند. براى جلوگيرى از شپش و ساير حشرات نيز از اين گياه استفاده مى شد. جوشانده دم كرده برگ ما ضد كلسترول بوده و خون غليظ را طبيعى مى نمايد و اين خاصيت در نوع بومى ايران زيادتر است و روى اين اصل به اشخاصى كه خون غليظ دارند، و چربى خونشان زياد است توصيه مى شود به جاى چاى از دم كرده نعنا خشك استفاده نمايند. ماليدن برگ ما مخصوصا با آرد جو مسكن سر درد مى باشد، چكاندن آب ما با عسل در گوش ، درد آنرا ساكت مى كند. جويدن ساقه و برگ ما، درد دندان را از بين مى برد و چون مرا با پر سياوشان بجوشانند و آنرا بنوشند، جهت درد قلب و خفقان و تقويت معده و قوه ماسكه (نگاهدارند غذا در معده ) و تقويت هاضمه و تسكين درد معده نافع است . نفخ معده و آروغ را تسكين مى دهيم و خوردن چند شاخه ى ما با رب انار ترش ، مسكن سكسكه و مانع قى است . ثقل سرد و اسهال شديد كه در اثر مسموميت غذايى ايجاد شده باشد با خوردن ما برطرف مى شود. براى تسكين سكسكه و تنگ نفس بهتر است مرا همراه با مستكى بجوند. ما ضد يرقان ، مقوى قوه باء مى باشيم . چنانچه يكى دو شاخه ما را در شير بماليد مانع بريدن و لخته شدن آن مى شويم . خوردن ما همراه با سركه و ساير ترشى ها مانع ضرر آن ها روى اعصاب است . براى تقويت اعصاب ، خوردن نان و پنير و نعنا سودمند مى باشد. دوغ و سكنجبين را هميشه با برگ و سرشاخه هاى ما معطر كنيد تا نوشابه اى مفيد و معطر داشته باشيد. وقتى شير در پستان جمع شد و منعقد گرديد، بهترين راه درمان آن استفاده از ضماد ما همراه با آرد جو مى باشد. ضماد ما جهت درمان بواسير و ورم بيضه و درد آن نافع است حول ما قبل از جماع مانع باردار شدن است و اين يكى از دستورهاى مفيدى است كه از هزار سال قبل در ايران جهت تنظيم خانواده و كنترل مواليد مرسوم بوده است . زياده روى در خوردن ما مولد باد بوده و توليد خارش در گلو مى نمايد. حالا اجازه بفرماييد چند تن از برادران و افراد سرشناس خانواده ما خود را به شما معرفى كنند.

برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:28 | لینک  | 

به من سيسنبر و آسن بويه هم مى گويند. گياه شناسان قديم ايران مرا دو رگه و بين نعنا و پونه مى دانستند. اخيرا يكى از فرنگى ها با تشريح ساقه و ريشه من اين موضوع را ثابت كرده و كشف آنرا بخود نسبت داده است . عربى من غام است و فرنگى ها به من نعناع فلفلى گويند و اقسام زياد دارم كه فرنگى ها آنرا به سياه و سفيد قسمت كرده اند. مرزنگوش - فراسيون و مشكطرامشيع - از اقسام من بوده و همگى مقوى جسم و روح و احشاء و امعاء مى باشيم . قلب و دماغ را نيرو مى بخشيم - ضد عفونى كننده - پيشاب آور بوده ، عرق را زياد مى كنيم و عادت ماهانه زنان را باز مى نماييم . ضد كرم بوده و زياده روى در خوردن ما جهت زنان آبستن خوب نيست ، زيرا ممكن است باعث سقط جنين شود. مسكن التهابات معدى و بادشكن مى باشيم . خوردن من با عسل ضد سم عقرب ، با سكنجبين پادزهر نيش زنبور است و ماليدن برگ من بر محل نيش حشرات نافع است . جوشانده ما مسكن سكسكه و پيچش شكم است . براى مبتلايان به تقطير بول و سنگ مثانه غذاى خوبى هستيم و مسكن درد رحم مى باشيم . حشرات مخصوصا شپش از بوى ما گريزانند، و حمول برگ من بدبويى رحم را برطرف مى كند. با اسانس من قرص نعنا درست مى كنند و براى معطر كردن شربتها و داروهاى معدى به كار مى رود دم كرده ده هزار برگ ما درمان شكم روش و سوءهاضمه بوده ، دردهاى عصبى را نيز برطرف مى كنيم . دو تا ده قطره اسانس من در تسكين دردهاى عصبى و سياتيك و التهابات معدى مفيد است .
مشكطرامشير
در شيراز به من رنگ گويند. به من مشكطرامشيع هم مى گويند و گويند اسم فارسى من مشكطرامشير بوده است . قوى ترين اقسام نعنا هستم و زياده روى در خوردن من خطرناك است ، چنانچه گوسفند از گياه من چرا كند، مسموم مى گردد و در شيرش خون پيدا مى شود، خوردن من به مقدار كم اشتهاآور است و سينه را از خلط پاك مى كند. ضد تشنج بوده و غم و غصه را از بين مى برم ، بازكننده ادرار و قاعده بوده و خون نفاسى را قطع مى نمايم . خوردن من براى زنان باردار خطرناك است و باعث سقط جنين مى شود. خوردن من به مقدار كم شهوت را زياد مى كند مخصوصا اگر همراه با عسل خورده شود.مرزنگوشفارسى من مرزنگوش و معرب آن مرزنجوش است . اعراب به من سرمق و عنقر مى گويند. من از اقسام قوى سوسنبر هستم . بوييدن من و نوشيدن جوشانيده من دماغ را باز مى كند و سر درد را برطرف مى كند و ماليخوليا را درمان مى نمايد و معالج زكام و آبريزش بينى است . بوييدن من مستى را كم مى كند و رفع خمارى مى نمايد و گرفتگى سوراخهاى بينى را باز مى نمايد.
ماليدن من با حنا در تسكين سر درد اثرى نيكو دارد. برگ و سرشاخه هاى من اسانس فراوان دارد و در داروسازى از آنها استفاده فراوان مى شود.
برگ من علاوه بر معطر كردن اغذيه سبب آرامش خاطر بوده ، كينه و حسد را از بين مى برد.
از اسانس من در صنعت براى معطر كردن صابون استفاده مى شود. يك نوع من كه به نام مرزنگوش افريقايى معروف است در نواحى خشك ايران و اروپا و افريقا مى رويد، و در ايران به آويشن كوهى معروف است .
ارسطو خواص زيادى را به آن نسبت داده كه مهمترن اين خواص تقويت معده ، بادشكن ، معرق و ضد تشنج است .
فراسيونفارسى من براسيون است ، و معرب آن فراسيون مى باشد. من در كنار جاده ها، نقاط باير غالب نواحى آسيا و اروپا و افريقا و جزاير قنارى مى رويم .
در ايران ، در اطراف تهران - نواحى البرز - اطراف كرج - نواحى شمال ايران - لاهيجان - بندرگز - اراك - تفرش - كرمان - خراسان - سمنان بين فشم و سرخه - بين بجنورد و مراد تپه - و شريف آباد مشهد بطور خودرو مى رويم . در طب سنتى ايران مرا به عنوان خلطآور و ازدياد ترشح صفرا و ضد عفونى كننده ى مجارى تنفسى به كار مى برند.
من پادزهر قارچهاى سمى هستم و خطر من براى سقط جنين زياد است ، جوشانده ى من با انجير و عسل اثرى نيكو در معالجه تنگى نفس و آسم دارد، و با شربت بنفشه جهت زخم ريه و التيام آن مفيد است . سرمه ى عصاره من در چشم بهترين دارو جهت از بين بردن زردى آن است كه در اثر يرقان به هم رسيده باشد. زياده روى در خوردن من ، براى كليه و مثانه خوب نيست و توليد خون در ادرار مى نمايد. چون مرا در آب انگور خيسانده و سه ماه نگاهدارى نمايند، و بعد صاف كنند، شرابى بدست مى آيد كه در معالجه امراض سينه و پاك كردن آن از اخلاط نافع است ، در طب جديد اين خواص مورد تاءييد است و بيشتر جهت تحريك اشتها در مسلولين تجويز مى شود. در طب عوام جهت مداواى تب و نوبه مصرف مى شود.
كاكوتىمن برادر تنى فراسيون و از انواع خوراكى آن هستم ، كه بيشتر مرا براى خوشبو كردن ماست و دوغ به كار مى برند.
در ايران در كوه هاى اطراف تهران و كرج ، پل جاجرود، سياه كوه ، دوشان تپه ، نواحى شمال ايران ، منجيل ، آذربايجان ، و اصفهان و خراسان ، دامغان ، سمنان ، سرخه ، نزديك شيراز، راجرد قم ، همدان ، بلوچستان ميرويم و به اسامى محلى تخم ملين ، مسنه يورچينگ ، كاكتو، كاكاتو، اشتو و اشترپاى معروف مى باشم . مقوى معده و ضد عفونى كننده مجارى تنفسى ميباشم و كم و بيش ساير خواص نعنا در من جمع است . محصول زياد من در خراسان به عمل مى آيد.
پونه هادر فارسى به من پونه ، پودنه ، پودينه ، و پودنگ گويند. معرب من فودنج است . اعراب به من حبق گويند. بيابانى - كوهى و نهرى دارم . من داراى انواع و اقسام بوده و به اسامى پونا، نحانحه ، حبق الماء، نحاع و حبق التمساح ، نجام ، نعنع الماء كوهينه ، جلنجوجه ، صعترالفرس ، سعتر فارسى ، خليه ، راقوته و پودنه دلتى ، ظفيره و ظفيرا معروف مى باشم .
خانواده ما همه خلطآور و ملين معده بوده و از سوزش آن جلوگيرى مى كنند. همگى مسكن سكسكه و قى مى باشيم . بادشكن و ضد استسقاء شناخته شده ، جهت يرقان و اخراج مشيمه تجويز شده ايم (مشيمه پرده اطراف جنين است ) ما را جهت باز شدن ادرار و بند آمدن اسهال تجويز كرده اند، زياده روى در خوردن ما براى زنان آبستن خوب نيست . زيرا سبب سقط جنين مى شود. شستشو با آب جوشانده ى من خارش رحم را برطرف مى كند و سختى آن را از بين مى برد.
ماليدن سوخته من به دندان لثه را محكم مى كند، بوييدن سر شاخه هاى ما مقوى قلب و نيروبخش است زياده روى در خوردن من براى معده خوب نيست .
پونه نهرى (گل پونه )فارسى من پونه نهرى است . به من ضومران - حبق الماء - حبق التمساح نيز گفته اند، پادزهر مسموميت غذايى و ضد زهر قارچهاى سمى هستم . چكاندن آب من در گوش سنگينى آن را بر طرف مى كند و آنرا ضدعفونى مى كند. جوشانده ى من جهت داءالفيل و جذام تجويز شده است و عصاره من با عسل پيشاب آور است ، عرق را زياد مى كنم ، با سكنجبين و رب انار از قى جلوگيرى مى كنم . سكسكه را تسكين مى دهم .
خوردن من با عسل و نمك جهت كرم كدو نافع است ، حمول برگ من جهت جلوگيرى از خونريزى مفيد است . ولى براى زنان آبستن خوب نيست ، زيرا باعث سقط جنين است ، ضماد خشك من بر محل نيش ‍ حشرات مفيد است ، و ماليدن آن بر مواضعى كه كرم گذاشته باشند نافع مى باشد.
سعترفارسى من سعتر است ، ولى پزشكان قديم اسم مرا باصاد يعنى صعتر مى نوشتند. بيابانى مرا آويشن وبستانى مرا مرزه گويند. آويشن شيرازى نوع ديگرى از من است . يكنوع ديگر من صعتر فارسى است كه رنگ آن سفيد است و داراى تمام خواص پونه بوده و پادزهر شوكران و ترياك است . عرق را زياد مى كنيم و از دوستان كبد بوده و رنگ و رو را باز مى نماييم . مخصوصا اگر همراه با انجير خشك خورده شويم . پزشكان قديم خوردن مرزه را همراه با خوردن غذاهاى ثقيل مثل حليم و كله پاچه مفيد مى دانستند و امروزه ثابت شده است كه مرزه مانند ساير گياهان خانواده نعنا كلسترول خون را پايين مى آورد و چربى خون را كم مى كند بذر ما در همه احوال قوى تر از برگ ما است . ضد يرقان ، مهيج شهوت بوده و جويدن آن مسكن درد دندان و زيادكننده اشتها است .آويشن شيرازىاسم من آويشن شيرازى است . به من حاشا و صعترالحمار نيز مى گويند علاوه بر ايران در اطراف بيت المقدس نيز مى رويم . نوعى پودينه ى كوهى هستم شبيه صعتر و از آن قوى تر مى باشم . ادرار و قاعده را باز مى كنم ، و براى زنان آبستن زيان آور بوده سبب اخراج جنين مى شوم . معمولا براى اخراج مشيمه مرا تجويز مى نمايند.
انواع پونه ويتامين ((آ))
دارند ولى اين ويتامين در من بيشتر است به همين جهت مرا بيشتر براى درمان شبكورى تجويز مى كنند.
حضرت موسى (ع ) عطر مرا زياد دوست داشتند و هميشه مرا همراه خود حمل مى كردند. پزشكان يونان مرا در امراض عفونى مخصوصا عفونت كبد و منژيت و اختلالات مغزى تجويز مى نمودند.
زنبور عسل مرا دوست دارد و يكنوع زنبور عسل وحشى كه در كردستان سكونت دارد، بيشتر از من تغذيه مى كند و عسل او شفابخش ترين انواع عسل مى باشد. در اختلالات كليه زخم هاى چركى - دردهاى معدى - سياه سرفه و تنگى نفس تجويز مى شوم . از جوشانده من به عنوان كمپرس ‍ جهت درمان رگ به رگ شدن و پيچيدگى عضلات استفاده نماييد.
دم كرده من جهت زكام و رفع خستگى و ضعف مفرط تجويز شده است دامپزشكان قديم براى معالجه تب برفكى از من استفاده مى كردند، و دادن جوشانده من به حيوانات جهت پيشگيرى از اين مرض بهتر است .
اسم من ((زردچوبه )) است !

من عامل اصلى درمان كيسه صفرا و ناراحتى هاى كبدى هستم .شفاف كننده چشم و ضد يرقانم .معده را تقويت مى كنم و گل من كك و مك چهره را پاك مى كند...اسم من زردچوبه است . به من عروق الصباغين - عروق الصفر - ريشه زعفران - زعفران هندى هم مى گويند. زادگاه اوليه من هند است ، ولى در چين و بعضى از كشورهاى ديگر هم مى رويم . در ايران كشت من تحت مطالعه است .
در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ، پس از كشف مواد رنگى مصنوعى عده اى سودجو عليه من قيام كردند و نه تنها تمام خواص مرا منكر شدند، بلكه ماده ى رنگ كننده مرا بيمارى زا و خطرناك معرفى كردند، اين تبليغات سوء به سرعت در جهان انتشار يافت و كار بجايى رسيد كه عده يى خوردن مرا تحريم كردند، ولى چيزى نگذشت كه دانشمندان علم شيمى و غذاشناسى به حمايت من برخاستند و به كمك علم ، مواد عامله مرا پيدا كردند و ثابت نمودند كه در من چندين اسانس و مواد سودمند جمع شده و آنچه را داروسازان و پزشكان قديم ايران و هند در وصف من گفته اند، صحت دارد و در مقابل ثابت شد كه تعداد زيادى از محصولات رنگين مصنوعى كه معاندان در مقابل من علم كرده بودند مولد سرطان مى باشد. من عامل درمان كيسه صفرا و ناراحتى هاى كبدى هستم . محرك دستگاه گوارش بوده غذا را رنگين و معطر مى نمايم . مضمضه جوشانده من جهت درد دندان مفيد است .
من مقوى معده و بادشكن مى باشم . من داراى نشاسته - يك روغن فرار كه خاصيت تشعشع دارد، مواد رزينى و يك ماده رنگى و چند تركيب ديگر هستم . ادرار را زياد مى كنم و اشتهاآور هستم . علاوه بر رنگين كردن غذا در صنعت نيز براى رنگ كردن نخ و پشم به كار مى روم . يك نوع من كه در مالزى و هند و چين به عمل مى آيد، براى دفع كيسه صفرا و سنگ هاى ((صفراوى )) داروى ارزنده اى است . من شفاف كننده چشم و درمان استسقاء و يرقان مى باشم . مضمضه كردن اين محلول مسكن درد دندان و بازكننده ى پيله و ورم لثه مى باشد. در هند بعد از حجامت بلافاصله كمى گرد كوبيده ى مرا روى محل حجامت مى پاشند، تا زخم آن زودتر التيام پيدا كرده و چرك ننمايد. ماليدن گل من كك و مك را بر طرف مى كند. و لكه هاى پوستى را از بين مى برد. زياده روى در خوردن من براى قلب خوب نيست گر چه در ريشه من تركيباتى شبيه جوهر سنبل الطيب وجود دارد، مقدار خوراك من تا ده گرم مى باشد. حالا اجازه فرماييد عنان سخن را بدست برادرم ((ماميران ))
بدهم و اميدوارم بتواند بيماران سرطانى و برص و غيره را راهنمايى نمايد.

ماميران

اسم من ماميران است . به من ميرميران - مرميران و ماميرون هم گفته اند. در كتاب هاى قديمى عروق الصفر - بقلة الخطايف - شجره الخطايف - كليدونيون - خالدونيون - كاليدونيون - عروق الصباقين - حشية الصفراء و عروق الزعفران ذكر كرده اند. زادگاه اوليه من خراسان و هند است .
نوع خراسانى من تيره رنگ مى باشد. با اينكه من از خانواده خشخاش و زردچوبه از خانواده زنجبيل است ، معذلك عده اى مرا برادر زردچوبه مى دانند. گل و كاسه گل من زرد رنگ است . اگر خراشى به پوست شاخه هاى من وارد شود شيرابه اى نارنجى رنگ با طعم سوزنده و تلخ خارج مى شود كه مسهلى بسيار قوى است . انساج گياه من داراى تركيبات متعدد دارويى است . عصاره مرا جهت از بين بردن زگيل به كار مى برند، و سابقا براى از بين بردن تومورهاى سرطانى تجويز مى شد، و چنانچه آنرا در اطراف غدد سرطانى تزريق نمايند، اثرى عالى دارد، شيرابه ى من ضد خنازير، مقوى كبد، قى آور و مسهل قوى است . ريشه ى من كه خيلى مؤ ثر مى باشد داراى چندين عامل دارويى است و در صنعت داروسازى ، بسيارى از داروهاى اختصاصى چشم را از تركيبات من مى گيرند. سابقا سرمه ى من جهت معالجه ناخنه ى چشم به كار مى رفت (ناخنه يا ناخنك بيمارى چشمى است و عبارت است از پيدا شدن غشايى مثلثى شكل از نسج ملتحمه كه در گوشه چشم پديدار مى شود و به طرف قرنيه پيش ‍ مى رود و ديد چشم را مانع مى شود. معالجه اين عارضه فعلا با عمل جراحى انجام مى گيرد و سابقا چنانچه گفته شد به وسيله ى ماميران درمان مى گرديد) من ضد عفونى كننده ى جلدى و تاول آور مى باشم . ماليدن من با عسل يا سركه جهت پاك كردن سفيدك - كك و مك - برص و پاك كردن لكه هاى جلدى به كار مى رود. مقدار خوراك من 5/2 گرم مى باشد.
پس از معرفى ماميران يكى از پزشكان به نويسنده ى زبان خوراكيها اطلاع داد كه با تزريق نوع خراسانى ماميران در اطراف تومور سرطانى نتيجه اى اميدبخش گرفته است .

من ((آلبالوى تلخ )) هستم !

اسم من در فارسى ((مهلب )) بر وزن امشب است . به من ((پيوند مريم )) و آلبالوى تلخ هم مى گويند. اعراب مرا محلب مى نويسند، و فرنگى ها هم نام ايرانى مرا برگزيده و مهلب مى خوانند و با اينكه ايرانى هستم ، فرنگى ها بهتر از شما ايرانيان مرا مى شناسند. عده اى از نويسندگان قديم ، از جمله ((حكيم مؤ من )) مرا با ((بنه )) كه ميوه درخت سقز است اشتباه كرده ، و ((حب الخضرا)) ناميده اند.
برگ - چوب و ميوه من چون صندل خوشبو است ، در نهاوند با چوب درخت من ، عصا و دسته چتر و شلاق درست مى كنند تا دستشان خوشبو شود و رختشويان چوب دستى مى سازند و لباس هاى زيرين را موقع شستن با آن مى كوبند تا لباس خوشبو شده و حشرات را از بدن فرار دهد. مدتها است كه نويسنده ى كتاب زبان خوراكيها به من دستور داده است تا در صحنه حاضر شده و خود را معرفى كنم ، ولى من مخالفت مى كردم زيرا معتقد بودم ، اول بايد مردم را به تحقيق و تفكر در اسرار خوراكيها عادت داد و بعد عجايب ما را نوشت و روى اين اصل به ايشان گفتم ، چندى پيش گل آفتاب گردان خود را معرفى كرد و اسرار خارق العاده اى خود را بيان داشت . از جمله نوشت كه حشرات به دانه هاى من نزديك نمى شوند. امتحان اين موضوع براى خوانندگان خيلى ساده و آسان بود، همه مى توانستند مقدارى تخم آفتاب گردان را خام يا بو داده ، روى زمين نزديك لانه ى مورچه بريزند و با كمال تعجب ملاحظه كنند كه اين مور دانه كش كه دانه هاى گندم - برنج و ارزن را جمع مى كند، كوچكترين توجهى به اين دانه هاى روغنى و خوشمزه نمى نمايد و نيز مى توانستند مقدارى از دانه هاى آنرا در بشقاب ريخته ، و در جايى كه مگس و پشه فراوان است بگذارند و ببينند كه اين موجودات روى آن ها نمى نشينند. آيا خوانندگان اين امتحانات ساده را كردند و در اطراف اين موضوع مهم تفكر و تعقل نمودند يا خير؟ در جواب نويسنده كتاب زبان خوراكيها، به من گفتند ما خوانندگان كنجكاو زياد داريم و تعداد نامه ها نشان دادند كه دسته اى در اطراف اين موضوع انديشيده و سؤ الات محققانه اى كرده اند و نيز دسته اى به ساير خواص آن توجه كرده و از منافع اين گياه مفيد بهره مند شده اند. از جمله تعداد زيادى از بانوان نوشته بودند كه ما دچار عقب افتادگى عادت ماهانه شده و طبق دستور، از آب و برگ اين گياه خورده ، و نتايج عالى گرفته ايم و به من مجددا دستور داده اند تا بلادرنگ خود را به شما بشناسانم .
گل من سفيد و هسته ى من تلخ و بسيار خوشبو است . و بقدر دانه ى نخود سبز بوده و پوست آن قرمز تيره و مغز آن سفيد و تند و چرب است ، از روغن آن در عطرسازى استفاده مى كنند و زادگاه من كوههاى سردسير ايران است ، و بيشتر در آذربايجان و نهاوند عمل مى آيم ، مقوى حواس پنجگانه بوده و سينه را از خلط پاك مى كنم ، خفقان و تنگ نفس را برطرف مى سازم و مقوى جگر و سپرز و مسكن دردهاى داخلى هستم . مخصوصا براى كبد - طحال - درد پشت و قولنج و درد پهلو مفيد مى باشم و اگر مرا همراه با عسل ميل نماييد زودتر اثر مى كنم . پيشاب آور مى باشم و عادت ماهانه ى خانم ها را منظم مى كنم . كليه و مثانه را باز مى نمايم و اقسام كرم را از معده بيرون مى كنم و قطره قطره آمدن ادرار را برطرف مى نمايم . شهوت را زياد مى كنم - اسهال خونى را بند مى آورم و چون مرا داخل نان كنند، آن را زود هضم مى نمايم . ماليدن من در حمام به بدن ، براى از بين بردن سياهى ماه گرفتگى نافع است . امراض جلدى ، مخصوصا جرب را درمان مى كنم و رنگ چهره را باز مى نمايم . جوشانده ى من جهت نقرس و از بين بردن آثار ضربه مفيد است ، ضماد من هر چند كهنه باشد براى تسكين درد نقرس ‍ معجزه مى نمايد. مقدار خوراك مغز دانه ى من از ده گرم تا هيجده گرم مى باشد. ماليدن جوشانده چوب و برگ من مقوى پوست و برطرف كننده بوى بد عرق است . و حشرات را دور مى كند، به طورى كه هيچ حشره و ميكربى نزديك آن نمى شود. سابقا كه عده اى به خرافات پايبند بودند، نگاه داشتن دانه ى مرا در پارچه كبود و بخور و دود آن را باطل كننده ى جادو دانسته ، و تكرار بخور آن را سبب مهربان شدن دشمنان مى دانستند و رمالان و جن گيران معتقد بودند كه اجنه و شياطين از من فرار مى كنند. خوشبختانه امروز كسى به سحر و جادو عقيده ندارد، ولى اگر چه بخور و دود من قادر نيست اجنه و شياطين را فرار دهد، در عوض مى تواند ميكرب ها و حشرات موذى را دور نمايد و اينجا است كه اهل تفكر و تعقل ميكرب ها و حشرات را در رديف اجنه و شياطين مى دانند و عده اى هم پا را از حد بالاتر گذاشته مى گويند مقصود همين موجودات خطرناك بوده است . بارى چنانچه دانه هاى مرا با اسفند و مصطلكى در روغن بجوشانند، خوردن و ماليدن آن جهت معالجه ى لغوه - فلج - رعشه - درد مفاصل - نقرس و از بين بردن ضربه مفيد است . تنه ى درخت من پايه ى خوبى براى پيوند آلبالو و گيلاس ‍ و ميوه هاى آبدار است ، و به همين جهت است كه آن را پيوند مريم خوانده اند. به من ((شجرة الادريس ))
هم گفته اند.

اسم من ((ترب )) است !

مملو از املاح معدنى ، بخصوص فسفر هستم .برگ من سنگ هاى صفراوى را دفع مى كند.براى معده هاى تنبل مفيدم ، ترشح غدد تيروئيد را زياد مى كنم و ضمادم ، سم حشرات را از محل گزيدگى بيرون مى كشد!فارسى من ترب بر وزن كتب ولى در بعضى از نقاط ايران آن را بر وزن سرب مى خوانند. در شيراز به من تربز و اعراب به من ((فجل )) مى گويند، ولى كلمه فجل در ايران فقط به نوع كوهى من اطلاق مى شود. من داراى انواع و اقسام سفيد، سياه و سرخ بوده و به اشكال گرد و مخروطى در مى آيم . در بعضى از نقاط ايران مثل خراسان و بعضى از شهرهاى هند درازاى ريشه ى من به يك متر و قطر آن به نيم متر مى رسد.
نوع بيابانى من تندتر از انواع بستانى است و اهالى بنگاله آن را مانند شلغم پخته با گوشت و ماهى مى خورند. انواع كوچك من در فارسى به تربچه معروف شده اند و انواع تربچه بومى ايران نبوده و از خارج به ايران وارد شده و بيش از بيست نوع دارند - انواع من داراى ويتامين هاى ب و ث و املاح فسفر - گوگرد - بوده و يك جوهر گوگردى دارند. در ترب سياه ويتامين ((ب 1))
زياد است . در ابتداى قرن بيستم يعنى 70 سال پيش كه استفاده از داروهاى شيميايى در طب معمول شد دارويى كشف گرديد كه آن را فناستين ناميدند. اين تركيب شيميايى در تركيب اكثر داروهاى مسكن و تب بر وارد شد و به مقدار زيادى تجويز مى شد و در نتيجه آمار مبتلايان به امراض كليوى بالا رفت و معلوم شد كه اين دارو يكى از دشمنان كليه مى باشد و به همين جهت استعمال آن به مقدار زياد ممنوع شده و اكنون به مقدار كم تجويز مى شود. من ضد سم اين داروى خطرناك مى باشم و پزشكان سنتى ايران از راه تجربه ، به اين خاصيت من پى برده و آب آن را براى معالجه و تصفيه كليه به كار مى برند، و راه استفاده آنها چنين بود كه ترب سياه را قاچ قاچ كرده ، روى آنها عسل مى ماليدند و در اثر خاصيت اسموزى آب آن مجزا مى گرديد، اكنون با وسايل آب گيرى مى توان آب بيخ مرا گرفت ، ولى طعم آن ناراحت كننده و تند است و بهتر است آن را بر شربت مخلوط كرده و نوشيد تا گوارا و مطبوع باشد. آب ترب بهترين پيشاب آور بوده و ادرار را باز مى كند.
شربت ترب سياه براى سرفه و سياه سرفه مفيد مى باشد. برگ من به علت داشتن ويتامين ((ث )) به مقدار زياد و سبزينه لثه را محكم كرده ، و بوى بد دهان را از بين مى برد. مخصوصا اگر آن را خوب بجويد خوردن اين برگ باعث دفع سنگ هاى صفراوى است ، و به اين جهت من به شما توصيه مى كنم در آش ها و سوپ هاى خود از برگ من استفاده كنيد و در سالاد هم مى توانيد از برگ هاى نازك و جوان من داخل نماييد. اگر معده شما تنبل است ، بد نيست بدانيد كه ترب آن را به كار وادار مى نمايد. بيخ من هم مولد باد و هم بادشكن است ، ولى در اين مورد منافع آن بيش از ضررش بوده ، و چنانچه چند روز متوالى خورده شود، ديگر توليد گاز نمى نمايد. بيخ من هاضم غير منهضم است . يعنى هضم غذا را آسان مى كند ولى خودش دير هضم مى شود. مگر آن كه آن را خوب بجويد و يا آن كه آن را رنده كرده ، و با غذا ميل نماييد تا خودش هم زود هضم شود، مقدار كمش ملين و مقدار زيادش مسهل است . ولى توليد شكم روش نمى كند و فضولات خشك را با فشار بيرون مى راند. من ترشحات غده ى تيروئيد را زياد مى كنم ، و ضد ((گواتر)) مى باشم . محمد بن زكرياى رازى اولين غذا شناس جهان ، برگ مرا بيش از بيخ من دوست داشت . چون برگ هاى بهاره مرا بپزند و با روغن زيتون مخلوط كرده ، بخورند، غذائيت آن زياد مى شود. چكاندن آب برگ من در چشم باعث تقويت آن است . يكى از خواص مهم من جلوگيرى از تخمير غذا در معده است . به اين جهت با اين كه ويتامين ((ث )) زيادى ندارد. معذلك از فساد و رقت خون جلوگيرى مى كند، زيرا تخمير غذا موجب اتلاف ويتامين ((ث )) بوده و عدم تخمير غذا نعمت بزرگى مى باشد. چون بيخ ترب را خالى كرده و در آن روغن ريخته بر آتش گذارند تا بجوشد و آن روغن را در گوش بچكانند، درد آن را ساكت مى كند جوشانده ى من جهت سرفه ى كهنه و مزمن و خناق مفيد است و ضد قارچ هاى سمى است . غرغره با آب مطبوخ آن مخصوصا با سكنجبين جهت ديفترى نافع است . نوشيدن اين جوشانده زياد كننده ى شير بوده ، بعد از غذا ملين شكم و قبل از غذا مانع نفوذ و استقرار آن در ته معده است ، و به همين جهت باعث قى مى شود. پوست بيخ من با سكنجبين موافق سينه پهلو و طحال است . بذر من با سكنجبين جهت ديفترى نافع است و شير را زياد مى كند. بازكننده گرفتگى طحال بوده ، براى استسقاء مفيد است و يرقان را برطرف مى كند، بذر من بادشكن و اشتهاآور بوده ، باعث سهولت اخراج فضولات است و براى كبد سودمند مى باشد. نيم مثقال بذر من بعد از غذا باعث هضم آن خواهد شد، و با سكنجبين قى آور است ، و پاك كننده معده مى باشد. بذر من جهت مفاصل و سياتيك و درد و رگ ((استخوان بين دو پا))
و خارشى كه از زيادى بلغم باشد مفيد است . ضماد من با عسل زخم هاى پليد و چركى را درمان مى كند - بذر من با سركه جهت از بين بردن آثار غانقاريا و زخم هاى عصبى مفيد مى باشد.
اگر ضماد بذر مرا روى محل نيش حشرات و مار و عقرب بگذاريد، سم آنها را خواهد كشيد، و چون پوست قرمز ترب را تراشيده و كوبيده آن را روى عقرب گذارند خواهد مرد. و نيز چنانچه آب مرا روى عقرب بريزند، فورا هلاك خواهد شد و چون عقرب كسى را كه ترب خورده باشد بگزد و ضرر زيادى به آن نخواهد رسيد. ماليدن آب من به بدن مانع گزش حشرات خواهد شد. خوردن من باعث نيكوئى رنگ رخسار مى شود. ضماد من با آرد شلمك ((نوعى گندم ))
براى درمان زخم هاى چركى جلدى ، و از بين بردن آثار آنها مفيد است .
خوردن مطبوخ من نيز ادرار و حيض را باز مى كند و نوشيدن ده گرم آب ساقه هاى من ((بدون برگ ))
جهت استخراج سنگ مثانه آزموده شده است . مخصوصا اگر همراه سكنجبين خورده شود، و نوشيدن آب برگ و ساقه ى من با شكر جهت اخراج زرداب و استسقاء و با نمك جهت باز كردن كبد و رفع يرقان سودمند مى باشد. ضماد من با شلمك جهت روئيدن مو در بيمارى گرى است .
و ((داءالحيه )) را درمان مى كند ((داءالحيه )) مرضى است كه پوست قسمتى از بدن از قطعاتى شبيه فلس ماهى پوشيده مى شود. اين مرض را در طب جديد با خوردن روغن ماهى معالجه مى نمايند و ماليدن آب ترب نيز روى آن مفيد است .))
ضماد من با عسل جهت از بين بردن آثار كبودى زير چشم نافع است و همچنين براى از بين بردن چين و چروك صورت و آثار ضربه و جاى زخم و كك و مك سودمند مى باشد و چنانچه مدت زياد بر محل طاسى ماليده شود، باعث روييدن مو مى شود زيادروى در خوردن من باعث پيچش شكم تواءم با درد خواهد شد.روغن ترب

چنانچه آب برگ مرا قبل از آنكه بذر پيدا كنم گرفته و در روغن زيتون ريخته بجوشانيد و آنرا صاف كنند، و مجددا بجوشانند تا آب آن از بين برود به شرط آنكه نسوزد اين روغن گرم كننده بوده و كسانى كه مى خواهند دست و پا و عضلات خود را گرم كنند از آن مى توانند استفاده نمايند. خوردن اين روغن جهت فلج و لغوه مفيد است ، و ضد سم عقرب و ساير حشرات سمى است ، و نيز مى توان آن را بر عضلات خواب رفته و بى حس ماليد. اين روغن جهت رفع زبرى پوست پينه و برص نيز تجويز شده است و اسانس ‍ من مانند اسانس خردل است - گرد خشك بيخ من خواص خود را از دست نمى دهد، و از اين جهت است كه در بعضى از كشورها قوانين داروسازى اجازه مى دهد كه پودر مرا به جاى پودر خردل به كار برند. براى بدست آوردن پودر من ، ابتدا بيخ مرا به صورت ورقه هايى نازك مى برند و بعد با يك حرارت ملايم آنها را خشك مى نمايند. بعد اين ورقه هاى خشك شده را وزن كرده ، با يك برابر و نيم آن دانه هاى خردل مخلوط كرده ، آسيا و بعد الك مى نمايند (افزودن دانه ى خردل به علت استفاده از فرمان هاى زياد آن است ) اين پودر را با سركه به صورت خمير در آورده به اسم خمير خردل مى فروشند. اين خمير چاشنى سالاد بوده ، و معمولا با غذاهاى گوشتى خورده مى شود، و از تخمير غذا در معده جلوگيرى كرده ، بادشكن بوده و به هضم غذا كمك كند.

اسم من ((كرفس )) است !

ضد رماتيسم هستم و درد مفاصل را علاج مى كنم .ضماد برگ و ريشه ام ، ورم را مى خواباند.عروق را باز مى كنم و تقويت كننده ى بى مانندى براى قلب و ريه هستم .براى رفع پيچش معده مرا توصيه كنيد...اگر مردم خاصيت كرفس را مى دانستند تمام مزارع را به كاشتن آن اختصاص ‍ مى دادند.
ضرب المثل فرانسوى
اسم من كرفس است . در فارسى به من كرفش و كرسب مى گفتند و اعراب مرا معرب كرده كرفس ناميده اند. من داراى انواع و اقسام مى باشم اما در بين آنها دو نوع در تغذيه و بقيه در مداوا به كار مى روند. در من ويتامين هاى آ - ب و ث و املاح سديم - پتاسيم - فسفر و آهك نهفته است - عطر مطبوع ، طعم گوارا و خواص انكارپذير من ، مرا بين سبزيها ممتاز كرده است .
نوع خورشتى مرا همه مى شناسند و احتياج به معرفى ندارد و نوع ديگر من كه در تغذيه به كار مى آيد، كرفس سنگ است كه مانند كلم سنگ در جزو ريشه هاى خوراكى است و شباهت زياد به آن دارد و اخيرا در ايران كاشته شده و گاهگاهى در سبزى فروشى ها ديده مى شود و با آن مى توان خورشت كرفس پلو درست كرد و نيز مى توان آن را در سالاد، ترشى و مخلوط شور به كار برد و از عطر مطبوع آن استفاده كرد. مهمترين نوع دوايى من كرفس آبى يا كرفس مردابى است كه بطور خودرو در كنار مردابها مى رويد. اعراب به آن ((كرفس الماء)) و ((قرة العين ))
مى گويند. نوع ديگر من كرفس عطرى است كه به علت داشتن عطر زياد به كرفس مشك معروف است .
انواع ما به علت داشتن ويتامين ((ث ))
لثه ها را محكم مى كنيم ، و از خونريزى و رقت خون جلوگيرى مى نماييم . اشتها را زياد مى نماييم و براى مبتلايان به بيمارى هاى روماتيسم - نقرس - درد مفاصل و تصلب شرائين غذاى مفيدى هستيم و اين دسته از بيماران هم مى توانند مرا در غذاى خود داخل كنند و هم مى توانند آب مرا گرفته يك فنجان در روز ميل نمايند. من تب بر - بادشكن و ضد نفخ هستم و به داروهاى مسهل كمك مى نمايم . كليه و مثانه را زهكشى و از سنگ پاك مى كنم و بعلاوه مجارى ادرار را ضد عفونى مى نمايم خوردن من جهت تنگى نفس - درد پهلو - سكسكه و زخم روده و درد شكم مفيد است ، و ليزى معده را از بين مى برم . من گرفتگى جگر را باز مى كنم و براى حصبه و بيماريهاى روده مفيد مى باشم ، مسكن دردهاى پشت - خاصره و عرق النساء هستم . ضماد برگ - ريشه و ساقه و برگ من ضد ورم مى باشد. ماليدن اين ضماد به مدت يك دقيقه جرب و ساير امراض جلدى را درمان مى كند و با گوگرد و بوره جهت سياهى پوست و لكه هاى پوستى مفيد است . زياده روى در خوردن من و جوشانده بذر و ريشه انواع دارويى من جهت زنان باردار و بچه شير ده خوب نيست ، زيرا محرك شهوت بوده و عادت ماهانه آور و مسقط جنين است ، و چنانچه باعث سقط جنين نشود نوزاد آن ناقص الخلقه و يا كودن خواهد شد. اسانس يا بهتر بگويم ، جوهر من فرار و زود جذب است و همراه خود مواد مقيد و مضر ساير داروها را حل كرده و به سرعت به ياخته ها مى رساند و به همين جهت است كه خوردن من قبل از نيش عقرب و بعد از آن خطرناك بوده و علاج را مشكل مى كند. من عروق را باز مى كنم و مقوى قلب و ريه هستم . جوشانده ى برگ من گرفتگى صدا را باز مى كند و آواز را تصفيه مى نمايد. كمپرس جوشانده ى من براى دست و پاى سرمازده و براى درمان اولسر و ساير زخم ها مفيد است . بذر من در باز كردن گرفتگى هاى معده قوى تر از ساير قسمت هاى من است - اين بذر اشتهاآور بوده به هضم غذا كمك مى كند و فضولات را از معده و رحم بيرون مى كند و جهت استسقاء مفيد است . خوردن اين بذر جهت شش چندان خوب نيست ، چون پنج گرم بذر كوبيده را در پارچه اى ريخته و آن را در نيم ليتر آب انگور آويزان نماييد، تا مواد مفيد آن حل شود، اين محلول جهت تقويت معده و رفع باد بسيار سودمند خواهد بود. مرباى ريشه و برگ من با عسل مسكن قى و مقوى معده است . ترشى من بازكننده و مقوى معده مى باشد، و اشتها را تحريك مى كند. جوشانده بذر و بيخ نوع كوهى من ، در باز كردن ادرار و عادت ماهانه اثر بيشترى دارد.
كرفس سنگ كه به آن كرفس شلغمى و كرفس صخرى مى گويند، در كتب قديم تحت نام ((فطرالساليون ))
ذكر شده قوى تر از كرفس خورشتى است . بادشكن و قاطع ليزى معده است . جهت درد پهلو و پيچش معده توصيه شده و در باز كردن ادرار و حيض قوى تر از انواع ديگر است .


برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:27 | لینک  | 

من ((بنه )) هستم !

 من ميوه ى درخت سقز (بنه ) هستم !
در فارسى اسم من ((بن )) و ((بنه )) مى باشد و عده اى هم به آن پسته ى وحشى مى گويند. انواع و اقسام دارم . به ميوه پيوندى من گلخك و به نوع ترش من بنشته گويند، و در شيراز ماست بندان آنرا با ماست مخلوط مى كنند، تا خوش و بو و گوارا شود. در زبان تركى به ميوه ى من ((چاتلانغوش )) و ((چتلانغوچ )) است و سابقا در تهران زياد مصرف داشت . اعراب به ميوه درخت من حب الخضراء لقب داده اند. گل درخت من قرمز است . در رنگرزى از آن استفاده مى شود. پسته را به تنه ى من پيوند مى زنند تا محصولى درشت و خندان بدست آورند، و چنانچه مرا به درخت پسته پيوند كنند، ميوه ى من درشت شده و گلخنك ناميده مى شود.
درخت من دير خزان مى كند و از تنه ى آن بطور طبيعى ، يا با دادن شكاف صمغى خارج مى شود كه به آن در فارسى سقز و در عربى بطم گويند. در بلوچستان ميوه درخت مرا كوبيده و با آن حلوا درست مى كنند و معتقدند كه بهترين مقوى اعصاب و شهوت است . در خوزستان و ساير استان هاى جنوبى ، دانه هاى ميوه ى مرا در ظرفى پر از آب نگاهدارى مى كنند تا خشك نشود. درخت من در جنگلهاى خشك فارس كرمان - بلوچستان - يزد - لرستان - كردستان و ارتفاعات الموت و كوه هاى پنجگانه و از دوستان كبد و طحال است . شهوت را زياد مى نمايم . زهكش كليه و ريزكننده سنگها هستم ، اخلاط سينه و ريه را پاك مى كنم ، خارج كننده ى اقسام كرم معده بوده و پيشاب را زياد مى نمايم . خون قاعده و بواسير را كه بسته شده باشد باز مى كنم . باد شكن - ضد فلج و لغوه بوده ، سرفه و خفقان را تسكين مى دهم . مسكن درد كمر - درد پشت و درد قولنج هستم . ميوه ى مرا جهت درمان غش و استسقاء تجويز كرده اند. مخلوط با بادام و شكر جهت چاق شدن بدن و باز شدن ادرار و با سركه جهت سر درد و تنقيه ى جگر و گزيدن افعى و رتيل نافع مى باشم . اگر ميوه ى مرا داخل نان كنند، از تخمير آن در شكم جلوگيرى مى كنم و به هضم آن كمك مى نمايم . زياده روى در خوردن من باعث زخم شدن دهان و كم اشتهايى است .
ضماد من درمان ورم ها و زخم هاى سخت است . ماليدن ميوه كوبيده ى من بر پوست بدن باز كننده ى رنگ و نيكويى رخسار است و در صورتى كه مدتى آن را بر محل ماه گرفتگى بمالند، به تدريج رنگ آن را زايل مى نمايد. ميوه ى من داراى ويتامين هاى ((آ)) و اقسام ((ب )) و ((د))
مى باشد و به همين جهت مقوى اعصاب بوده و ترك لب را معالجه و از شبكورى جلوگيرى مى كند. نرمى استخوان را درمان مى نمايد. اگر ميوه ى مرا كمى سوزانده و آن را بر محل گرى بمالند، باعث روياندن مو مى شوم . مخصوصا در مورد طاسى سر اثر بيشترى دارم و چنانچه برگ درخت مرا كوبيده و بر محل ريزش مو بمالند، باعث روييدن مو شده و مو را دراز نگاه مى دارم . بخور. پوست درخت من جهت گريزاندن حشرات آزموده شده ....و در صنعت داروسازى با صمغ آن پمادى درست مى كنند كه ماليدن آن بر بدن از گزش پشه جلوگيرى مى نمايد. جوشانده پوست درخت من با مصطكى جهت فلج - لغوه - كزاز - رعشه - ورم مفاصل و پاك كردن لكه هاى ضربه از پوست مفيد است . كوبيده ى برگ من با آب خضاب خوبى است و با سر كه و روغن جهت روياندن ، نرم كردن و دراز نگاهداشتن مو مفيد است .
به هم ميهنان كليمى توصيه كنيد كه در موقع پختن فطير از ميوه ى من استفاده كنيد تا دفع ضرر آن شود.

سقز

صمغ درخت من كه سقز نام دارد، مقوى معده بوده ، و به هضم غذا كمك مى كند و با آن سقزهاى تجارتى را مى سازند. پيشاب آور و محرك اشتها است و با محلول الكلى آن در صنعت نوعى ورنى فسادناپذير ساخته مى شود. ضماد آن كه با پيه ذوب مى شود جهت رفع كجى و تركيدن ناخن و درمان شقاق مزمن (ترك نشيمنگاه ) مى باشد. مخصوصا اگر كمى شنجرف به آن اضافه شود. صمغ درخت من مخلوط با روغن زيتون جهت بر طرف كردن و رمها و ترك پوست و خارش آن سودمند مى باشد. مقدار خوراك سقز پنج گرم مى باشد. اهالى بلوچستان و استانهاى جنوبى كه از ميوه من استفاده مى كنند، در برابر امراض بزرگ مثل سرطان در امان مى باشند. و اگر دسترسى به ميوه ى من نداريد، از ترشى من كه به چاتلانغوش معروف است استفاده كنيد.

اسم من بادام است !

 ما دو برادريم كه يكى شيرين و ديگرى تلخ است .بو داده نوع شيرين من مقوى مغز و سلسله اعصاب است .بينايى را تقويت مى كنم و براى تنگ نفس مفيدم .تلخ من اگر با عسل خورده شود، براى كيسه صفرا و كبد مفيد است .با پوست منافع بسيار دارم كه از آن جمله از بين بردن زخمهاى چركى است .اسم من بادام است . همان ميوه اى كه چشم هاى زيبا را به آن تشبيه مى كنند عربى من ((لوز)) است .

خرما و ترنجى وبهى و لوز بسى هست

اين سبز درختان نه همه بيد و چنار است .

زادگاه اوليه ى مرا عده اى آسياى صغير و عراق نوشته اند، ولى من خود را ايرانى الاصل مى دانم و در بسيارى از كشورهاى خارجى مرا به نام بادام فارسى مى خوانند. من انواع زياد از كوهى ، و بيابانى و بستانى . كوچك و بزرگ دارم و اين به دو گروه شيرين و تلخ قسمت مى شوند.
ميوه شيرين من داراى 54 درصد روغن 24 درصد مواد سفيده اى و مقدارى عوامل مخصوص كه هنرش آميزش روغن با آب است مى باشد و همچنين داراى مقدارى قند - صمغ - آهك - فسفر - پتاسيم - گوگرد - كلر - سديم و آهن هستم و به علت وجود اين عناصر است كه كمى سنگين و دير هضم مى شوم . چون يك درصد فسفر دارم ، مقوى مغز و سلسله اعصاب مى باشم .
بادام تلخ روغن كمترى دارد. (بيست تا 45 درصد) ولى عوامل تركيب كننده ى آن با آب زيادتر است . و بعلاوه داراى يك تركيب شيميايى است كه در مجاورت آب توليد مقدارى قند و مقدارى اسانس بادام تلخ و سمى به نام اسيد سيانيدريك مى نمايد. روغن نوع شيرين من مسهلى ملايم است و مقدار خوراك آن 15 تا 60 گرم و براى اطفال 4 تا 30 گرم به تناسب سن آنها است .
ميوه من نگهبان جوهر دماغ - ضد عفونى كننده ى اعضاء باطنى و مقوى بينايى مى باشد - نرم كننده مزاج - سينه و گلو است .
شيره ى ميوه من با شكر سرفه را آسان ، سينه و حنجره را نرم و باز مى كند و براى تنگ نفس و ذات الجنب و سينه پهلو مفيد است و از خونريزى ريوى جلوگيرى مى كند. اگر پوست سخت ميوه ى مرا كه سوخته و به سرحد خاكستر شدن نرسيده باشد گرد دندان نموده و به دندانهاى خود بماليد لثه دندان را محكم مى كند و دندان را سفيد مى نمايد.
من به سبب لعابى كه دارم ، جهت زخم روده و مثانه و اسهال و پيچش شكم مفيد مى باشم . مخصوصا اگر اين پيچش به علت زيادى رطوبت معده باشد - من زياد كننده ى شهوت بوده و فشار آن را كم مى كنم - خوردن من از سوزش ادرار مى كاهد. ميوه ى من بدن را چاق مى كند و چنانچه مرا با نبات يا مواد قندى ديگر بخوريد نيروى غذايى بيشترى به شما خواهم داد.
اگر مرا بكوبيد ثقيل مى شوم و دير از معده مى گذرم . بو داده ى من مقوى معده بوده ، رطوبت آن را بيشتر جمع مى نمايد.
مرباى من در چاق كردن اشخاص ضعيف البنيه اثرى معجزه آسا دارد.
مرباى ميوه من با عسل جهت درد جگر و سرفه مفيد بوده ، و بادشكن مى باشد.
چغاله ى من با پوست ، دندان و لثه را محكم مى كند و حرارت دهان را تسكين مى دهد. يكى از خواص عجيب شكوفه ى درخت من است كه شهوت مردان را زياد و شهوت زنان را كم مى كند و اين به علت داشتن هورمون مردانه است . زياده روى در خوردن من ، براى معده خوب نيست ، مخصوصا براى اشخاص سالخورده و سرد مزاج و معده هاى مرطوب زيان آور است .
مغز كهنه و فاسد شده ى من باعث زياد شدن غم و غصه شده ، اشتها را سد مى نمايد و اگر ايجاد قى ننمايد، توليد غش خواهد نمود و درمان آن قى كردن و خوردن ميوه هاى ترش است .
روغن بادام شيرين

روغن نوع شيرين من دماغ را تازه مى نمايد، و براى كسانى كه مبتلا به سرسام و سينه پهلو باشند نافع است .
براى رفع بى خوابى مفيد بوده ، و خواب آور است ، خوردن آن با كمى كتيرا و شكر جهت سرفه ى خشك و باز شدن صدا و قصب الريه و نرم كردن روده ها سودمند است . از روغن من جهت ضرر مسهل ها، مخصوصا مسهل هاى شيميايى استفاده نماييد.
خوردن روغن ميوه شيرين من جهت پيچش شكم و دل درد و نرم كردن روده ها مفيد بوده ، معالج قولنج و سختى ادرار است . روغن شيرين من در اخراج سنگ هاى كليه و مثانه كمك مى كند. مخصوصا اگر آن را با كمى حجرة اليهود مخلوط نماييد.
حجرة اليهود يا زيتون بنى اسرائيل سنگى است كه در اسرائيل پيدا مى شود، از دانه هاى ريز تشكيل شده ، و براى چاپ سنگى مصرف داشت . خوردن مقدارى از آن با روغن بادام شيرين يا تلخ براى ريزش سنگ مفيد است و ماليدن مخلوط آن با روغن بادام بر مژه و ابرو سبب روييدن و پر پشت شدن موى آنها مى شود.
بادام تلخميوه ى نوع تلخ من محلل و ضد عفونى كننده و پاك كننده ى اخلاط است . ضماد آن با سركه جهت سر درد و سرمه ى آن به چشم ، جهت تقويت بينايى به كار مى رود.
جهت تنگ نفس و سرفه و ورم سينه مفيد مى باشد، مخصوصا اگر همراه با نشاسته خورده شود و اگر كمى از آن را با نعناع بخوريد، درد كليه را تسكين مى دهد و خوردن آن همراه با عسل جهت باز شدن كيسه ى صفرا و كبد و سپرز و امراض آنها نافع است .
ماليدن كوبيده ميوه تلخ من به سر، شوره و شپش و رشك را از بين مى برد.
استعمال يك دانه ى آن عادت ماهانه آور است . ضماد آن با سركه و جهت زخم هاى كهنه و زخم هاى چركى پوست و زخم هاى عصبى و جرب و خارش و تركيدن پوست مفيد است .
ماليدن آن به صورت ، برطرف كننده ى كك و مك و آثار پوست مى باشد ضماد آن بر محل گزيدن سگ هار قبل از رسيدن پزشك نافع است . ميوه ى تلخ من جهت روده مضر است و زياده روى در خوردن آن توليد مسموميت مى نمايد كه ممكن است مرگ همراه داشته باشد.
برگ و ريشه ى درخت بادامضماد ريشه درخت من چه تلخ و چه شيرين ، با روغن جهت دردسر و خوردن جوشانده آن جهت پاك كردن طحال و كليه و رفع قولنج و اخراج كرم معده و ضماد خاكستر آن جهت سوختگى آتش مفيد است .روغن بادام تلخروغن انواع تلخ من ضد عفونى كننده است . اخلاط لزج و چسبنده و ليزابه را از معده و روده پاك مى كند. و با داروهاى مناسب جهت تنگ نفس و ورم طحال و درد كمر و سختى ادرار و رفع قولنج و اختناق رحم و فروبردن اورام و اخراج سنگ و جنين تجويز شده است . چكاندن آن در گوش جهت تسكين درد آن مفيد است و گوشى كه صدا مى كند دارويى بهتر از اين ندارد. مقدار خوراك آن بيست گرم است .
خاتمه : صمغ درخت من همانند صمغ عربى است ، در آب حل شده چسب درست مى كند، و سينه را نرم مى كند، بادامچه و بادامك انواع كوهى ما بوده و خواصى مانند ما دارند.
بادام نمك پرورده و بادامچه جهت كسانى كه گرسنگى كاذب دارند مفيد مى باشند. با من انواع شيرينى - سوهان عسلى - قطاب و غيره درست مى كنند.


برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:26 | لینک  | 

اسم من ((ازگيل )) است !
سينه را نرم مى كنمعطش را فرو مى نشانم و ضد صفرا هستم .ضماد من جوش هاى بدن را از بين مى برد.از خاك اره چوب من براى جلوگيرى از خونريزى استفاده كنيد...نام تركى من ازگيل است ، در گيلكى به من كنوس مى گويند. در شناسنامه ايرانى من شهرتم را طبرى (مازندرانى ) و در شناسنامه فرنگيم ژرمانى (آلمانى ) قيد كرده اند و در كتب گياه شناسى قديم مرا زعرور كبير دانسته اند و كنوس طبرى خوانده اند.
زادگاه اوليه ى من ايران و نواحى معتدل آسيا و اروپا است . در بيشتر خواص ‍ با زالزالك يكسانم . داراى ويتامين ((آ)) به صورت جوهر هويج و ويتامين هاى ((ب )) و ((ث ))
سرشار از تانن بوده ، و ميوه و برگ من به عنوان قابض و رفع التهاب امعاء توصيه و تجويز شده است . ميوه ى رسيده من داراى قند و جوهر ليمو است .
اگر مى خواهيد مرا براى معالجه ى اسهال خونى بخوريد، به طور صبحانه دويست تا سيصد گرم مرا بدو پوست ميل نماييد. و نيز مى توانيد يك كيلو ميوه مرا با كمى شكر به صورت شربت در آورده ، و چهار روز متوالى ، روزى يك چهارم آن را نوش جان نماييد.
هسته ى زالزالك به علت داشتن كمى اسيد سيانيدريك ، عنصرى سمى است و خوردن آن خطرناك اس ، ولى هسته ى من از اين سم خيلى كمتر داشته ، و خوراكى است . آن را بكوبيد و گرد آن را به مقدار يك قاشق چايخورى با چاى يا شربت ريشه جعفرى بخوريد تا سنگ هاى كليه و مثانه را از بين ببرد.
قلندران و درويشان از قديم چوبدستى و چماق خود را از چوب ما درست مى كردند، و معتقد بودند كه در دست داشتن چوب ما، خواص زيادى دارد و اخيرا يكى از پزشكان سرشناس اروپا معتقد است كه اگر زنان باردار گردن بندى از چوب ازگيل به گردن آويزان نمايند، از سقط جنين آنها خوددارى خواهد شد و براى اين كار آمار زيادى نشان داده است .
زالزالك
من بچه ى زال ، زالزالك هستم . در فارس به من كيل - در اصفهان به من كويچ - در تنكابن و مازندران ، كرجيل مى گويند. در كتب گياه شناسى قديم ، لقب من زعرور بود و اكنون به زالزالك معروف شده ام ، و اين نام جديد از موقعى روى من گذاشته شد كه فروشندگان دوره گرد، مرا بچه ى زال تصور كردند. در فارسى به ميوه درخت سدر بستانى ((كنار)) و به نوع كوهى آن زال مى گويند. و چون ميوه هاى ما به هم شباهت دارند، و عده اى مرا بچه زال و زالزالك صدا كرده اند، ما دو ميوه شبيه به هم بوده ، و در خواص يكسان مى باشيم . ولى هيچگاه با هم نسبت نداريم .
من يك ميوه ى ايرانى هستم ، ولى از قديم علاوه بر ايران ، در قسمت هاى معتدل اروپا و آسيا مرا كاشته اند.
در ايران فقط از ميوه ى من استفاده مى كنند، ولى در اروپا از گل من كه مصرف داروسازى دارد، بيشتر بهره بردارى كرده ، و مجال ميوه شدن را به نمى دهند. ميوه من پيشقراول پاييز است ، در آخرين روزهاى فصل تابستان به بازار مى آيم و برادر بزرگ تر من ازگيل ، كمى ديرتر مى رسد.
در كشاورزى معمولا از تنه ى درخت هاى ما دو برادر به عنوان پايه براى پيوند ميوه هاى شاداب استفاده مى كنند، و بهترين نوع به اصفهان در نتيجه ى پيوند با درخت من به عمل مى آيد، ميوه من و ازگيل هر دو خنك بوده ، و داراى مقدار زيادى تانن هستيم . در اثر پيوند، خوب رسيده و شيرين مى شويم . مرهم سينه و برطرف كننده التهاب معده و صفرا مى باشيم ، ميوه نارس و غير پيوندى ما داراى طعم گس بوده ، رطوبت معده را جمع و اسهال را درمان مى نمايد.
در ايران ما را موقعى از درخت مى كنند كه كامل رسيده و شاداب باشيم ، ولى فرنگى ها ميوه ى ازگيل را كال چيده ، روى كاه انبار مى كنند و موقعى كه در اثر ماندن رسيد، و رنگ آن قهوه اى شد، جهت فروش به بازار مى آورند. از نظر غذاشناسى كار ايرانيان پسنديده تر مى باشد. ميوه ى ما داراى ويتامين هاى آ - و ث و جوهر ليمو است و براى مبتلايان به ورم روده ى بزرگ زياد تجويز و توصيه شده ايم - براى تقويت قلب و كم خونى و سل اثر نيكويى دارم .
رنگ زرد و صورتى ميوه من ، همانند جوهر زردك است ، و در بدن تبديل به ويتامين ((آ))
مى شود.
گل من كمى معطر است ، و براى مصرف داروسازى آن را قبل از آنكه غنچه آن كاملا باز شود، مى چينند. داراى عوامل مهم شيميايى است و تركيباتى كه از آن استخراج مى شود، در طب جديد و داروسازى مصرف فراوان دارد. اين گل ضد تشنج بوده ، و حركات نامنظم قلب را تنظيم مى كند. يك داروى مفيد و خصوصى بر ضد تپش قلب و ضربان شديد آن است - مقدار خوراك آن به صورت كوبيده 2 تا چهار گرم گوگرد آن است و به طور تنتور سى قطره تا هفتاد قطره در شبانه روز مى باشد، و عصاره ى مايع آن بيست قطره در 24 ساعت داده مى شود.
ميوه من مقوى معده بود، اشتها را زياد مى كند. جهت رفع اسهال و قطره قطره آمدن پيشاب ، توصيه شده است . نوشيدن شربت من با شكر جهت سردرد شديد نافع است ، ضماد گوشت ميوه من جهت اورام سخت و باد سرخ تجويز مى شود - نوع كوهى من كوچكتر از بستانى و قابض تر از سنجد بوده ، از قى و خونريزى معدى جلوگيرى مى كند. در بجنورد به من دولانا گويند.
من ((سدر)) هستم !
اسم من ((كنار)) است ، و ميوه درخت سدر مى باشم . ميوه مرا به فارسى ((كنار)) و به عربى ((نبق )) مى گويند، و كوهى آن زال نام دارد كه اعراب آن را ضال مى نويسند - از ميوه هاى خنك هستم و از نظر شكل و خواص ‍ شبيه زالزالك مى باشم . داراى تانن - يك صمغ - جوهر زردك - يك نوع قند و ويتامين هاى آ - ب - و ث مى باشم . جمع كننده معده و نرم كننده سينه بوده ، ميوه رسيده من ارزش غذايى زيادى ندارد، بلكه منافع آن بيش از خاصيت غذايى آن است . معذلك مردمان جنوب ايران شكم خود را با ميوه ى من سير مى كنند. دويست و پنجاه گرم ميوه ى من مسهل صفر است . عطش را فرو مى نشانم و ميوه ترش من صفرابر بسيار خوبى است . آب ميوه ى شيرى من بازكننده سينه و معده است و كشنده كرم نيز مى باشد. ميوه نارس من زياد تانن دارد، و شكم را جمع مى كند. اگر مرا خشك كرده ، و بعد آسيا نماييد، آرد آن جهت اسهال و زخم معده مفيد است . يك قاشق از اين آرد را با شربت ميل نماييد و از منافع آن استفاده كنيد. از مغز دانه هاى ميوه ى من شيره بكشيد، تب را پايين مى آورد و حرارت خون و صفرا را فرو مى نشاند و براى حصبه و مطبقه مفيد است ، مطبوخ هسته هاى ميوه من ، قابض بوده و ضماد كوبيده ى آن جهت شكستگى اعضا و تقويت آنها مفيد است . و ماليدن جوشانده غليظ آن جهت سستى اعضا و تقويت آنها سودبخش مى باشد - از اين ضماد به عضلات پاهاى اطفال بازيگوش كه زياد در حركت مى باشند بماليد، تا رفع خستگى آنها شود. ضماد شكوفه من در حمام جهت معالجه امراض جلدى توصيه شده است .
در بعضى از كتابهاى قديمى نوشته اند، اگر دانه ى مرا در گلاب بخيسانيد و بعد بكاريد، ميوه من معطر مى شود و اگر در عسل بخيسانيد، شيرين خواهد شد. اين موضوع بهيچوجه صحت ندارد، و از اشتباهات است . قبل از پيدايش صابون ، شستشو با برگ درخت من در دنيا معمول بود - ضماد برگ من و شستشو با آن جهت بثورات جلدى و زخم هاى پوستى و گرفتن چرك بدن و تقويت مو و جلوگيرى از ريزش آن ، و تقويت اعصاب و از بين بردن شپش و شپشك سودمند است . ضماد برگ من ، جهت سر باز كردن و فرونشاندن اورام گرم تجويز شده است . جوشانده برگ تازه و خشك من هم جهت ورم هاى گرم نافع است . از خاك اره چوب من ، جهت جلوگيرى از خونريزى مى توان استفاده كرد و خوردن آن نيز از خونريزى معده جلوگيرى مى كند اسهال و استسقا را معالجه مى كند. تنقيه جوشانده چوب من جهت زخم معده و روده مفيد است . ماليدن اين جوشانده روى زخم هاى آبله منافع زياد دارد، اكثر فقرا و جوكيان هند، ريشه ى مرا از زمين در آورده ، آن را شسته و پوست آن را خراشيده و در آب مى جوشاند و بعد صاف كرده ، مجددا حرارت مى دهند تا غليظ شود، اين شربت رنگ رخساره را باز مى كند، و شكم را سير مى نمايد و بدن آنها را كه غذاى زياد نمى خورند چاق و فربه نگاه مى دارد.
اسم من ((موز)) است !
يكى از ميوه هاى خونساز هستم .براى چاق شدن مرا مصرف كنيد.لينت دهنده مزاجم .اگر به شوره سر مبتلا هستيد، مرا انتخاب كنيد.در پوست من خواص بسيارى نهفته است .خاكستر پوستم براى بند آوردن خونريزى مفيد است .اسم من موز است . به من طلح و بنان نيز مى گويند. در كتب قديم طلر و طلح منضود ذكر شده است . زادگاه اول من مناطق استوايى و گرمسير است اخيرا در بلوچستان مرا كاشته و محصول خوبى بدست آورده اند. در كتابهاى قديم نوشته اند كه در جنوب ايران و سواحل خليج فارس كمى به عمل مى آيد و ميوه ى آن شيرين تر از موز هندى است . درخت من با همه بزرگى كه گاهى قامت آن به سه متر و عرض برگ آن شصت سانتى متر ميرسد، جزو گياهان علفى به حساب مى آيد و در هندوستان مغز ساقه درخت مرا ورقه ورقه كرده ، و آنرا با ماهى و يا تنهايى پخته مانند ساير سبزى ها و ريشه ها مى خورند. من داراى انواع و اقسام مى باشم و يك نوع نامرغوب من داراى هسته است . ميوه ى من در صورت رسيدن داراى عطرى ملايم ، خوش طعم و شيرين است . ميوه ى من نرم و بسيار مغذى است و قدرت غذايى آن كمى از سيب زمينى بيشتر است . ميوه ى من داراى ويتامين هاى آ - ب - ث و هشتاد درصد قند مى باشد، ولى از نظر مواد چربى - سفيده اى - ترشى - سلولز و كلسيم فقير است و به همين جهت كسانى كه در نواحى مرزخيز قوت غالب آنها ميوه ى من است ، پس از مدتى مبتلا به اختلالات معدى و سوء هاضمه و يبوست شده ، كم خون و ضعيف مى شوند. مبتلايان به آلبومين مى توانند مرا همراه با غذاهاى مناسب ديگر ميل نمايند و چون فاقد مواد سفيده اى هستم براى آنها مفيد مى باشم . ميوه ى مرا هميشه موقعى ميل نماييد كه كاملا رسيده باشد. خوردن ميوه ى خام من توليد ورم قولون (كوليت ) مى نمايد و در روده ايجاد تخمير مى كند. خوردن من براى مبتلايان به مرض قند خوب نيست و مبتلايان به يبوست نيز بايد از خوردن من پرهيز كنند. بعضى ها نسبت به ميوه من حساسيت داشته ، پس از خوردن آن زبانشان ورم كرده و يا جوش ميزند. باين اشخاص توصيه مى نماييم كه بلافاصله بعد از خوردن من يك ميوه ترش ميل نمايند و يا با آب ليمو مضمضه كنند. از سوزاندن شاخ و برگ خشك شده ى من خاكسترى بدست مى آيد كه در بعضى از شهرهاى هندوستان با آن لباس مى شويند و به جاى صابون به كار مى برند و نيز از اين خاكستر مى توان قليا و تيزاب صابون درست كرد. ميوه ى نارس من دير هضم و نفاخ است ، ولى پس از رسيدن زود هضم مى شود. من يكى از ميوه هاى خونساز هستم و اشخاص ضعيف البنيه را چاق مى كنم . من مسروركننده و ملين مى باشم .
سرفه هاى خشك را آسان مى كنم و سينه را نرم مى نمايم و به مزاج لينت مى دهم . شهوت را تحريك مى نمايم . ماليدن ميوه ى كال من با سركه جهت كچلى و شوره سر و همچنين جرب و خارش تجويز شده است .
ماليدن ميوه من مخلوط با مغز تخم خربوزه جهت كك و مك و نيكويى رنگ چهره مفيد است . ضماد پخته ى برگ من فرو برنده ى اورام است و ضماد ميوه من جهت سوختگى آتش مفيد مى باشد و چنانچه بلافاصله به كار رود، از تاول زدن جلوگيرى مى نمايد. پاشيدن خاكستر پوست درخت من جهت بند آوردن خون و درمان زخم ها نافع مى باشد. زياده روى در خوردن ميوه ى كال من باعث زيادى بلغم و باعث قولنج و پيچش شكم خواهد شد. مخصوصا در پيران و اشخاص سرد مزاج - هرگز بعد از خوردن ميوه ى من آب ننوشيد و مرا هيچگاه ناشتا ميل ننماييد. جوشانده ى ريشه درخت من ضد كرم است . پوست ميوه من از سمت داخل جوهر را بخود مى گيرد و براى پاك كردن جوهر و مركب از روى دست به كار مى رود. عصاره ميوه ى مرا به اطفال شيرخوار مى توان داد - كمپوت ميوه ى من جهت پيران و اشخاصى كه معده اى ضعيف دارند تجويز مى شود. در بعضى از كتاب هاى فلاحى قديم نوشته اند اگر هسته ى خرما را ميان فيل گوش (نوعى سيب زمينى است ) گذاشته و بكارند درخت موز مى شود. من نسبت به صحت اين موضوع ترديد دارم و بايستى حقيقت آن را از متخصصين كشاورزى پرسيد.
اسم من ((پرتغال )) است !
پوست را شاداب مى كنم و جلوگيرى چين و چروك خوردن آن هستم .مانع فساد و لخته شدن خون مى شوم .استخوان را محكم مى كنم .و شما مى توانيد اكسير جوانى را در من جستجو كنيد...در فارسى مرا پرتغال مى نويسند و پرتاغال مى خوانند و اين به علت آن است كه اسم مادرى من ((پرتاگال )) مى باشد، لقب من سلطان مركبات است ، داراى ويتامين هاى ب - پ و ث هستم و مقدارى هم جوهر زردك كه در كبد تبديل به ويتامين ((آ)) مى شود دارم . و اين جوهر در انواع رنگين من مثل پرتغال قرمز كه به آن خونى مى گويند زيادتر است . انواع ترش ‍ - شيرين و ميخوش دارم و هر قدر رسيده تر باشم ، و روى درخت بيشتر بمانم ، شيرين تر مى شوم - ترشى من بيشتر از نوع ترشى سيب است ، و جوهر ليمو خيلى كم ، يعنى در حدود دو درصد دارم . در گذشته عده اى از پزشكان عقيده داشتند كه ترشى ما مركبات مثل ساير ترشى ها املاح بدن را از بين برده ، و باعث كرم خوردگى دندان و سستى استخوان مى شويم ، ولى غذاشناسان اين عقيده را رد كرده ، و ثابت نمودند كه ما برعكس عمل كرده ، و باعث محكمى استخوان ها هستيم ، زادگاه اوليه من چين است و چون اين كشور به وسيله يك ديوار ضخيم خود را از ساير كشورهاى جهان جدا كرده بود، كسى از وجود من اطلاع نداشت ، ولى بعد از جنگ هاى صليبى مرا به اروپا آوردند. ولى تا صد سال پيش به ايران نيامده بودم و به همين جهت در كتب قديم ايرانى ، نامى از من برده نشده است .
اكسير جوانى يعنى ويتامين ((پ )) در من زياد است و اكثر هنرپيشگان لطافت و شادابى خود را به وسيله من حفظ كرده بود پس از مرگش معلوم شد روزى دوازده عدد پرتقال مى خورده است . من از فساد خون و لخته شدن آن جلوگيرى مى كنم ، و به علت داشتن ويتامين ((ث ))
و املاح آن از رقيق شدن آن ممانعت مى نمايم . آب من براى اطفال شير خوار - براى پيران - براى كسانى كه از بستر بيمارى برخاسته اند نه تنها مفيد مى باشد بلكه يكى از غذاهاى ضرورى به حساب مى آيد. به خانم ها توصيه كنيد كه براى پاك كردن آرايش صورت خود هميشه از آب من استفاده نمايند تا هيچگاه مبتلا به چين و چروك نشده نرمى و لطافت خود را براى هميشه حفظ نمايند. در زمستان كه بدن انسان عرق نكرده و خون ترش مى شود، من و ساير مركبات ، ارزنده ترين هديه ى طبيعت به حساب مى آييم . در گذشته كه ميوه هاى ما مركبات به حد كافى در دسترس عموم نبود، پيشينيان مجبور بودند در اواخر زمستان حجامت نموده و از ترشى خون بكاهند ولى از مواقعى كه به علت سريع شدن وسايل حمل و نقل همه به ما دسترسى پيدا كرده اند، حجامت از بين رفته و كمتر كسى به آن توجه پيدا مى كند.
نارنگى
اسم من نارنگى است و انواع و اقسام شيرين و ترش بزرگ و كوچك به اندازه يك فندق تا برابر يك گرمك دارم . خواص من مثل ساير مركبات است و علاوه بر عناصر مفيدى كه آن ها دارند، مقدارى هم شبه كلر، برم در من ديده مى شود و به همين جهت در لطيف كردن پوست دست و صورت ، بهتر از ساير برادرانم عمل مى كنم و نوع شيرين من در تسكين اعصاب اثر بيشترى دارد. عده اى مرا به جاى پرتقال سلطان مركبات و شاه ميوه ى زمستانى مى نامند.تو سرخ
آنچه به نام تو سرخ در شمال ايران به عمل مى آيد، نوعى ميوه ى مركب است كه خواص آن شبيه ساير مركبات بوده ، و طرفداران زيادى ندارد. ولى اخيرا در جنوب ايران يك گياه ديگر كاشته اند كه در خوزستان به ((حسينقلى خانى )) معروف بوده و در تهران به نام ((گرى پروت )) به فرش مى رسد. اين گياه را در زبان خارجى ((پامپلوس )) مى نامند، خوردن آب آن به عنوان اشتها آور و مقوى معده و قلب به كار مى رود.باب بار تودر بلوچستان به من باب بارتو مى گويند. نوعى از خانواده ى مركبات هستم كه هسته من لعاب زيادى مثل تخم كتان دارد، و براى نرم كردن سينه بسيار مفيد مى باشم .ساير منافع مركباتآنچه گفته شد مختصرى از فوايد بى شمار خانواده ى ما بود، از دوستان وفادار انسان هستيم . سلامت و جوانى را براى شما پايدار مى سازيم ، و از پوست ما اسانسى معطر مى گيرند كه ضد عفونى كننده بوده ، و در ساختن ادوكلن و مرهم هاى ضد زخم به كار مى رود.
اسانس ما قادر است بزرگترين دشمنان بشر را كه ميكروب هاى ديفترى ، منژيت و حصبه مى باشد نابود سازد - از پوست خارجى ما نيز براى معطر كردن غذا و شربت هاى دارويى و غير دارويى ، ترشى ها و مرباها و غيره استفاده مى كنند و در نزد ايرانيان رسم است كه پوست ما را در كنار منقل يا بخارى مى گذارند تا محيط خانه را معطر سازيم . تلخى كه در ميوه هاى بعضى از انواع ما مثل ترنج و دارابى مى بينيد، يكى ديگر از محسنات ما مى باشد. زيرا اين تلخى مربوط به يك ماده ى مؤ ثر است كه اشتها را باز مى كند و به همين جهت است كه غذاشناسان توصيه مى كنند، هميشه ما را قبل از غذا ميل نماييد تا معده ى شما را براى قبول و هضم آن آماده سازيم . خلال نارنج را با سنبل الطيب دم كرده ، و صبح بجاى چاى نوش جان كنيد تا قلب و اعصاب شما تقويت شود.
رب نارنج كه در اثر جوشاندن و غليظ كردن آب نارنج بدست مى آيد نه تنها يك چاشنى خوب براى ترش كردن غذاها است ، بلكه يك مرهم ضد زخم ضد انگل و ضد ميكرب مى باشد و در گذشته كچلى را با آن معالجه مى كردند. اگر ناخن شما سست و شكننده است چند روز، روزى دو مرتبه روى آن رب نارنج بماليد و بعد مشاهده كنيد كه چگونه سخت و محكم مى شود. اگر به نارنج دسترسى نداريد، مى توانيد با آب ليمو و با آب نارنج استفاده كنيد - براى از بين بردن چربى پوست و موهاى خود نيز مى توانيد از رب يا آب ميوه ى ما استفاده نماييد، ولى براى چربى سر انسان كه مقدمه ى طاسى است ، بايستى حتما از رب نارنج بهره مند شويد و بگذاريد مدتى بماند، روى پوست خشك شود و بعد آنرا با آب نيم گرم پاك نماييد - براى پاك كردن لكه هاى قرمز و سياه كه روى پوست و صورت و بدن شما پيدا مى شود، بهتر آن است كه به رب نارنج نمك زده و روى آنها بماليد و بگذاريد تا خوب خشك شود، براى نرم كردن دست و صورت و از بين بردن گوشتهاى زيادى ، باز هم به سراغ رب نارنج و بدل آن ليمو برويد. مخلوطى از آب ليمو و گليسيرين و چند قطره آمونياك نيز براى اين كار تجويز شده است . به كودكان خود توصيه نماييد كه هفته اى دو بار دندان هاى خود را با مضمضه كردن آب ليمو تميز كرده و بعد مسواك بمالند تا دندان هاى آنها دچار كرم خوردگى نشود. براى از بين بردن زگيل بايستى نوع ترش مرا با پوست و هسته در سركه خيساند و بعد آنرا له كرده روى زگيل گذاشت تا كم كم از بين برود اگر آب تصفيه شده در دسترس نداريد، آسان ترين راه براى ضدعفونى كردن آن افزودن چند قطره آب ليمو ترش ‍ است ، هيچگاه ماهى نخوريد مگر آن كه قبلا روى آن چند قطره آب ليمو يا آب نارنج بچكانيد. در اروپا معمولا صدف هاى دريايى را همراه با نوع ترش ‍ ما مى فروشند و در اين مورد دانشمندى اظهار نظر كرده و گفته است : سم را با ضد سم همراه مى فروشند. آب ليمو مسموميت غذايى را كم مى كند و از فساد مواد خوراكى جلوگيرى مى نمايد - به آب هويج چند قطره آب ليمو بزنيد، تا طعم گس و علفى آن از بين برود. وقتى زالو در بيخ گلوى كسى چسبيد، دستپاچه نشويد، يك ليوان آب ليمو به او بدهيد و بگوييد جرعه جرعه بنوشد تا زالو كنده شود. آب ما خانواده ى مركبات ادرار را زياد مى كند و كليه و مثانه را زهكشى مى نمايد، استفاده از آب انواع ما براى رژيم لاغرى اثرى بسيار مطمئن و بى ضرر دارد. براى مبارزه با انگلهاى معده و روده ، بايستى يكى از ميوه هاى ما را با پوست له كرده ، و بعد در شربت عسل خيس نموده و بعد در صافى ريخته و با فشار شيره ى آنرا گرفت و شب ، قبل از خواب نوشيد. براى جلوگيرى از خون دماغ پنبه را با آب ليمو ترش يا نارنج آغشته كرده ، و در سوراخ ‌هاى دماغ بگذاريد تا خون بند آيد، با آب انواع ترش ما مى توانيد لكه هاى سبز و مركب را از روى لباس پاك كنيد - آب ليمو شيرين دوام ندارد، اين نقص برطرف خواهد شد. مخلوط دو برابر آب ليمو شيرين با يك برابر آب ليمو ترش نوشابه اى گوارا و مفيد است و بهترين دارو براى معالجه مبتلايان به امراض عفونى است . اين نوشابه ترشى چندانى ندارد، و براى معده و روده هاى مجروح هم مضر نمى باشد. ليموهاى آبى كه در جهرم و جنوب ايران به عمل آمده ، و براى گرفتن آب ليمو مصرف مى شود، با ليمو ترش فرق دارد، ولى منافع آنها يكسان است ، اگر در اثر خوردن انواع ميوه هاى ما در معده احساس ناراحتى كرديد، و يا مبتلا به دل درد، و درد پهلو شديد نترسيد و چند روز مرتبا به خوردن آن ادامه دهيد و بدانيد به علت داشتن مواد راديو اكتيو امراض خفته را بيدار مى كنيم و بعد آن ها را معالجه مى نماييم و نيز مى توانيم سموم بدن را از گوشه و كنار عضلات خارج كرده ، و از بين ببريم . ليمو عمانى نوعى ليمو ترش است . كه در عمان به عمل مى آيد و بهترين چاشنى براى غذاهاى مختلف است . براى معالجه گواتر سمى و كوچك كردن غده ى سيب آدم بهترين وسيله ضماد كوبيده ى پوست پرتقال و ليمو است .
اسم من ((ليمو)) ترش است !
بهترين هديه براى بيمارانم .به كمك راديواكتيوى كه در من وجود دارد جلوى پيرى را ميگيرم .ترشى من نه تنها براى مبتلايان به زخم معده مضر نيست بلكه صد در صد مفيد هم هست .از فلج كودكان جلوگيرى مى كنم و ضد سرطانم .پرتغال - ليمو شيرين - ليمو ترش - ليمو آبى - ليمو عباسى - نارنگى - ترنج - بالنگ - ليمو عمانى - توسرخ - دارابى و ده ها برادر ديگر دارم كه كم و بيش شبيه هم بوده و خواص مشترك داريم . ميوه - گل - برگ - شكوفه ساقه و درختان ما چند به ظاهر با كمى اختلاف دارند، ولى داراى منافع مشترك بوده و مى توان ما را به هم پيوند زد و حتى روى يك درخت مى توان چند نوع ما را با هم جمع و تركيب نمود و ميوه هاى گوناگون از خانواده مركبات بدست آورد. ميوه هاى پيوندى ما از نظر ظاهر درشت تر - شاداب تر و گواراترند، ولى خواص ميوه هاى غير پيوندى ما از نظر درمانى بيشتر است ، ما همه ى بيماريها را درمان مى كنيم ، ولى همه ى بيماران با ما معالجه نمى شوند. ما داراى ويتامين هاى ((آ)) و انواع ((ب )) و مقدار زيادى ((ث )) هستيم . سابقا عده اى از دانشمندان تصور مى كردند كه ما هر قدر ترش تر باشيم ، ميزان ويتامين ((ث )) در ما زيادتر است ولى نويسنده ى كتاب زبان خوراكيها عكس اين موضوع را ثابت كرده و اولين بار املاح ويتامين ((ث )) را در ليمو شيرين كشف و اندازه گيرى نمود و بدين ترتيب معلوم شد كه ليمو شيرين ايران دو برابر ليمو ترش و ليمو آبى ويتامين ((ث )) به صورت املاح داشته ، و فاقد ترشى هاى آزاد است و به همين جهت با داشتن خواص بسيار مثل ساير ترشى ها براى اعصاب زيان آور نيست ، و مبتلايان با خيال راحت آنرا نوش جان كنيد. علاوه بر ويتامين هاى فوق ، در خانواده ى ما مقدار ويتامين ((پ )) زيادتر از ساير ميوه ها است ، و اين ويتامين به كمك اشعه راديو اكتيو كه در ما وجود دارد، موى رگها را باز و لاروبى مى نمايد و رسوباتى را كه در جدار رگها نشسته و عامل اصلى پيرى و فرتوتى است از بين ميبرد. اخيرا دانشمندان آمريكا ويتامين جديد ديگرى در ما پيدا كرده اند، كه مقوى اعصاب است و در پرورش اندام و رشد ماهيچه ها اثرى نيكو دارد. از فلج كودكان و سستى و كهولت بزرگسالان جلوگيرى مى كند و در معالجه عرق النساء و ذات الريه و سرطان نقش مهمى دارد. هر چند مقدار اين ويتامين در مركبات مختلف اندازه گيرى نشده است ، از روى قرائن و آثار مى توان گفت كه اين ويتامين در ليمو شيرين ايران كه از قديم بهترين هديه براى بيماران بوده ، به حد وفور وجود دارد. ما داراى املاح مختلف آهن - كلسيم و منيزيم - سديم - فسفر و پتاسيم هستيم ، و مقدار اين املاح در ما به قدرى زياد است كه ترشى هاى موجود در ميوه ما نه تنها خون را ترش نمى نمايد، بلكه آنرا قليايى كرده ، رماتيسم - نقرس - تصلب شرائين - چاقى - واريس - عرق النساء و درد كليه ها را معالجه مى نماييم .
قبل از ظهور اسلام در زمان سلطنت انوشيروان هياتى به فرمان وى و به رياست بزرگمهر به هندوستان رفت و هداياى زيادى از جمله نهال درختان ما را به ايران آورد، و در شمال و جنوب ايران كاشت . اكنون اجازه بفرماييد ما برادران يكى پس از ديگرى در صحنه ظاهر شده و مختصرى خود را معرفى كنيم و سپس منافع خود را براى شما بازگو نماييم .
اترج
اعراب به مركبات پوست كلفت كه در صنعت مرباسازى به كار مى رويم ، اترج مى گويند. از قديم در مصر و آفريقا به عمل مى آمديم و در داستان ((يوسف و زليخا)) نامى از ما برده شده است - در فارسى به نوع كوچك ما ترنج و ترنگ و به نوع بزرگ ما بالنگ مى گويند و چون بوى مطبوعى داريم ، از قديم شعراى خوش ذوق ايرانى ترنج را بهترين هديه ى عاشق به معشوقه مى دانستند. قسمت مورد استفاده ما پوست سفيد رنگ اسفنجى است كه در صنعت مرباسازى و تهيه خورش از آن استفاده مى نمايند. خورش بالنگ و ترنگ بسيار ثقيل و دير هضم است ، ولى مرباى آن نه تنها دير هضم نيست ، بلكه به هضم غذا كمك مى نمايد. طعم گوشت پوست ما كمى تلخ است و به همين جهت سه بار آنرا در آب جوشانده و آب تلخ آنرا دور مى ريزند تا تلخى آن گرفته شود، و بعد آن را در آب آهك انداخته و پس ‍ از چندى آنرا شسته و بعد مربا مى نمايند. مرباى بالنگ سفيد و مرباى ترنج زرد طلايى است .
ما نيز مثل ساير مركبات ، انواع شيرين و ميخوش داريم . گل ما خوشبوتر از بهار نارنج است ، و جميع اجزاء درخت ما در طب و داروسازى موارد استعمال دارد. ما در نقاط گرمسير به عمل مى آييم و ميوه ما را از اين سال تا سال ديگر به درخت مى ماند تا درخت ما گل و ميوه دهد همچنان بر درخت باقى است و روى اين اصل گفته اند:
رسم ترنج است در اين روزگار
پيش دهد ميوه بر آرد بهار
همين قدر مى دانم كه ميكربها و حشرات از ما فرار مى كنند و پليدى ها به ما نزديك نمى شوند، جوشانده ى پوست خشك شده ى ما مسكن قى صفراوى است و مضمضمه كردن با آن بوى بد دهان را از بين مى برد. چنانچه پوست خشك شده ما را كوبيده ، و با عسل ميل نماييد، پادزهر سموم ، مخصوصا مسوميت غذايى است و دانه هاى ما پادزهر حشرات ، مخصوصا مار افعى است و ((ترياق فاروق )) با آن ساخته مى شود. پوست ما نيز مانند ساير مركبات سرشار از ويتامين هاى مختلف است . مقوى قلب و معده بوده ، كبد را از سموم پاك مى نمايد. اشتها را زياد مى كند. فشار و رقت خون را از بين مى برم . به علت داشتن كلسيم زياد، غم و غصه را زايل مى نمايد.
خانواده ى مركبات ، مخصوصا هسته آنها به عنوان بهترين ضد سم گزش ‍ حشرات مخصوصا مار و عقرب شناخته شده و در ميان آن ها انواع نارنج مقام والاترى دارند و در افسانه هاى مصرى در اين مورد داستان جالبى وجود دارد. گويند در مصر قديم محكومان را با نيش افعى مى كشتند، روزى دو نفر محكوم را از زندان بيرون آورده ، براى اعدام به سوى قفس افعى مى بردند. بين راه زنى به حال آنها دلش سوخت و به هر يك دو ترنج داد و آنها كه گرسنه بودند، آنها را با پوست و هسته خوردند و در نتيجه نيش افعى در بدن آنها كارگر نشده ، و هر دو جان به سلامت بردند.
نارنج
اسم من در فارسى ((نارنگ )) بوده و اعراب آنرا معرب كرده نارنج خوانده اند عده اى را عقيده بر آن است كه من از زمان بسيار قديم در ايران مخصوصا سواحل درياى مازندران وجود داشته ام ، داراى عناصر مفيدى كه در ليمو و پرتقال ذكر شده بوده ، و همانند آن ها سودمند مى باشم . بعلاوه بر آب من يك ماده ى صمغى و لعابى وجود دارد كه مرا بين مركبات ممتاز كرده ، و به علت همين مواد است كه ترشى من براى اعصاب ضرر ندارد و براى سرفه و سينه درد نافع است . براى معالجه من كم و ناچيز است . اگر مبتلا به درد سينه و سرفه هستيد، يك عدد نارنج را از ميان دو قسمت كرده كمى نبات كوبيده و كمى نشاسته روى آن بپاشيد، و بعد آن را روى آتش ‍ بگذاريد تا يكى دو جوشى بزند بعد آن را بمكيد و ببينيد چگونه سينه ى شما را نرم كرده و اخلاط آن را خارج مى كند. نوشيدن آب من مخلوط با شكر، مسهل الصفرا و مسكن فشار آن است . فشار خون را كم مى كنم . زياده روى در خوردن من كبد را ضعيف مى كند و مخصوصا اگر ناشتا خورده شوم . ولى اگر آب مرا مخلوط با عسل ميل نماييد، از زيان آن خواهيد كاست . پوست ميوه ى من كه به صورت خلال نارنج مصرف مى شود، نشاطآور و مقوى قلب و معده است و خوردن ده گرم خشك كرده ى آن كه كوبيده و با آب ميل نماييد، از استفراغ و دل بهم خوردگى جلوگيرى مى كند و انگلهاى معده و روده را از بين مى برد. ضماد آن با سركه روى شقيقه از سر درد جلوگيرى مى نمايد. از استفراغ و دل بهم خوردگى جلوگيرى مى كند و انگلهاى معده و روده را از بين مى برد. ضماد آن با سركه روى شقيقه از سردرد جلوگيرى مى نمايد. ضماد پخته ميوه كامل من كه پوست و مغز و هسته را با هم باشند، جهت جرب و خارش و جوش هاى جلدى و نرم كردن پوست بدن و موى سر بى نظير مى باشد. من زايمان را آسان مى كنم و پادزهر سم عقرب و ساير حشرات مى باشم . اثر ضدعفونى كننده و ميكروب كشى من زياد بوده ، و پيشينيان مرا ضد طاعون و وبا مى دانستند، و نيز براى كسانى كه در اثر تنفس در هواى كثيف ، دچار خفقان شده اند نافع است . تخم من پادزهر سم حشرات مى باشد. بوييدن شكوفه من كه به بهار نارنج معروف است مقوى دماغ بوده و درمان زكام است .عرق بهار نارنج
آب مقطر شكوفه ى من كه نامش عرق بهار نارنج است ، مقوى جسم و روح مى باشد، دماغ را باز مى كند و آن را تقويت مى نمايد - درمان بى خوابى هاى عصبى است ولى زياده روى در خوردن و بوييدن آن خود بى خوابى ايجاد مى نمايد در بيمارى هاى سينه و قلب تجويز مى شود. به مبتلايان به غشى توصيه كنيد كه هميشه يك شيشه بهار نارنج در خانه داشته باشند و هنگام ناراحتى از آن كمى بنوشند براى رفع قولنج و تقويت اشتها و قواى جوانى نافع است ، آروغ و سوزش هاضمه را تسكين مى دهد، مخلوط عرق بهار نارنج و آب كرفس به مقدار مساوى جهت استخراج سنگ هاى كليه و مثانه و خرد كردن آنها بسيار مفيد مى باشد. سابقا براى باز شدن عادت ماهانه زنان ، مقدارى از آن را به پنبه يا پشم آغشته و استعمال مى نمودند. عرق بهار نارنج زود فاسد مى شود و كپك مى زند، و بايستى هميشه آن را تازه تهيه كرده و در شيشه هاى تيره رنگ حفظ نمود ايرانيان قديم آنرا در ظروف مسى سر بسته نگاهدارى مى كردند و بخوبى مى دانستند كه نور آن را فاسد مى كند.
گذاشتن بهار نارنج مانند پوست آن در كمد لباس ، مانع بيد زدن آن ها است ، مرباى بهارنارنج مقوى معده است ، دم كرده بهار نارنج ضد تشنج بوده ، سكسكه را تسكين مى دهد، خوردن دو مثقال آن ضد سم غذايى است . مرباى بهار نارنج كليه خواص عرق آن را دارد.
اسم من ((كاسنى )) است !
برگ من خون را تصفيه مى كند.آب برگ مرا براى مبارزه با سر درد به كار بريد.اگر خانم هاى باردار از آب برگ من بخورند، نوزادشان خوش آب و رنگ خواهد شد.اثر من در امراض كبدى قطعى است .جوشانده ى من زايمان را آسان مى كند..كاسنى گر چه تلخ است از دوستان است .
و ساخارين با اينكه شيرين است ، از دشمنان است .
من كاسنى هستم - اعراب به من ((هندبا))
مى گويند، و در كتابهاى قديم به اسامى انطوبيا - شكوريه - سرس - سيكوريا - هندبه - كسناج كونه يك - چيپوتيبايى - شكوريا - اميرون - آجى مارول - سريس - شريش و سكونا، ياد شده ام .
يكى از سنت هاى ايرانيان اين است كه در روز سيزده ى فروردين ، از شهر خارج شده و روز را در كنار سبزه به پايان مى رسانند و در گذشته چنين معمول بود كه ناهار را همراه با كاهو نوعى كاسنى پرورش يافته بود يا برگ هاى نو رسته ى كاسنى كه غالبا در كنار جوى ها و سبزه زارها مى رويد، ميل مى نمودند و به اين ترتيب خون خود را پاك و كبد خود را زهكشى مى كردند. قسمت مورد استفاده من برگ تازه و ريشه ى خنك من است . ريشه ى من داراى مواد لعابدار - اينولين و قندهاى گوناگون است ، كمى تانن دارم و نيز داراى يك ماده ى دارويى و مقدار شوره هستم ، روى برگ هاى من تعداد زيادى عوامل زنده ى مفيد، زندگانى مى نمايند، لذا شستن آن در شرع و طب قديم منع شده است . و چون انواع بيابانى من آلودگى نداشته ، و در پرتوى آفتاب پرورش پيدا مى كنند، خوردن برگهاى تازه مرا مى توان ناشسته خورد. برگ من حرارت صفراوى را از بين مى برد. خون را تصفيه مى كند، و از فشار آن مى كاهد. ماليدن آب برگ من به تنهايى و يا با سركه جهت سر درد مفيد است ، ضماد كوبيده ى برگ من جهت درد چشم و ورم ملتحمه نافع است . مضمضه جوشانده ى برگ و بذر من جهت درد دندانهاى آسيا، سودبخش مى باشد، و غرغره آن با آب فلوس براى ورم گلو و ديفترى نافع است ، مخصوصا اگر همراه با آب گشنيز باشد. ضماد من با آرد جو بر روى سينه جهت تنگ نفس و تقويت قلب و تحليل اورام تجويز شده است . من شهوت را زياد مى كنم ، مادرانى كه در موقع باردارى از برگ من بخورند، نوزادانشان خوش آبرنگ مى شوند بنا به فرموده ى امام ششم (ع ) خانواده هائيكه كاسنى مى خورند فرزند پسر بيش از دختر دارند. و چون از كار بيفتد، بيش از هزار مرض به سراغ انسان مى آيد و از اين روى امام هشتم (ع ) فرموده اند كه كاسنى دواى هزار درد است . پزشكان قديم و جديد هر دو اثر كاسنى را در امراض كبدى قطعى دانسته و در طب جديد ثابت شده است كه كاسنى در نوسازى ياخته هاى كبدى نقش برجسته اى دارد. در ساختن كروموزومهاى نر و ماده ى نطفه نيز مى توان نقش كبد را ناديده گرفت .
ريشه من داراى اسانس و يك ماده ى صمغ و چند ماده مفيد دارويى است . مقوى معده - تصفيه كننده خون - پيشاب آور - ملين و تب بر است . دم كرده ده در هزار برگ و 25 در هزار ريشه ى من براى درمان امراض بالا نافع است . شيوه ى تازه من 25 تا پنجاه گرم مصرف مى شود. شربت مرا به عنوان تقويت كننده كودكان تجويز مى كنند.
جوشانده من زايمان را آسان مى كند، و در هلند دو كيلو كاسنى را در ده ليتر آب مى جوشانند و آن را به گاوها در موقع فارغ شدن مى دهند تا زايمان آنها آسان شود. عجب آنكه گاوها در مواقع عادى از خوردن كاسنى و جوشانده ى آن خوددارى مى كنند، ولى هنگام زاييدن آن را با ولع زياد مى نوشند. من انواع و اقسام زياد دارم . بسيارى از انواع مرا پرورش داده ، و در سالاد به كار مى برند - كاهو پرك - كاسنى فرفرى - اسكارول از انواع شيرين و پرورش يافته ى من است .
كاسنى فرنگى ، يا آنديو

((آنديو)) كه كشت آن به تازگى در ايران معمول شده ، يكى از انواع پرورش يافته ى من است كه از اروپا به ايران آمده ، ولى در كتب قديم به آن كاسنيه - تيفاف - منجوريون و هندبى مى گفتند. در موقع كشت بايستى برگ هاى آن را با خاك پوشاند تا از اثر تابش آفتاب سبز نشده و تلخ نشود - اين گياه مختصرى از خواص كاسنى را دارد.كاسنى صحرايىفارسى من - گل قاصد - خبركش و خبرآور است ، در كتب قديم به من ((طرحشقوق )) لقب داده اند - خاصيت تبريد من بيش از كاسنى است - اسهال را بند مى آورم و مقوى معده مى باشم ، و در همه احوال قوى تر از بستانى و انواع پرورش يافته مى باشم . درمان خوبى براى خون ريزى ريوى هستم . خوردن من كيسه صفرا و كبد و طحال را باز مى كند. و يرقان و استسقاء را شفا مى بخشد. مرا مظر ((سپرز)) مى دانند.
عروق را باز مى كند حرارت خون و عطش را تسكين مى دهد هيجان صفراوى را معالجه مى كند و التهاب معده را برطرف مى سازد از دوستان كبد و زهكش كليه و مثانه بوده و آنها را از سنگ پاك مى كنم و هر قدر تلخ ‌تر باشم ، در امراض كبدى مؤ ثرتر مى باشم . براى مبتلايان به حصبه و آبله تجويز شده ، و آب گرم من با سكنجبين جهت تبهاى كهنه و ربع اثر نيكو دارد. برگ تازه و گل و تخم و ريشه ى من به تمامى براى تب هاى عفونى نافع است . ماليدن ضماد برگ و ريشه ى من همراه با روغن زيتون بر محل نيش ‍ عقرب و حشرات سمى باعث تسكين درد آنها است و خوردن برگ ريشه من پادزهر سموم شيميايى مى باشد. ضماد آنها با آرد جو جهت درد مفاصل و نقرس و اورام گرم مفيد است . ماليدن برگ من با سفيداب و سركه در خنك كردن اثر آنى دارد. مقدار خوراك آب برگ من تا دويست گرم است و چون باعث تحريك سرفه مى شوم ، مرا براى سينه كمتر تجويز مى كنند.
ريشه ى كاسنىدر تحليل و پاك كردن اخلاط اثر مفيد دارم . زهكش مجارى غذا و بول داده ، جهت تصفيه ى خون و رفع ورم احشاء، استسقاء و درمان تب هاى كهنه و درد مفاصل و زياد شدن شير و ادرار سودمند مى باشم و در ساير افعال خواص من مانند برگ است مقدار خوراك من از گرد ساييده 5/3 گرم تا پنج گرم و جوشانده آن از پانزده گرم تا 45 گرم مى باشد.تخم كاسنىجهت سر درد و تنگ نفس و باز كردن كيسه صفرا و استسقاء و يرقان و تب هاى صفراوى سودمند مى باشم ، و جوشانده ى من با رازيانه جهت سموم مفيد است و نيز براى ضعف گرده و طحال و بند آمدن خون ريزى سينه و تحريك اشتها مؤ ثر بوده و در ساير افعال همانند برگ مى باشم . مقدار خوراك من از 5 گرم تا پانزده گرم است . بد طعم و قى آور بوده ، و صاحب كتاب ((شفاءالاسقام )) در فصل طحال مرا مضر ((سپرز)) مى داند!
اسم من ((نخود)) است !
پوست را ضد عفونى مى كنم .ضماد من با عسل ، زخم و جراحات سرطانى را باز مى كند.طبق دستور مرا مصرف كنيد تا جوانى از دست رفته را باز يابيد.با روغن زيتون اگر مخلوط شوم موى سر را تقويت مى كنم .و صدها خاصيت ديگر دارم كه كمتر كسى از آن ها باخبر است ..با اينكه من نخود هر آشى مى باشم ، از دوستان قديمى شما مى باشم . اعراب به من حمص و هوجيد گفته اند و در فارسى به بو داده ى من نخودچى گويند - دانه هاى نارس مرا به عنوان نخود سبز مى فروشند و لپه سبز مرا لپه سبز مى گويند. برگهاى تازه و خشك من علوفه خوبى براى حيوانات است - من مثل باقلا و لوبيا از حبوبات غذايى هستم و داراى انواع و اقسام مى باشم . بهترين نوع من نوع سفيد درشت و سبز است . نوع وحشى من كمى تلخ است و كمتر به آن توجه مى شود. يك نوع سياه هم دارم كه به نخود سياه معروف شده ، و چون كمياب است . وقتى بخواهند كسى را مدتى سر در گم كنند، آن را به دنبال نخود سياه مى فرستند - غلاف دانه هاى من داراى ترشحى ترش است ، كه معمولا اين ترشى شب به صورت تبخير از آن خارج مى شود و چون پارچه اى روى آن بيندازند، و صبح آن را بفشارند، آب ترشى از آن خارج مى شود و به همين جهت است كه آن را شبنم نخود گويند - اين ترشى در يك نوع من كه اطراف يزد به عمل مى آيد زياد است و از آن گرد ترشى به نام گرد نخود مى گيرند كه چاشنى غذا مى باشد. اين گرد داراى اسيدهاى مختلف مخصوصا اسيد اگزاليك است . لذا خوردن آن براى كسانى كه كليه خوب ندارند، و همچنين كسانى كه مبتلا به سنگ مى باشند خوب نيست .
دانه هاى من زهكش جگر - سپرز و كليه است - ضد عفونى كننده پوستى و جهت جرب چركى و جوشهاى پوستى مفيد است - ضماد آن اورام را نرم مى كند و براى فرو بردن ورم بناگوش تجويز مى شود.
ضماد من با عسل جهت باز كردن زخم و جراحات سرطانى توصيه شده است . خوردن نوع زودپز من ملين شكم است - حرارت بدن را زياد مى كند خونساز بوده و قدرت غذايى آن بيشتر از حبوبات است . پخته آن در شير تازه جهت باز شدن گرفتگى آواز مفيد است . مشروط بر آن كه همراه با تب نباشد و چون با تب باشد، بهتر است آن را با آب پخته و ميل نمايند. چنانچه دانه هاى مرا يك شب در سركه خيس كرده و صبح ناشتا ميل نمايند، و در آن روز غذاى ديگرى نخورند، كرم معده را خواهد كشت - آب پخته من با كمى نمك ليزى معده را از بين مى برد. مدر است ، خوردن دانه هاى پخته من بين طعام بر هضم آن كمك مى كند، و چون با من حليم بپزند و با سركه بخورند، و در آب جوشانيده من بنشينند جهت درمان درد نشيمنگاه و پاك كردن رحم و اخراج كرم شكم نافع است و چون مرا در آب خيسانده ، و خام بخورند و آب خيسانده آنرا با عسل شيرين كرده ، بالاى آن بنوشند جهت برگشت جوانى و شهوت ماءيوسان بى نظير است ، خوردن نخود گرم قبل از سرد شدن جهت بواسير خونى آزموده شده است . مضمضه و نوشيدن آب خيسانده سبز تازه من ، جهت از بين رفتن ورم لثه و درد دندان نافع است و روغن نخود كه از جوشاندن من در روغن زيتون بدست مى آيد، مقوى مو و شهوت مى باشد و جهت تسكين درد دندان و دردهاى سرد و جذام بسيار مفيد است . خوردن دانه ى من جهت امراض ‍ نامبرده و باز شدن رنگ رخسار و آواز و ماليدن من جهت تقويت قوه باه مفيد مى باشد. ضماد من جهت پاك شدن خال هاى سفيد و سياه و كك و مك و امثال آن مفيد است . اگر آب خيسانده مرا به صورت بماليد رنگ رخسار را باز مى كند و شخص را خوش آب و رنگ مى نمايد - جوشانده نوع سياه من ، براى زنان آبستن خوب نيست . زيرا مسقط جنين مى باشد. اين جوشانده خردكننده سنگ هاى كليه و مثانه است و نخود سياه در جميع احوال قوى تر از نوع سفيد است ، مخصوصا پادزهر خوبى است . اين نخود جهت استسقاء يرقان و كيسه ى صفرا تجويز مى شود. بادشكن بوده ، و براى مبتلايان به جذام بسيار نافع است . ضماد اقسام من جهت برطرف كردن زردى چهره و كچلى فاووس (نوع كچلى كه سر را طاس مى كند) و خارش ‍ پوست و امراض مفاصل و تقويت مو نافع است . زياده روى در خوردن من مضر رحم و مثانه است ، تازه ى من دير هضم و نفاخ است ، و براى رفع نفخ آن مى توان از زيره استفاده كرد. خوردن آب بعد از من مضر است ، وقتى گوشت را با آب نخود مى پزيد به پختن گوشت كمك كرده ، و آنرا نرم مى كند. چون قسمتى از لباس خون آلود شود، شستشوى آن با نخود لكه هاى خون را پاك مى كند اگر 10 گرم مرا بكوبند و با گلاب داغ ضماد نمايند، درد پشت را تسكين ميدهم . برگهاى نخود داراى اسيد اگزاليك و جوهر ليمو است ، و دم كردن آن پيشاب آور است .

برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:25 | لینک  | 

نخود سبزتازه و سبز من سرشار از ويتامين آ - ب و ث است و داراى سلولز زيادى است . و با آن روده ها را جارو مى كند. اگر شما داراى معده ى ضعيف بوده ، و نمى توانيد نخود تازه را هضم كنيد، با غذاى خود كمى زيره ميل نماييد. وقتى سبز من خشك مى شود، ويتامين ((ث )) خود را از دست مى دهد - اگر مرا لپه نكرده و نكوبيده ميل نمايند، هضم نشده دفع مى شوم .نخود فرنگىمن نوعى نخود سبز هستم كه در زمان ناصر الدين شاه به وسيله اتابك به ايران آمدم . ويتامين هاى من بيشتر از نخود معمولى است .خلر يا جلياناسم من خلر است به من جليان - ململى - بسله و كلول نيز مى گويند. غلاف دانه هاى من شبيه باقلا است و پنج نوع است . آنچه غلاف آن از باقلا كوچكتر و پوست آن ضخيم تر و عريض تر و دانه ى آن سفيد بوده به اندازه نخود است ، آن را جليان سفيد گويند كه در رشت با آن باقلا قاتق مى سازند و آنچه دانه ى آن كوچك و پهن است ، جليان سياه گويند. در شيراز به اين نوع جليان مشو و در اردستان و نواحى كرمان آن را كونيا كرد خوانند خوردن پخته ى آن با عسل جهت سرفه و پاك كردن ريه و درد سينه و نرم كردن آن ها و از بين بردن اخلاط فاسد و خارج كردن فضولات كثيف از امعاء مفيد است . شير - ادرار و حيض را زياد مى كند. ضماد انواع خلر جهت تقويت اعضاء و پاك كردن كك مك و با عسل جهت از بين بردن اورام نافع است ، بخور آن سبب جمع شدن مورچه مى شود، و چون گاو آنرا بخورد، فربه خواهد شد و شير زيادى خواهد داد - ادامه در خوراك آن باعث تشنگى ، و خوردن تر و تازه و ناپخته ى آن توليد سرگيجه مى كند. مخصوصا نوعى از آن كه كمى پهن است - مقدار خوراك آن تا ده گرم است . نوع وحشى خلر در زياد كردن شير تاءثير بيشترى دارد.لپهلپه نوعى نخود ريز است كه مقدار زيادترى سلولز دارد، و مواد قندى آن نيز زيادتر است .
خواص درمانى آن مانند نخود سبز مى باشد.

من ((يونجه )) هستم !

فارسى من اسپست - سپست - سبيس است . در افغانستان به من اسپيشتا گويند و تركى من يونجه است كه آنرا ينجه هم مى نويسند. من در اكثر نقاط جهان كشت شده ، و رشد مى نمايم و انواع و اقسام دارم - تركيب ساقه هاى جوان من قبل از گل كردن و بعد از آن با هم فرق دارد. در گياه جوان من قبل از گل كردن ، مواد سفيده اى سازنده زيادتر و برعكس در ساقه هاى مسن من سلولز و مواد قندى بيشتر است . مقدار ويتامين ((ث )) در من دو برابر جعفرى و چهار برابر ليموترش است و نيز داراى ويتامين ((آ)) بوده و از شب كورى جلوگيرى مى كنم .
مقدارى ويتامين ((د)) داشته و سرشار از ويتامين ((كا)) مى باشم ، و به همين جهت خوردن من از خونريزى جلوگيرى مى كند. در معالجه نرمى استخوان و رشد اطفال اثرى نيكو دارم . زيرا مقدار زيادى مواد آهكى داشته و به حد كافى ويتامين (ب ) براى جذب كلسيم دارم . پخته من ملين و خام من انفاخ است . شهوت را زياد مى كنم . مداومت در خوردن من ، مخصوصا شربت من چاق كننده بوده و مولد خون پاك است . ضماد كوبيده ى من با عسل نرم كننده ورم مى باشد. ضماد پخته من روزى دو بار جهت معالجه رعشه توصيه شده است . بذر من مقوى تر از ساير اعضا من است . شكم را جمع مى كند. شير را زياد مى نمايد و مولد منى است چاق كننده بوده ، عادت ماهانه ى زنان را باز مى كند. مخصوصا اگر آنرا در حمام يا بعد از آن بخورند. بذر من جهت نرم كردن سينه و سرفه نافع است ، مقدار خوراك بذر من 10 گرم تا بيست گرم مى باشد، و روغن آن كه بذرم در روغن زيتون جوشانده باشند، جهت لقوه و رعشه مفيد است ، و براى اين كار بايد اين روغن را به بدن فالج و رعشه اى بمالند و بگذارند در حمام يا آفتاب بنشينند تا عرق كند.
براى تهيه ى شربت من سيصد گرم يونجه خشك را در يك بطر آب مى جوشانند تا نصف شود، بعد آنرا صاف كرده با نهصد گرم شكر شربت كرده ، و روزى تا سيصد گرم مى خورند. زياده روى در خوردن خام من حتى براى حيوانات خوب نيست . زيرا در معده توليد تخمير كرده ، و ايجاد ناراحتى مى نمايد.
ترك اعتياد با يونجه

روش پزشكان و داروسازان قديم ايران در معالجه ى اعتياد، ساختن داروهايى بود كه معتاد را نسبت به خود اعتياد متنفر و حساس مى كرد و براى اين كار معمولا از تعفن يونجه - افستين و چند گياه ديگر استفاده مى كردند. اخيرا داروسازان سنتى هند يونجه ى تازه را خرد كرده ، دو ماه در الكل خيس مى كنند، و بعد يك استكان آنرا با مقدارى آب موقع خمارى به معتاد مى خورانند، و بعد دستور مى دهند كه از ماده مورد اعتياد خود استفاده كند - محلول الكلى يونجه به علت داشتن ماده صابونى (ساپونين ) شخص را ناراحت كرده ، و نسبت به مورد اعتياد متنفر و بيزار مى شود، و تا مدتى زياد از آن بدش مى آيد. اين روش كه سابقا در ايران براى درمان اعتياد به الكل بود، اكنون براى معالجه معتادان ترياك ، سيگار و حتى هروئين به كار رفته و نتايج عالى داده است .

اسم من ((تره )) است !

املاح معدنى ، كلسيم و آهن به وفور در من موجود است .رنگ چهره را باز مى كنم .فارسى من گندنا مى باشد، ولى اكنون بيشتر به من تره و سبزى تره مى گويند. اهالى گيلان مرا ((كوار)) مى نامند.
يك نوع شيرين و مفيد من در كردستان به عمل مى آيد كه به زبان محلى ((كيلافه )) نام دارد. اقسام وحشى من باريك و تند بوده ، و كوچوك ناميده مى شود. و دو برادر دارم يكى به نام والك و ديگرى به نام تره پياز كه به آن تره فرنگى هم مى گويند. عربى من كراث و كراث البقل است . من از خانواده ى پياز بوده و مانند آن سودمند مى باشم ، ولى بوى من از آن كمتر است ، و كسى كه مرا خرد كند مجبور به ريختن اشك نيست . ادرار را زياد مى كنم - خلطآور بوده و سينه را نرم مى نمايم و براى از بين بردن ذرات و رسوبات زرد رنگ از ادرار مبتلايان به رماتيسم تجويز شده ام . جوشانده ى من براى باز شدن صدا و درمان زكام - سرفه - لارنژيت و برونشيت و بطور كلى در التهابات دستگاه تنفس و رمهاى آن به كار مى رود! اگر مرا له كنيد و بر محل نيش زنبور و زنبور عسل بگذاريد، درد آنرا تسكين مى دهم - من سرشار از ويتامين ث و املاح معدنى ، مثل كلسيم و آهن مى باشم و مقدار اين ويتامين و املاح در من خيلى بيشتر از مقدار آن ها در تره فرنگى است . به حد كافى منيزى هم دارم و به همين جهت از سرطان جلوگيرى مى كنم . ماليدن برگ من با سركه به پيشانى و جلو سر، خون دماغ را بند مى آورد. من براى بواسير و بادهاى غليظ شكم مفيد مى باشم . اشتها را باز مى كنم و غريزه جنسى را تحريك مى نمايم و رنگ چهره را باز كرده و بر زيبايى و لطافت پوست مى افزايم . ارامنه ى ايران به خوردن من علاقه ى زياد دارند و زيبايى و خوش آب و رنگى بانوان را از آن مى دانند.
خوردن خام من قصب الريه را پاك و كيسه صفرا را باز مى كنم . به هضم غذا كمك مى كنم . مقوى كمر، ملين طبع بوده و از قولنج جلوگيرى مى نمايم ، برگ من پيشاب آور و قاعده آور است ، خوردن برگ من بعد از طعام مانع ترش كردن آن است . شهوت را زياد مى كند. چنانچه برگ من به مقدار پانزده گرم خورده شود، خون بواسير را بند مى آورد. خوردن من با عسل جهت امراض سرد سينه و ورمهاى ريه و باز شدن آنها مفيد است . ريختن من در آش جو جهت درمان تنگ نفس توصيه شده است . ترشى تره باز كننده ى جگر و سپرز و معالج قولنج است - گرد خشك كرده ى من مسهل خون جمع شده در معده است . حمول برگ كوبيده من به تنهايى و يا با داروهاى مناسب پاك كننده ترشح رحم و ضد عفونى كننده ى آن بوده و مانع از افتادن جنين است . چنانچه مرا با سركه و نمك پخته و زنى كه مبتلا به ورم رحم است در آب آن بنشيند درمان خواهد شد، و چون مرا دو بار بپزند و بفشارند و بعد شسته با غذا ميل نمايند، لذيذتر شده و نفخ از بين مى رود ولى از خواص من كاسته مى گردد. خوردن من با عسل پادزهر سموم مخصوصا مسموميت غذايى است و براى معالجه امراض جلدى نافع است . ضماد برگ من با سماق جهت اگزما و با نمك جهت زخم هاى چركى نافع است . من داراى نوع پنيسيلين بوده ، و بيشتر خواص درمانى من نتيجه ى آن است ، انواع من از پياز دير هضم تر و نفاختر است . زياده روى در خوردن من باعث تاريكى چشم و فساد لثه و ديدن خوابهاى آشفته است و چون شمشير و كارد را با آب من آب دهند ديرتر كند خواهند شد.
تخم تره

خوردن دو مثقال تخم من با 2 مثقال ((مورد)) درمان امراض سرد و بند آوردن خون ريزى است . جگر را باز مى كند و محرك اشتها و مقوى كمر و كليه و مثانه است . بو داده تخم من به تنهايى قاطع اسهال مزمن و پيچش ‍ معده است . بادشكن بوده ، و بخور آن جهت بواسير نافع است .
بخور بذر من با موم و قطران ، درد دندان را تسكين مى دهد و پوسيدگى آن را راكد مى كند. ضماد عصاره بذر من بر جاى نيش حشرات و افعى و پاك كردن كك و مك و آثار جلدى مفيد است . چنانچه بذر مرا بكوبيد و داخل سركه بريزيد ترشى آن را از بين مى رود و اين به علت زيادى املاح قليايى آن است . مضر ريه و كليه و مثانه است . در تقويت باه تخم فرنگى قوى تر از بذر تره معمولى است .
تره بيابانىمن با برگ نازك خود تره ى وحشى بوده ، و بنام ((كوچوك )) شهرت دارم تندى من بيش از نوع بستانى است و خاصيت ضد عفونى كننده ى من چند برابر است . ادرارآور خوبى هستم ، قاعده بانوان را باز مى كنم . خمول من ضد عفونى كننده ى رحم است ، ولى براى زنان آبستن خوب نيست . زيرا سبب سقط جنين مى شود - عصاره من مسهل سودا مى باشد، ولى زياده روى در خوردن آن باعث خونريزى است و چنانچه بذر مرا پنج روز، بخورند بواسير را بند مى آورد. پادزهر حشرات است ، ضماد آن براى برص ‍ توصيه شده است ، و يك نوع وحشى كه در كوهستان ها مى رويد، برگ آن باريكتر و طعم آن شيرين تر و خوشبوتر است اين نوع را كه در كردستان ((كيلافه )) نامند در تسكين درد معده و روده مؤ ثرتر است و در ساير خواص همانند تره ى معمولى است .والكفارسى من والك است - بين تره و سير قرار دارم و در كتب مختلف از من كراث الثوم كراثى - سير خرس - كراث الدب و سير جنگلى ياد كرده اند. ضد عفونى كننده قوى هستم . به هضم غذا كمك مى كنم - سرشار از ويتامين ((ث )) بوده و داراى لعاب و صمغ زياد مى باشم . فشار خون را كم مى كنم ، ادرار - شير و عرق را زياد مى كنم و قاعده آور هستم . سينه را نرم و صدا را باز مى نمايم و درمان خوبى براى تنگ نفس مى باشم - اثر خوبى بر روى اعصاب دارم و مرا براى درمان نسيان و تقويت اعصاب و اشخاص ‍ فالج و لقوه اى تجويز كرده اند. من ضد كرم معده و ضد كرم كدو مى باشم . شهوت را زياد مى كنم و درد رماتيسم و سياتيك و نقرس را تسكين مى دهم . ادرار را باز مى كنم و رنگ چهره را نيكو مى سازم - پادزهر سموم حيوانى و غذايى هستم . مداومت در خوردن من سبب ريزش موى سفيد و در آمدن موى سياه به جاى آن است ، و از اين نظر شباهت زيادى به سير دارم .تره فرنگىدر گذشته در ايران به من تره ى شامى و اكنون تره فرنگى مى گويند. دو نوع دارم يكى پيازش كوچكتر و ديگرى بزرگتر است . برگ مرا خام نمى توان خورد و معمولا پخته خورده مى شوم . در بين حيوانات كبك به خوردن من علاقه زياد دارد. زيرا صداى او با خوردن من باز و بلند مى شود. من ادرار را زياد مى كنم - نفخ معده را برطرف مى سازم . شير و عرق را زياد مى كنم و تنگى نفس را شفا مى بخشم . من داراى ويتامين ث هستم ، ولى مقدار اين ويتامين در من كمتر از تره ى معمولى است . املاح آهن و كلسيم و منيزيم هم كمتر از تره دارم .

من ((غازياغى )) هستم !

در اواخر بهار سبزى فروشان دهاتى سبزى مرا به شهر آورده به نام غازياغى مى فروشند. ترك زبانان به من (غاز - اياغى ) يعنى پاى غاز مى گويند. فارسى يك نوع من پاى غازى و نوع ديگرى كه در كوههاى لرستان مى رويد، پاى زاغان نام دارد. در عربى به گياه من حشيشة الارض و خضر الشياطين گويند. در كتابهاى گياه شناسى قديم مرا تحت نام ((آطريلال )) ذكر كرده اند، و اين يك لغت بربرى است . زيرا در يكى از قبايل بربر در شمال آفريقا پزشكى ، بيمارى برص را با بذر من معالجه مى كرد و دستور آن را به ديگران نمى گفت و تنها فرزند او از اين راز آگاهى داشت و ساليان دراز اين سر در خانواده ى ايشان باقى بود، و از پدر به پسر مى رسيد كه كم كم بر ديگران فاش شد.
گياه من خودرو است و تاكنون اهلى نشده است . برگها و ساقه هاى من به علت داشتن ويتامين ((ث )) زياد براى تصفيه ى خون و جلوگيرى از فساد لثه و رقت خون مصرف مى شود. اگر برگهاى مرا مالش دهند، بويى شبيه خردل شنيده مى شود و طعم آن تند است ، بذر من داراى هورمونهاى گياهى است و ترشحات غدد داخلى را تنظيم مى نمايد. بادشكن - ضد عفونى كننده و ادرارآور است . كليه و مثانه را زهكشى و پاك مى نمايد. ضماد بذر من باز كننده ى زخم ها و پاك كننده ى جاى آنها است . خوردن جوشانده ى آن مسقط جنين است ، مهمترين خاصيت بذر من كه سال ها جزو اسرار بود و كسى از آن اطلاع نداشت ، درمان بيمارى برص است كه در مقدمه مختصرى از آن اشاره شد. بيمارى برص چنانچه در كنگر بيان شد، بيمارى قديمى است كه در روى پوست صورت و بدن لكه هاى سفيد ظاهر مى شود و در طب جديد آن را نتيجه ى بر هم خوردن تعادل ترشحات داخلى مى دانند و گياهانى چون كنگر و غازيانى كه داراى هورمونهاى گياهى بوده و ترشحات داخلى را تنظيم مى نمايند مى توانند درمان اين مرض باشند و لكه هاى سفيد را كه پيسى خوانده مى شوند، پاك نمايند. كنگر دستور استفاده خود را بيان داشت و اكنون نوبت من است كه اين سر بزرگ را فاش كنم و چون در طب جديد درمانى براى بيمارى برص پيدا نشده ، و در بين امراض صعب العلاج قرار دارد، من دستور معالجه آن را آن گونه كه در كتب قديم آمده نوشته و شرح مى دهم و اميدوارم اهل تحقيق از آن استفاده كرده و اين مرض پليد را درمان نمايند.
ساده ترين دستورى كه براى معالجه برص نوشته اند، آن است كه شخص ‍ مبتلا اول با يك تنقيه ى مسهل ، معده و روده هاى خود را پاك كرده و بعد پانزده روز متوالى هر روز ده گرم بذر مرا با عسل مخلوط كرده ميل نمايد. براى اينكه از اين دستور نتيجه ى مطمئن بدست آيد، بايستى اين معالجه را در تابستان در روزهاى گرم بكار برند و پس از خوردن آن ، موضع برص را عريان كرده در برابر تابش آفتاب قرار دهند تا عرق نمايند و آب ننوشند. در فصل زمستان نيز بااستفاده از حمام سونا مى توان از اين دستور و دستورهاى ديگر نتيجه گرفت . نسخه هاى ديگرى هم مى توان از اين دستور و دستورهاى ديگر نتيجه گرفت . نسخه هاى ديگرى هم براى درمان اين بيمارى نوشته شده كه تشريح يكايك آنها وقت بسيار لازم دارد و من در اينجا فقط يكى از آنها را براى استفاده ى خوانندگان تشريح مى نمايم . اين دستور را ((ابن بيطار)) در كتاب ((اختيارات بديعى )) نوشته و خود روى بيماران بسيارى تجربه كرده است و نتيجه ى قطعى گرفته و آنرا سرى بزرگ مى داند، بهترين نوع من بذرى است كه در گرمسير به عمل آيد، ريز و تيره باشد. طعم آن تلخ و تند بوده ، زبان را بگزد. در فصل تابستان پس از تنقيه با يك مسهل قوى و پاك كردن شكم 5/3 گرم بذر مرا با نيم گرم زنجبيل و نيم گرم ((عاقرقرحا)) و نيم گرم ريشه تربد با عسل مخلوط كرده هر روز ميل نماييد و بعد در آفتاب نشسته موضع را عريان كنيد تا عرق نمايد و اين عمل را چندين روز متوالى انجام دهيد. پس از سه روز آثار بهبودى با پيدا شدن جوش هاى شبيه آبله بر روى لكه هاى سفيد ظاهر مى شود و آب زردى از آن خارج خواهد شد و بيمارى به تدريج برطرف شده ، پوست بدن رنگ طبيعى خود را پيدا خواهد كرد و ((عاقرقرحا)) يا ((آكركره )) گياه معروفى است كه سابقا قبل از پيدايش گرد ((د.د.ت )) بهترين حشره كش محسوب مى گرديد. تربد گياه ديگرى است كه در خراسان مى رويد و به زبان فرنگى به آن ((توربيت )) گويند. ريشه آن مسهل قوى بوده ، سمى است و نبايستى روزانه بيش از نيم گرم از آن خورده شود، چنانچه ريشه ى تربد را پيدا نكرديد مى توانيد از ريشه درخت توت استفاده كنيد.
در زبان لاتين به من يلانتاگو - كورونويوس گويند.

اسم من ((مرغ )) است !

خون را تصفيه مى كنم .دشمن سرسخت سنگ كليه و مثانه هستم .براى معالجه يرقان و نقرس مرا توصيه كنيد.شيره ساقه مرا براى رفع سرفه مصرف كنيد.اختلالات معدى را از بين مى برم .بذر مرا براى جلوگيرى از قى و اسهال تجويز كرده اند.من مرغ هستم ، همان مرغى كه در مرغزار مى رويد نه آن مرغى كه مى پرد و همسر خروس است . در فارسى به من بيدگياه - بيد گياه كرك - جوداش ‍ علف قوشك هم گفته اند. در كتاب هاى قديم از من به نام هاى ثيل - ابريق اوتى - عرق النجيل - خومه - فرز - فرزد - مرج و سبزه چمن ياد شده است . فرنگى ها به من ((شين دان )) يعنى ((دندان سگ )) گويند و اينكه عده اى از مترجمين ((شين - دان )) را علف هفت بند ترجمه كرده اند، اشتباه است زيرا علف هفت بند گياه ديگرى است كه بعدا خود را معرفى خواهد كرد. من معمولا در مناطق متعدله از جمله ايران در كنار جويها و زمينهاى نمناك روييده و توليد چمن مى كنم و از چمنهاى اصيل ايرانى هستم . سرعت انتشار من به قدرى زياد است كه تمام سطح مزارع را ميگيرم اخيرا براى محكم كردن اطراف جويها در بلوچستان مرا به آن استان برده و كاشتند و من در آنجا شروع به رشد و تكثير كردم ، بطورى كه مجال رشد به ديگر گياهان ندادم و روى اين اصل مدت ها كوشيدند تا مرا كنده و از بين برند. گلهاى من در فاصله خرداد و تيرماه ظاهر مى شوند و سبز رنگ بوده و به شكل سنبله مى باشد و شما در تهران هم مرا در كنار جويها مى بينيد. قسمت مورد استفاده من بيشتر ساقه ى زيرزمينى من است كه عده اى به غلط آنرا ريشه مى دانند، برگ و ساقه هوايى من بى مزه و ساقه زيرزمينى من كمى شيرين - تند و گس است ، اين ساقه زيرزمينى دو درصد قند، كمى لعاب و چند تركيب دارويى دارد، سيد ضياء الدين طباطبايى مرا در باغ الهيه كاشته بود و به مبتلايان سنگ مثانه مجانا مى داد.
ساقه هوايى مرا براى چرندگان بگذاريد، زيرا آنها آنرا با ولع مى خورند و براى استفاده دارويى به سراغ ساقه زيرزمينى من برويد. اين ساقه ها داراى گره هايى هستند كه فاصله آنها 2 تا 3 و حتى چهار سانتى متر است . رنگ آنها زرد و كمى شيرين و لعابدار مى باشد. اين ساقه ها داراى چند عامل دارويى املاح و پتاس است و به علت داشتن پتاس ادرار را زياد مى كند. خون را تصفيه مى نمايد و قلب را تقويت مى كند. زيادكننده ى عرق و نرم كننده ى پوست مى باشد. پس بهتر است شما اين ساقه ها را در آورده ، شسته و ريشه هاى آنها را كنده و خشك كنيد و در موقع لزوم از آنها استفاده كنيد. اگر اين ساقه ها را با مقدارى ريشه شيرين بيان دم كنيد، درمان خوبى براى رفع خشكى زبان و تقويت دستگاه دفع ادرار و معالج قولنج كبدى و سنگ كليه و مثانه است . عصاره اين ساقه هاى زيرزمينى براى مبتلايان به مرض قند مفيد است . از اين ساقه ها به صورت جوشانده و دمكرده بيست در هزار مى توان استفاده كرد. شيره برگ و ساقه هاى جوان هوايى من در قولنج كبدى ، يرقان و سنگهاى صفراوى سودمند مى باشد.
آشاميدن جوشانده ى ساقه هاى زيرزمينى من براى پيچش شكم و زخم ها و التهابات مثانه و سختى ادرار و خرد كردن سنگهاى داخلى مفيد مى باشد. اين جوشانده در تبهاى شديد و بيمارى سل تجويز شده و بسيار نافع است ، ضماد ساقه زيرزمينى من جهت التيام زخمهاى تازه و ورمهاى گرم و جلوگيرى از آبريزش بينى تجويز شده است . ضماد خاكستر گياه من جهت بند آوردن خون بواسير و فرو بردن ورمها و بهبود زخم هاى چركى و خونى سودمند مى باشد.
بذر من نيز پيشاب آور بوده از قى و اسهال جلوگيرى مى كند و براى سنگهاى داخلى و التيام زخم ها و رفع التهابات نافع است . من براى كليه ى امراض كه نتيجه كمى ترشح غدد داخلى باشد، مفيد مى باشم و در بيماريهاى كبدى ، يرقان و نقرس مرا توصيه كرده اند. حساسيت هاى مزمن و اختلالات هاضمه و امراض جلدى با نوشيدن جوشانده ى من برطرف مى شوند. براى درمان برنشيت كهنه ، شيره ساقه مرا بگيريد و روزى سه قاشق چايخورى نوش ‍ جان كنيد، شيره و ساقه و برگ تازه من خاصيت نرم كننده دارد و سرفه هاى پى در پى را معالجه مى كند و ضد ورم مى باشد. سى گرم از ساقه زيرزمينى خشك من در يك ليتر آب و هشت گرم ريشه شيرين بيان و مقدارى پوست ليمو براى كليه اختلالات معدى ، يبوست و نفخ مفيد است . حال براى اطلاع آن دسته از مترجمانى كه ((شين دان )) را علف هفت بند ترجمه كرده اند، اجازه فرماييد عنان سخن را بدست آن بسپارم .
علف هفت بند

من گياهى هستم از تيره ترشك ها كه به حالت وحشى در مزاع و اراضى باير روييده ، سطح گردشگاه ها را با برگ و ساقه هاى خود فرش زمردين مى نمايم . به من برنشيان - صد پيوند - سرخ مرز و سرخ مرد هم مى گويند. در گيلان به خاك تيره معروف مى باشم . بعضى مرا عصاى حضرت موسى لقب داده اند - عربى من عصى الراعى و شبط الغول است . جلوگيرى از خون ريزى سينه و معده - زخم معده و روده مرا تجويز مى كنند. ضماد من ورمهاى خونى را فرو مى برد. جوشانده ى من مسكن درد است .

اسم من ((ترخون )) است !

دشمن سرسخت بيمارى هاى عفونى ، بخصوص وبا هستم .جويدن من ، ميكرب طاعون را نيز از شخص مى راند.اشتهاآورم و رطوبت هاى بدن را جذب مى كنم .براى تسكين درد معده مفيدم .درمان كننده دردهاى رماتيسمى بوده و براى اعصاب مفيدم .در فارسى اسم من ترخانى بود، بعد آنرا معرب كرده ، ترخون و طرخون نوشتند. همراه با نعنا به بازار مى آيم و در رديف سبزيهاى خوردنى هستم . در اكثر شهرهاى ايران مى رويم . در طعم من تندى و گسى و شيرينى با هم احساس مى شود و چون مرا ناشتا بجوند و مدتى در دهان نگاه مى دارند تا طعم بد آنرا حس نكنند. براى كاشتن من مى توان از بذر من استفاده كرد و هم مى توان ساقه ى مرا قلمه زد. در كتاب هاى قديم نوشته اند چون اسفند را در سركه كهنه بخيسانند و بعد بكارند ترخون سبز مى شود و نيز عده اى نوشته اند چون اسفند را در جوف ترب بكارند، ترخون سبز مى گردد. من چون در كشاورزى تخصصى ندارم ، صحت و سقم اين موضوع را نمى دانم . من بادشكن و ضد عفونى كننده بوده ، و در مواقع شيوع بيماريهاى عفونى مثل وبا و طاعون جويدن من براى جلوگيرى از سرايت مرض توصيه شده است . جويدن من دهان را خوشبو مى كند و زخم هاى دهان را درمان مى نمايد - آشاميدن آب ، بعد از جويدن من گوارا و لذت آور است . من اشتهاآور و جاذب رطوبات معده و سينه مى باشم . براى تسكين درد معده و رفع يبوست و دردهاى رماتيسمى و اعصاب مفيد مى باشم . جوشانده ى من به مقدار 25 گرم تا 30 گرم در هزار تجويز مى شود. زياده روى در خوردن من خون را تيره و شهوت را كم مى نمايد.
ترخون رومى كه فارسى آن آكركره و عاقرقرحا مى باشد با من نسبتى ندارد.

من آب معدنى ((شاهان گرماب )) هستم !

كشور عزيز ايران كه از نظر داشتن نفت غنى و معروف است داراى بهترين و مفيدترين آب هاى معدنى است كه متاءسفانه تاكنون از اين منابع ارزنده ى طبيعى آنگونه كه شايسته است بهره بردارى نكرده و اين نعمات خداداد را عاطل و باطل نگاهداشته است ، غافل از اينكه بسيارى از امراض مزمن كه در برابر داروهاى ميكرب كش قوى از خود سرسختى نشان مى دهند، با اين چشمه هاى شفابخش معالجه شده و درمان مى شوند.
يكى از اين چشمه هاى مفيد و پرارزش من هستم كه در نزديكى شهر مقدس ‍ مشهد سر از خاك بيرون آورده و همه ساله تعدادى از زائران مرقد مطهر امام هشتم (ع ) از من بهره مند مى شوند. زادگان من در قريه شاهان گرماب در 144 كيلومترى جنوب شرقى مشهد است . از جاده هاى تربت جام و سرخس مى توان به سوى من آمد. كسانى كه براى زيارت و استشفا به مشهد مى آيند گاهى يك الهام غيبى آنها را به سوى من مى فرستد و آنها از بركت امام هشتم (ع ) بوسيله من مداوا مى شوند. تقريبا بيست سال پيش به دعوت شير و خورشيد سرخ مشهد، آب اين چشمه بوسيله نويسنده ى زبان خوراكيها تجزيه شد و به توصيه ايشان تعدادى حمام دوشدار ساخته شد و اكنون مورد بهره بردارى مبتلايان است . من از شما دعوت مى كنم هر موقع به زيارت مشهد آمديد از من هم ديدن كنيد.
در بين راه بوته هاى سريش با گلهاى قشنگ و سنبله اى خود توجه شما را جلب خواهند كرد و در محل نيز با استحمام و خوردن آب گواراى من ، بهره مند خواهيد شد. من از اعماق بسيار ژرف زمين كه از هزار متر بيشتر است خارج شده و به سوى زمين مى آيم و روى اين اصل درجه ى حرارت من در مظهر چشمه 48 درجه سانتى گراد مى باشد و به همين علت براى مبتلايان به تصلب شرائين رماتيسم مزمن و سختى حركات مفاصل و درد آنها درمانى بسيار ارزنده و مفيد مى باشم . براى معالجه امراض جلدى از قبيل سودا - جرب - اگزما - جوش صورت خواه اين بثورات خشك يا توام با آب و چرك باشد، دوايى بهتر از من پيدا نمى شود زيرا علاوه بر تشعشعات راديو اكتيويته مقدارى املاح سيليكات آهك در من وجود دارد، آب من نوشيدنى و گوارا است و ضد اسيد اوريك و حلال سنگ هاى كليه و مثانه مى باشد و شما مى توانيد تا يك ليتر از آنرا در شبانه روز در سه نوبت نوش جان نماييد. من داراى آهن - سيليس - آهك - منيزى - سديم و پتاسيم مى باشم و با داشتن گاز طبيعى به صورت ليموناد در آمده و از بهترين نوشابه هاى گازدار مى باشم . استحمام و نوشيدن آب من بسيار مفيد بوده ، و براى كسى زيان ندارد و فقط مبتلايان به امراض قلبى و مسلولين پيش رفته و كسانى كه به مرض سرطان دچار هستند بدون تجويز پزشك خود نبايد از من استفاده نمايند.
در جلدهاى بعدى زبان خوراكيها چشمه هاى معدنى مفيد خود را معرفى خواهند كرد.

من ((شلغم )) هستم !

فارسى من شلغم و برشاد است ، در بعضى از كتب به جاى برشاد، بوشاد نوشته اند. اعراب نام مرا معرب كرده و شلجم و سلجم گفته اند، ولى در زبان عربى نام من لفت است . گياه شناسان قديم ايران مرا جزو هويج ها مى دانستند و به همين جهت است كه در لغت نامه هاى قديم در تعريف من مى نويسند ((هويجى است كه آنرا در آش ها مى ريزند)) من داراى فقط هشت درصد مواد نشاسته اى ، دو درصد چربى و دو درصد مواد سفيده اى هستم و مقدارى سلولز دارم و به همين جهت است كه خوردن من شخص ‍ را سير مى كند و نيروى لازم به او مى دهد، ولى كسى را چاق نمى كند و براى مبتلايان به مرض قند، ضرر ندارم . بلكه با داشتن مواد مفيد ديگر به درمان آن كمك مى كنم . مواد سفيده اى من مناسب اعصاب و مغز بوده و قوه حافظه را زياد مى كند و به اعصاب نيرو مى بخشد. من داراى ويتامين هاى آ - ب - پ و ث هستم و املاحى مانند فسفر، كلسيم و گوگرد، منيزى و يد دارم ، و مقدار كمى در من ارسنيك و گوهر شب چراغ روبيديم وجود دارد و تنها گياه خوراكى هستم كه اين دو عنصر مفيد را با هم جمع دارد. روبيديم از عناصر مفيدى است كه در هر گياه پيدا شود آنرا مفيد كرده و اثر مواد و عناصر شفابخش آنرا چندين برابر مى كند، و نيز به علت وجود ارسنيك و اين گوهر گرانبها است كه خوردن من از سخت ترين امراض ، يعنى جذام جلوگيرى مى كند - بيمارى جذام يك بيمارى قديمى است كه عامل اصلى آن فقر و بدبختى و فقدان عوامل غذايى است و موقعى اين مرض و ميكرب سرسخت آن مسرى مى شود كه شخص دچار كمبود عواملى مانند ارسنيك و گوگرد باشد و در غير اين صورت قابل سرايت نيست ، علاوه بر ويتامين ها و مواد سودمندى كه در بالا به آن اشاره كردم در من يك تركيب ميكرب كش با طيف وسيع وجود دارد كه بسيارى از ميكربها و ويروس ها را از بين مى برد و روى اين اصل است كه من زكام و سرماخوردگى را معالجه كرده و از ابتلاى به آن جلوگيرى مى نمايم . من خلطآور و درمان كننده سرفه ، مخصوصا سرفه هاى خشك هستم و سينه و شكم را نرم مى كنم و براى مداواى آنژين ، تنگ نفس - سياه سرفه تجويز مى شوم . غذاهايى كه با من پخته شوند، مدتى در برابر امراض پوستى بيمه مى نمايد. من قوه بينايى را زياد مى كنم ، و از شب كورى جلوگيرى مى نمايم و غرايز جنسى را تقويت مى نمايم . شستشو با آب جوشانده ى من جهت تركيدن پوست و شقاق - نقرس - خارش مفيد است . من مقاومت بدن را برابر جميع امراض زياد مى كنم و درد مفاصل و اعصاب را تسكين مى دهم . فشار خون را پايين مى آورم و از رقت خون جلوگيرى مى كنم و در تقويت تخمدان ها و آلات تناسلى نقش اساسى دارم و رحم را براى پرورش نوزاد سالم و قوى تقويت كرده ، و زنان را مستعد آبستنى مى كنم . من ادرار را زياد مى كنم و اين خاصيت در ساقه هاى نازك و نو رشته ى گياه من خيلى زياد است ، و به همين علت و داشتن گوگرد فراوان سنگ هاى كليه و مثانه را از بين مى برم ، ضماد من دمل را باز مى كند و اورام را فرو مى نشاند. به اطفالى كه دچار برفك شده اند، از جوشانده ى من بخورانيد و اثر آن را ببينيد، در فصل زمستان تا مى توانيد از وجود من استفاده كنيد و تمام سال از منافع آن بهره مند شويد.

اسم من ((فلفل )) است !




فلفل هندى سياه و خال مهرويان سياه
هر دو جان سوزاند اما اين كجا و آن كجا
براى معالجه بى حسى و فلج مرا بكار بريد.تقويت كننده حافظه و اعصاب و مسكن دردهاى عصبى هستم .اگر مرا در دندان كرم خورده بريزيد از پيشرفت كرم خوردگى جلوگيرى مى كنم .غلظت خون را از بين مى برم .آنان كه به جذام مبتلا هستند، به سراغ من بيايند.پادزهر خوبى هستم ...و هزاران خاصيت ديگر كه كمتر كسى از آن مطلع است !فارسى من پلپل است و معرب آن فلفل مى باشد. زادگاه من هندوستان بوده و به دو رنگ سياه و سفيد در بازار عرضه مى شوم . فلفل سياه ميوه نارس من است كه آنرا خشك كرده اند و چنانچه ميوه من پس از رسيدن خشك كرده و بعد در آب خيسانده ، لفافه ى خارجى آنرا بگيرند، به رنگ سفيد درآمده و فلفل سفيد خوانده مى شود. ميوه من داراى 5/1 تا دو درصد اسانس است با بوى مطبوع و طعمى تند همراه با يك ماده ى عامله تند و صمغى كه در الكل و اتر حل مى شود، من مخاط را تحريك مى كنم و عطسه آور مى باشم . زياده روى در خوردن من باعث افزايش ترشحات معدى است و به همين جهت است كه مبتلايان به ناراحتى هاى معدى نبايد در خوردن من افراط كنند و استفاده از مقدار كم من براى آنها هم مفيد است . گرد كوبيده من حشرات را متفرق مى كند و اگر آنرا در لابلاى پارچه بپاشند بيد نمى خورد و از گزند حشرات محفوظ مى ماند. سابقا كچلى را با من معالجه مى كردند. به هضم غذا كمك مى كنم . زهكش بلغم و ضد زهر مى باشم . من مقوى حافظه و اعصاب و مسكن دردهاى عصبى هستم . جويدن دانه من همراه با مويز جهت رفع رطوبات دماغ و معده مفيد است . ماليدن ميوه من با روغن جهت فلج و بى حسى توصيه شده است . اگر يك حبه قند را در يك قاشق فلزى قرار داده روى آتش ذوب نمايند و بعد مقدارى گرد فلفل به آن مخلوط كرده گرم گرم در حفره ى دندان هاى كرم خوردگى بريزند درد آن را تسكين داده و از پيشرفت كرم خوردگى جلوگيرى مى كند. ماليدن من به لثه درد دندان را ساكت مى كند.
من بلغم را از بين مى برم و جگر را گرم مى كنم و اشتها را زياد ميكنم . من غذا را نرم و لطيف كرده و اخلاط غليظ را از بين مى برم من خون غليظ را سبك مى كنم ، و براى درمان جذام مفيد مى باشم . من بادشكن بوده و دل درد را معالجه مى كنم و آروغ ترش را برطرف مى سازم ، حمول دانه من خارج كننده جنين و بعد از جماع مانع باردارى است . و اين يكى از هزاران طرق تنظيم خانواده و جلوگيرى از ازدياد نفوس است . ضماد من بازفت خنازير را فرو مى برد. و جهت سفيدك ناخن مفيد است و با آب پياز و نمك جهت روياندن موى گرى ((داءالثعلب )) مفيد است ((داءالثعلب ريزش موى سراسرى بدن است كه معمولا پس از ابتلا به امراض عفونى ايجاد مى شود)) براى معالجه مسمومين مخصوصا ترياك خورده و عقرب گزيده چنانچه دسترسى به پزشك نداشته باشيد بهتر است جوشانده ى مرا مكرر به مسموم بخورانيد و بگذاريد قى نمايد. در گذشته عده اى معتقد بودند كه اگر مار گزيده دانه مرا بخورد وتندى آن را حس ننمايد زهر در بدن او تاثير عميق كرده و معالجه آن آسان نيست ، ولى اگر تندى آنرا حس كند، قابل مداوا و درمان است . مقدار خوراك من حداكثر تا پنج گرم است . من براى اشخاص گرم مزاج خوب نيستم و توليد سر درد مى كنم و سينه را به خس ‍ خس مى اندازم و براى كبد ضرر دارم ، و برعكس براى پيران و اشخاص ‍ سرد مزاج مفيد مى باشم .
فلفل سبز

من بى برى يا فلفل سبز هستم . اسم من فلفل سبز يا بهتر بگويم پلپل سبز است . به من بى برى - بى بر، و بوبر هم گفته اند. عده اى به غلط به من فلفل هندى گويند در صورتى كه نه تنها زادگاه اولين من آمريكا است ، بلكه مخصوص مناطق معتدله بوده و در هندوستان و مناطق گرمسير و استوايى به عمل نمى آيم . در آمريكا بيش از سى نوع من كاشته مى شود، ولى تاكنون سه چهار نوع آن بيشتر به ايران نيامده است . ميوه من وقتى برسد قرمز مى شود و به همين جهت است كه به من فلفل قرمز و اعراب فلفل احمر مى گويند. سرخى رخسار من همانند جوهر زردك است و در بدن تبديل به ويتامين ((آ)) مى شود. من داراى ويتامين هاى ((ب ))، ((آ)) و ((ب 2)) هستم و مقدار زيادى ويتامين ((ث )) دارم و مقدار اين ويتامين در من بقدرى زياد است كه عده اى از كارخانجات داروسازى آنرا از ميوه ى من استخراج مى كنند - علاوه بر ويتامين هاى فوق الذكر در من داراى مقدارى ويتامين ((پ )) بوده و حافظ جوانى مى باشم ، مشروط بر اين كه در خوردن ميوه تند من زياده روى نشود. ميوه من داراى يك ماده رنگين - يك ماده عامله - مقدارى مواد سفيده اى و مقدارى مواد قندى مى باشد. در دانه هاى ريز من مواد سفيده اى و مواد روغنى وجود دارد. در بعضى از انواع من كه تندى كمترى دارند، مقدارى ترشى از نوع جوهر ليمو و ترشى سيب ديده مى شود. من همانند فلفل سياه و دار فلفل به هضم غذا كمك مى كنم و باد شكن مى باشم . پيران و اشخاصى كه مزاجى سرد دارند بايد از ميوه من زياد ميل نمايند تا غذايشان سبك و لطيف گردد و از توليد فضولات سنگين و سفت جلوگيرى نمايد.

وقت پيرى بر مذاق تند نتوان زيستن
كى تواند داشت بى فلفل كسى كافور را
پيران با خوردن من رنگ چهره ى خود را سرخ مى كنند و معده ى خود را گرم كرده و آروغ ترش را از بين مى برند. جوانان نيز بد نيست مرا همراه با غذاهاى سنگين بخورند تا با جوهرى كه در بر دارم آنها را نرم و هضمشان را معتدل نمايم . جوهر تند من محرك جلد است . ترشح بزاق را زياد مى كند و تسكين دهنده ى بواسيرهاى دردناك و ملتهب است . كسانى كه مبتلا به زخم معده هستند و همچنين كسانى كه در موقع ادرار احساس سوزش ‍ مى نمايند، و آنهايى كه كبد ملتهب دارند، بايد از خوردن من پرهيز نمايند. دانه هاى ريز ميوه من پس از خشك شدن عطسه آور است و در ساختن انفيه بكار رفته و براى درمان امراض عصبى و داروهاى روماتيسمى توصيه شده است .
در هنر آشپزى و تدبير منزل علاوه بر اين كه مرا در انواع غذاها مى ريزند، با من دلمه و ترشى نيز درست مى نمايند، و گرد ميوه ى خشك شده مرا با انواع سس ها و چاشنى ها مخلوط مى نمايند.
اسم من ((توت فرنگى )) است !

در من چند نوع فلز موجود است .آنها كه نوزاد پسر مى خواهند، از وجود من استفاده كنند،مقوى قلب بوده ، التهاب صفرا را خاموش مى كنم .تصفيه كننده خونم .يكى از دشمنان سرسخت تنگى نفس هستم و سرفه هاى خشك را درمان مى كنم ....فارسى من ((چيالك )) است ، به من چيلك و چلم هم مى گويند. تركى من ((چيكلك )) است و به همين نام در كتب داروسازى قديم آمده ام ، در تنكابن به من ليدانه و در گيلان جميل گويند و با اينكه از قديم در جنگل هاى مرطوب و معتدل ايران مخصوصا قره داغ و حسن بگلو بطور خودرو به عمل آمده ام ، معذلك عده اى مرا خارجى تصور كرده توت فرنگى لقب داده اند.
ميوه من خوش طعم و لذيذ بوده و از قديم مرا برادر بزرگ تمشك مى دانستند، ميوه ى من داراى چند نوع قند - مواد سفيده اى و كمى چربى است و فلزاتى مانند آهك - آهن - منيزى - يد - برم - فسفر و مقدار زيادى پتاسيم دارد كه با چندين نوع ترشى گياهى تركيب شده و به صورت املاح قليايى در آمده است ، خوردن اين ميوه ترشى خون را از بين مى برد و محيط بدن را قليايى مى كند و اگر خانمى چند ساعت قبل از آميزش ‍ مقدارى از ميوه مرا بخورد ترشح دهانهاى رحم او قليايى شده ، كروموزومهاى (دخترزا) را از بين برده ، و محيط رحم را براى پرورش پسر آماده مى سازد و اين روش در ايران زياد تجربه شده و نتايج عالى داده است .
ماليدن ميوه من به پوست بدن و گرفتن حمام توت فرنگى يكى از اسرار موفقيت بعضى از زيبارويان جهان است .
ميوه من مقوى قلب بوده ، التهاب صفرا را خاموش مى كند و بهترين صفرابر مى باشد. خون را تصفيه مى كند مناسب مزاج هاى سوداوى است و جهت امراض جلدى از قبيل جرب توصيه شده است . تنگى نفس را برطرف مى كند و سرفه ى خشك را درمان مى نمايد، و خارش و بواسير را درمان مى كند و خلاصه در همه احوال همتاى تمشك بوده و شباهت زيادى به آن دارد. ساقه ى زيرزمينى من كه عده اى به غلط آنرا ريشه تصور مى كنند، استوانه اى شكل بوده و سطح خارجى آن تيره و مغز آن قرمز رنگ است و به همين جهت خوردن آن رنگ ادرار و مدفوع را قرمز مى كند. جوشانده ى بيست در هزار اين ساقه قابض - ضد اسهال و پيشاب آور است . املاح موجود در ميوه هاى من خاصيت نرم كننده ى سينه و شكم را دارند و همراه با سلولزى كه در آن است ، حركات دودى روده ها را زياد كرده به هضم غذا كمك مى كنند. بعضى از اشخاص نسبت به ميوه ى من حساسيت دارند و پس از خوردن آن دچار كهير مى شوند. براى اطلاع اين دسته بد نيست بدانيم اين اشخاص نسبت به ميكربها و عوامل خارجى ميوه حساس بوده و اگر آنرا خوب بشويند به اين عارضه مبتلا نخواهند شد. ساقه زيرزمينى من به علت داشتن آهن - آهك و اسيد ساليسيليك مسكن و تب بر بوده و براى مبتلايان به نقرس و امراض كبدى مفيد است . سنگ كليه و مثانه را از بين مى برد و درمان خوبى براى رماتيسم است ، و به علت داشتن منيزى ترمز سرطان بوده و به علت قليايى كردن خون از پيشرفت اين مرض جلوگيرى مى كند. قند ميوه من از نوع قند توت بوده و براى مبتلايان به مرض قند مفيد است . ميوه من معالج خوبى براى مبتلايان به تصلب شرايين است و به علت داشتن ويتامين هاى متعدد، يكى از ميوه هاى بسيار مفيد شناخته شده است . برگ و ساقه زيرزمينى من خاصيت ضد عفونى كننده نيز دارند و فشار خون را پايين مى آورند و اختلالات كليه و مثانه را برطرف مى كنند. از ميوه تازه من و شربت و مرباى من تا مى توانيد استفاده كنيد و بقيه خواص مرا در تمشك مطالعه نماييد.


برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:24 | لینک  | 

من تمشك هستم
اسم من تمشك است . به من تميش - تلس - سه گل - توت سه گل و تلو هم مى گويند. در كتب قديم از من به اسامى عليق الجيل - توت العليق ياد شده است و در همه جا مرا برادر و قائم مقام چيالك (توت فرنگى ) معرفى كرده اند.
من داراى انواع خاردار نيز مى باشم ، به انواع خاردار من در نورلم ، در شيرگاه و مياه دره تميش در آمل دوته - در راميان تموش و بورنيگان در تنكابن و الش و ولش و جولوش در آستارا، هندل در لاهيجان كره تيق در ارسباران ، بورجن در طوالش ، تميشه بور در رودسر، و رامسر تمشك ، در بجنورد دولانا، در مازندران تمش و در كردستان تورك نامند.
ميوه من مثل چيالك سرشار از ويتامين هاى ث ، قند، توت ، جوهر ليمو و ترشى سيب است و به همين جهت طعم ترش مطبوعى دارد، و به علت داشتن املاح زياد، خون را قليايى كرده و ترشى آن را از بين مى برد.
ميوه من بسيار خنك و ضد رطوبات بدن است و راه ورود ميكربها را به عروق مى بندد و از خونريزى و فساد خون جلوگيرى كرده ، و رقت خون را درمان مى كند.
ملين و اشتهاآور بوده و ادرار را زياد مى كند. مسكن صفرا و پاك كننده صفرا از امعاء است . بهترين درمان روماتيسم و تصلب شرائين است ، براى كسانى كه از درد معده رنج مى برند، ميوه ى خوبى است و از تحريكات جلدى جلوگيرى مى نمايد.
قندش براى مبتلايان به مرض قند مفيد و مداوا است خوردن آن تنفس را آسان و تنگ نفس را درمان مى كند.
شربت من براى مبتلايان به تب و آبله مرغان و سرخك بسيار مفيد است . غرغره جوشانده من براى درمان دردگلو و آنژين سود فراوان دارد.
سكنجبين ميوه من خنك كننده بوده و براى رفع يرقان و التهاب صفرا و كبد سودبخش است . ميوه من مقوى احشاء رحم است ، ضماد برگ من جهت زخم هاى سرد و برآمدگى چشم از حدقه مفيد است ، عصاره برگ و ساقه من كه تازه چيده و كوبيده و با كمى صمغ مخلوط نمايند، جهت امراض ‍ چشم مخصوصا جوش پلك و ريزش اشك و ناخنه و ورم پلك چشم مفيد مى باشد. جويدن برگ من جهت ورم لثه و رفع بى حسى آن مفيد مى باشد. جوشهاى دهان را از بين مى برد و بوى بد دهان را برطرف مى نمايد.
نوشيدن آب برگ و ساقه من كه تازه باشد با كمى صمغ عربى جهت تقويت معده و خونريزى معدى و بند آمدن اسهال و معالجه بواسير نافع است . در طب سنتى ايران نوشته اند كه اگر زنى هنگام رگل جوشانده برگ و ميوه تمشك بنوشد در آن ماه از آبستن شدن معاف خواهد بود.
گل من نيز اسهال را بند مى آورد و ضماد برگ من بر روى دكمه بواسير خونى نافع است . ميوه ى من قابض ترين اعضاى من است ، نوشيدن جوشانده ى ريشه من علاوه بر بند آمدن اسهال ، سنگ كليه و مثانه را خرد مى كند. ضماد برگ من ورمها را فرو مى نشاند و كورك و دمل را باز مى كند. و مانع زيادشدن زخم هاى خوره اى است .
ماليدن عصاره ميوه ى من جهت زخم هاى آبدار و چركى نافع بوده ، آنها را خشك مى كند و گل من نيز همين خاصيت را دارد.
ضماد برگ و ساقه هاى نازك من جهت درد بيخ ران و كوفتگى پا كه در اثر ورزش و راه پيمايى عارض شود نافع است . پخته برگ و ميوه من مو را سياه مى كند و خضاب خوبى است و مداومت در استفاده از آن ، مانع سفيد شدن مو مى باشد و اين خاصيت به علت داشتن فلز منگنز است كه در آن زياد بوده و عامل سياهى موى بدن انسان مى باشد.
ميوه من پادزهر سموم حيوانى است و مخصوصا ضد سم مارماهى شاخ دار است . مقدار خوراك عصاره و گل من 9 مثقال است !
من ((رازيانه )) هستم !
اسم من رازيانه است . به من باديان - شمار - شمره - سونف و بسباس هم گفته اند. اعراب مرا معرب كرده رازيانج مى گويند. زادگاه اوليه من ايران و سرتاسر درياى مديترانه و حبشه بوده و اكنون در بيشتر نقاط دنيا كاشته مى شوم . برگ من معطر و طعم آن شيرين و مطبوع است . در بين حيوانات مار به خوردن من علاقه زياد دارد و وقتى مرا مى خورد، چشمهايش براق و درخشان مى شود و روى همين اصل است كه مرا در رديف غذاهاى مخصوص چشم قرار داده اند. ريشه من كه در داروسازى مصرف مى شود، ضخيم و دوكى است . اين ريشه پيشاب آور است . شيره برگ هاى من پوست بدن را قرمز كرده و توليد تاول مى نمايد. بذر من داراى دوازده درصد روغن ، كمى قند - كمى صمغ و چهار تا شش درصد اسانس است و در ماه هاى مهر و آبان مى رسد.
ميوه من بادشكن - مقوى - ضد كر - قاعده آور - زياد كننده ى شير است و شباهت زيادى به خواص انسيون دارد. براى آنكه گاوها شير زيادى بدهند معمولا به آنها مقدارى برگ رازيانه مى دهند و يا بذر آنرا داخل علوفه ى آنها مى پاشند. ريشه مرا به صورت دمكرده 20 در هزار و بذر من به صورت دمكرده ده در هزار مصرف مى شود. آب مقطر برگ مرا اعراب مقوى ((باء))
مى دانند پاك كننده ى مجارى سينه - طحال - كليه و مثانه است و درد آنها را تسكين مى دهد آب مقطر من اگر تازه باشد باز كننده ى ادرار - قاعده آور مخصوصا اگر آنرا با گل گاوزبان بجوشانند - جوشانده بذر من با پر سياوشان و انجير جهت سرفه و تنگ نفس و شكستن باد و تسكين درد پهلو و تهيگاه و قولنج تجويز شده ، از قى و اسهال جلوگيرى مى نمايد. براى معالجه اسهال مى توانيد مرا به همراه زيره ميل نماييد.
جوشانده بذر من با عسل جهت تب هاى كهنه و جلوگيرى از قى و التهاب معده مفيد است . در كتابهاى قديم نوشته اند، هر كس از اول نوروز تا اول تير هر روز يك مثقال از تخم من مخلوط با شكر بخورد، تا آخر سال مريض ‍ نخواهد شد. عصاره ى برگ تازه من جهت التهاب چشم و درمان ورم ملتحمه مفيد است ، و براى اين كار عده اى ساقه مرا نزديك آتش نگاه مى دارند و چون در اثر حرارت آب آن خارج شود، آنرا گرفته و در چشم مى چكانند و چنانچه آب ساقه ى مرا گرفته و خشك كرده و در چشم بكشند، نور و جلاى آن را زياد مى كند. صمغ من در افعال مثل عصاره من است . مقدار خوراك بذر من يك مثقال و مقدار خوراك ريشه ى من دو مثقال مى باشد. انيسون و باديان خطايى هم نوعى از من بوده و خواص آنها شبيه من است . در برگ - ساقه و ريشه من هورمون هاى گياهى ، مخصوصا هورمون زنانه زياد است . به اين جهت شهوت زنان را زياد و از التهاب شهوت مردان مى كاهم و چنانچه شيره مرا به صورت بمالند، ريش را ضعيف كرده و از بين مى برد، و خانم هايى كه ريش در آورده اند، معمولا از اين دستور استفاده مى نمايند.
براى شستشوى چشم مى توانيد از دمكرده بذر من استفاده كنيد، تا چشمانى شفاف و قشنگ داشته باشيد. جوشانده من سياه سرفه را نيز درمان مى كند و ضماد بذر من و كمپرس جوشانده ى آن ورم پستان را باز مى كند. به دخترانى كه به هنگام عادت ماهانه دچار درد شديد مى شوند توصيه كنيد كه حتما از جوشانده ى من استفاده كنند تا درد آنها تسكين و عادت آنها منظم شود. به زنان آبستن كه مى خواهند نوزادشان چشمان شهلا و قشنگ داشته باشد توصيه كنيد كه خوردن بذر مرا فراموش ‍ ننمايند.
من ((شويد)) هستم !
اسم من شويد است . به من شبت - شوت و شود هم مى گويند. من شباهت زيادى به رازيانه دارم ، به اين جهت عده اى به من رازيانه كاذب لقب داده اند و عده اى را عقيده بر آن است كه ما در زمين هاى مختلف مى توانيم به هم تبديل شويم درستى و نادرستى اين عقيده را بايد از متخصصين فن كشاورزى پرسيد. من از ايران تا جنوب فرانسه مى روم . من مقوى معده - اشتهاآور - ضد سم - مسكن دل درد و دردهاى ديگر مى باشم . پيشاب آور و بازكننده ى عادت ماهانه زنان هستم . جهت تنگ نفس سكسكه و ضعف معده و كبد و سپرز مرا تجويز كرده اند. سنگ كليه و مثانه را خرد مى كنم و از قولنج كليوى جلوگيرى مى نمايم و مانع فساد غذا در معده هستم . خوردن من با عسل جهت دفع سموم و كمك بر، قى كردن است . خوردن پخته برگ تازه و خشك من همچنين بذر من جهت پراكنده كردن باد و تسكين درد پشت و مثانه مفيد است . دل بهم خوردگى و قى را نيز تسكين مى دهم ، پختن گوشت با من باعث از بين رفتن كف و بوى زهم آن است .
من داراى ويتامين ((ث ))
مقدار زيادى هورمون زنانه هستم و به همين جهت شهوت زنان و شير آنان را زياد مى كنم و شهوت مردان را تسكين مى دهم . در بذر من كه ميوه من است 3 تا 4 درصد اسانس قابل استخراج وجود دارد كه در آن چندين تركيب شيميايى است و نوعى كه در هند به عمل مى آيد، داراى يك تركيب خاص است .
ميوه من داراى اثر محرك و بادشكن است ، مقوى معده و زيادكننده شير است ، و براى رفع سكسكه اطفال تجويز مى شود. ميوه مرا مى توانيد به صورت دم كرده 4 تا هشت در هزار بنوشيد، ولى بهتر است عرق آنرا به صورت آب مقطر گرفته 5 تا صد گرم ميل نماييد. ميوه من مانند تمام بذرهاى خانواده چتريان مقوى معده بوده و در بعضى از كشورها آنرا داخل ادويه كرده ، چاشنى غذاها و ترشى ها مى نمايند و در ايران نيز داخل ترشى هفته بيجار و ترشى هاى ديگر مى شوم .
اسم من ((گندم )) است !

پر از املاح معدنى هستم .اگر طالب كسب ويتامين هاى گوناگون هستيد، به سراغ من بياييد.حريره من با شكر و بادام براى خونريزى سينه مفيد است .براى معالجه كك و مك طبق دستور از من استفاده كنيد.در فارسى مرا گندم و نيم كوفته ى مرا بلغور نامند. عربى من حنطه است . من اولين خوراكى هستم كه انسان را به سوى خود جلب كردم و بطورى كه در قصص مذهبى آمده است ، براى اولين بار با آدم و حوا گفتگو كرده و نختسين غذايى هستم كه انسان اوليه خورده است : ((پدرم روضه ى رضوان به دو گندم بفروخت - ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم )) - من مهمترين غله اى هستم كه انسان مصرف مى كند و كليه ى مواد شانزده گانه اى كه مورد نياز ماشين بدن انسان است ، در من جمع مى باشد، ولى متاءسفانه وقتى مرا با آسياب هاى بزرگ خرد مى كنيد و با الك هاى خانه ريز الك مى نماييد، دوازده ماده مرا گرفته و دور مى ريزند و به همين جهت است كه آرد سفيد هنرى جز سوختن ناقص ندارد، و در معده ى شما تخمير شده ، توليد يبوست مى كند. برشته و آب پز من دير هضم و نفاخ است ولى آرد من كه با كمى نخاله باشد غذاييت زياد دارد، مشروط بر اينكه خمير آن بر آمده و رسيده باشد. نان فطير و نانى كه آرد آن بسيار نرم شده و در آن مطلقا سبوس نباشد مانند نشاسته دير هضم بوده ، غذاييت چندانى ندارد. من داراى انواع و اقسام بوده و بيش از دو هزار نژاد از من تاكنون ديده شده است .تركيبات شيميايى
هر چند مواد متشكله من در انواع مختلف فرق مى كند، ولى بطور متوسط درصد قسمت من مواد زير ديده مى شود:
آب 65/13 درصد - سلولز 53/2 درصد - نشاسته و دكسترين 77/66 درصد - مواد قندى 45/1 درصد - مواد معطر 85/1 درصد - مواد سفيده اى و گلوتن 85/12 درصد - چربى 75/1 درصد - ضمنا مقدار كافى املاح معدنى و ويتامين هاى گوناگون داشته و براى انسان غذاى نسبتا كاملى هستم كه تاكنون بدل خوبى براى من پيدا نشده است . علاوه بر مصرف تغذيه ، من داراى اثر درمانى بسيار مى باشم .
اگر آرد مرا بر روى پوست مالش دهيد، التهاب و ورم آنرا از بين مى برم و به همين منظور، از قديم مرا در تسكين التهاب ، باد سرخ بكار مى بردند و براى اين منظور با مقدارى مواد ضد عفونى كننده همراه مى نمودند تا ميكرب آنرا نيز از بين ببرم . در صنعت از آرد من نشاسته مى گيرند. ضماد سوخته ى من با موم و روغن جهت جلاى رخسار بى نظير است - من چاق كننده و مقوى غرايز جنسى هستم ، و بين غذاهايى كه با من ساخته مى شود، سمنو از همه قوى تر است ، پخته من با شكر و بادام به صورت حريره ، چنانكه كم كم خورده شود، درمان خونريزى سينه است . ضماد پخته من با روغن زيتون جهت فروبردن ورمهاى گرم و آب پياز جهت ورمهاى سرد مفيد است ، و با آب گشنيز جهت تحليل ورمهاى گرم و خنازير و غدد مجرب است . پخته من با سكنجبين جهت بثورات آبكى سودمند مى باشد.
در گذشته وقتى سگى انسان را مى گزيد، عوام خمير گندم را بر موضع گزيدگى مى بستند و پس از باز كردن آنرا جلوى سگ مى انداختند. اگر آنرا سگ نمى خورد آنرا دليل هار بودن سگ گزنده مى دانستند. روغن گندم كه از جوشاندن و پختن گندم در روغن زيتون بدست مى آيد. جهت رفع قوبا (زخم هاى جلدى كه منشاء عصبى دارد) مخصوصا قوباى اطفال و همچنين پاك شدن كك و مك و معالجه كچلى و ريزش طبقات شاخى پوست مفيد است .
سبوس گندممن از الك كردن آرد بدست مى آيم و تقريبا از شانزده عوامل غذايى گندم ، دوازده عامل آن همراه من خارج مى شود و به همين جهت خوردن سوپ من براى اشخاصى كه نان سفيد مى خورند، ضرورى است . جوشانده من درمان سرفه و زكام هاى سخت است . جوشانده ى من كه با عسل شيرين شده باشد، بعد از غذا يبوست هايى را كه منشاء آنها تنبلى كبد و تحريكات روده باشد درمان مى كند. از من مى توان نان سياه هم تهيه كرد، ولى سنگين بوده ترشى معده را زياد مى كند. مبتلايان به زخم معده - سرطان دستگاه هاضمه و آپانديس بايستى از من پرهيز نمايند. خمير گرم كرده ى من در قسمت هاى دردناك بدن كه مربوط به روماتيسم باشد مفيد شناخته شده است . به زنان آبستن توصيه كنيد كه از سوپ من كه داراى املاح كلسيم - فلوئور و سيليس و ويتامين هاى ((ب و پ پ )) مى باشد حتما استفاده كنيد.جوانه ى گندممن از خيساندن و سبز كردن گندم بدست مى آيم و موقعى مفيد مى باشم كه اندازه من از گندم زيادتر نشده باشد. من داراى ويتامين هاى ((ب )) و ((اى )) و مواد معدنى هستم - وجود ويتامين هاى ((آ)) و ((پ پ )) يكى ديگر از مزاياى من است .
من داراى 75/40 درصد مواد سفيده اى و سيزده درصد مواد نشاسته ، دوازده درصد سلولز و مقدارى مواد قندى ، و ماده اى به نام فسفوليسيتين مى باشم . خوردن من براى حفظ سلامتى و توليد مقاومت در برابر بيمارى ها توصيه شده است . اگر از خوردن من به علت بدى طعم آن خوشتان نمى آيد، مى توانيد آن را در شير جوشانده و بعد ميل نماييد تا خوشمزه شود.
نشاستهمن كشك گندم هستم . مغذى و كمى قابض مى باشم . سرمه ى من براى منع ريختن مو به چشم و سرمه ى من با شيرزنان و يا سفيده ى تخم مرغ مسكن حرارت چشم و آبريزش آن است . نرم كننده ى سينه - ضد خفقان مى باشم . خوردن پخته ى من با نبات و روغن بادام نيم گرم مانع خونريزى سينه است . گلو را نرم مى كند سرفه و درد سينه را تسكين مى دهد. تنقيه ى آن جهت زخم معده ، و ضماد آن با سركه جهت رفع خناق ورمهاى گرم مخصوصا ورمهاى لثه مفيد است . ماليدن آن با زعفران روى محل نيش حشرات سمى نافع است .
غذاييت آن كم بوده و خوردن آن شهوت را كم مى كند و دير هضم مى باشد.
گلوتنمن يكى از بهترين مواد سفيده اى گندم مى باشم و همانطور كه لانه هاى مومى در كندو، عسل را در خود نگاه مى دارد، من هم در گندم نشاسته را در بر مى گيرم . مبتلايان به مرض قند مى توانند با من نان تهيه كرده ، ميل نمايند.
اين نان فاقد نشاسته و مواد قندى است و به حد كافى نيروبخش مى باشد. براى تهيه من به كارخانه هاى نشاسته پزى كه نشاسته را از گندم مى گيرند مراجعه نماييد.
ناندر فارسى به من نان ، در عربى خبز و به تركى چورك گويند. مرا با آرد تمام غلات مى توان تهيه كرد، ولى امروزه بيشتر با آرد گندم مى سازند.
من داراى انواع و اقسام زياد هستم ، ولى بهترين نوع من آن است كه آرد مرا خوب ساييده و فقط سبوس جمع شده است . نان سفيد كه سبوس آن كاملا گرفته شده باشد، دير هضم و نفاخ بوده و در معده تخمير شده ، توليد يبوست مى نمايد و در اين صورت بهترين درمان آن خوردن نان سياه و نان جو مى باشد.
صد گرم نان سنگك داراى 18 تا بيست درصد آب 5/1 درصد نمك طعام بوده و 259 كالرى حرارت به بدن مى دهد 2/7 درصد مواد سفيده اى نباتى 2/1 درصد چربى و 15 ميلى گرم كلسيم 2/1 ميلى گرم آهن 150 گاما ويتامين ((ب 1)) و مقدارى ويتامين ((پ ب )) و ((اى )) و كمى ويتامين ((كا))
دارم - نيروبخش و مقوى قواى جوانى هستم ، چنانچه به من سياه دانه و يا كنجد بزنند، اشتها را زياد مى كنم و اگر دانه خشخاش به من بزنند، خواب را كمى زياد و عميق مى كنم . نان جو از من سريع الهضم تر است .


برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:23 | لینک  | 

اسم من ((خشخاش )) است !
داراى انواع و اقسام مى باشم كه مهمترين آنها خشخاش سفيد - خشخاش سياه - خشخاش منشور - خشخاش زبدى و خشخاش شاخى است .خشخاش سفيد
از بين انواع خشخاش تنها من كه خشخاش سفيد نام دارم اهلى و بستانى شده و كشت مى شوم . و طبق تحقيقاتى كه به عمل آمده كشت من در ايران از قرن نوزدهم شروع شده و قبل از آن در ايران كاشتن من معمول نبوده ولى از زمان تسلط اعراب بر ايران مختصرى از شيره اش از خارج به ايران وارد شده است . گل بوته من كه به گل شيطان معروف است سفيد و با خطوط الوان بسيار زيبا و ديدنى است . دانه هاى كوزه من به الوان سفيد - زرد - قهوه اى و سياه ديده مى شود و طبق مقررات داروسازى روغن خشخاش را فقط بايستى از دانه هاى سياه گرفت ولى در صنعت رعايت اين اصل نمى شود. شيره اى كه از كوزه من مى گيرند نامش افيون مى باشد كه بدون جهت به ترياك معروف شده و بعدا در جاى ديگر خود را به شما معرفى كرده زيان خود را شرح خواهد داد، دانه هاى من 25 درصد روغن دارد و اين روغن در داروسازى و صنعت مصرف مى شود. به كوزه خشك كرده من كوكنار مى گويند. كبسول مرا هنگامى كه رنگ آن شروع به زرد شدن كرد چيده و خشك مى كنند. كوكنار مسكن و آرامبخش است ، جوشانده آن بطور غرغره در مورد گلودرد و سينه درد تجويز مى شود و تنقيه اين جوشانده در مورد اسهال خونين بكار مى رود. خوردن دانه هاى من حركات دودى معده را تقويت كرده و نفخ را از بين مى برد. در استعمال داخلى كوكنار بدون دانه به صورت دمكرده يك درصد بكار مى رود.خشخاش سياهمعنى كلمه خشخاش سياه در كتب قديم و جديد با هم فرق كلى دارد. در كتب جديد كه ترجمه ى كتب اروپائى است خشخاش سياه به نوعى خشخاش سفيد اطلاق مى شود كه رنگ دانه هاى آن سياه است ولى در كتب قديمى ايران خشخاش سياه به گياه اطلاق مى شد كه با خشخاش سفيد فرق كلى داشت . خشخاش سياه داراى گلى است سرخ و آتشين كه مانند لاله داغ دار بوده و شباهت زيادى به گل شقايق دارد و روى اين اصل عده اى آنرا نوعى شقايق مى دانند. اين نوع خشخاش تاكنون اهلى و بستانى نشده و تنها در دامنه ى كوه البرز به عمل مى آيد و در جاهاى ديگر كمتر ديده شده است و به موجب يك افسانه ى قديمى كشت آنرا به سيمرغ نسبت مى دهند و مى گويند چون سيمرغ نگهدارى و تربيت زال نريمان را عهده دار شد آنرا كاشت و راه گرفتن نوشدارو را از شيره كوزه آن به او آموخت تا در موقع لزوم جان نوه ى خود را از مرگ نجات دهد ولى متاءسفانه پس از مرگ سهراب به دست رستم رسيد.
برگ خشخاش سياه از خشخاش سفيد خشن تر و كلفت تر و دندانه هاى اطراف آن بيشتر است .
از كوزه من چنانچه قبلا شرح داده شد نوشدارو مى گيرند كه سابقا كلمه ترياك منحصرا به آن اطلاق مى شد و حالا ترياك سياه خوانده مى شود دانه هاى كوزه من برخلاف دانه هاى خشخاش سفيد خوراكى نيست و تنها مصرف دارويى دارد. برگ يا تخم و شيره من در همه احوال از خشخاش ‍ سفيد قوى تر و موثرتر است . جهت رفع حرارت جگر و سيلان رحم مفيد است جوشانده ريشه گياه من كه به نصف برسد جهت عرق النساء (سياتيك ) تجويز مى شود.
خشخاش منشوراز آن جهت مرا منشور نامند كه برگ و گل من زود مى ريزد - من نوعى خشخاش وحشى و بيابانى هستم برگ من شبيه برگ رازيانه وتر تيزك است برگ من زبر و مايل به سفيدى است كوزه من كوچك شبيه شقايق است خاصيت تسكين دهنده و آرام بخش من از ترياك سياه كمتر زرد بيشتر است در اطراف من و برادرم خشخاش زبدى هنوز مطالعات جديد به عمل نيامده و بعيد نيست كه همانگونه كه امروز نوشداروى ترياك سياه اهميت پيدا كرده است ما دو برادر يك روز شهرت جهانى پيدا نماييم .خشخاش زبدىزبد به فتح زا و با به معنى كف دريا است و چون جميع اجزاى من سفيد و ستك مانند كف دريا مى باشد به من خشخاش زبدى گفته اند. جميع اجزاء من قى آور و مسهل قوى مى باشند - استنشاق جوشانده من جهت پاك شدن دماغ و خوردن آن جهت دفع بلغم مفيد مى باشد. بذر من تا 5/2 گرم جهت اسهال بلغم تجويز شده و زيادتر از آن سمى و كشنده مى باشد.خشخاش شاخىاسم من خشخاش شاخى است و اعراب خشخاش مقرن گويند و در زبان فرنگى به من خشخاش كرنو گويند. جوشانده من با آب عسل ضد عفونى كننده جلدى است و خوردن آن ضد عفونى كننده معده بوده و اخلاط آنرا بوسيله قى و اسهال خارج مى كند. سرمه گل من با روغن زيتون جهت پاك كردن چشم از چرك مفيد است . خوردن يك مثقال از بذر من مسهل بسيار قوى بوده و جوشانده ى ريشه من جهت پاك شدن كبد و عرق النساء سودمند مى باشد.
من نوشدارو يا ترياك سياه هستم
من همان نوشداروى افسانه اى هستم كه آنرا كيكاوس براى رستم فرستاد كه فرزند خود را با آن معالجه كند، ولى متاءسفانه پس از مرگ سهراب رسيد. اسم ديگرم ترياق است ، اسم اصلى من ((ترياك سياه )) است و با ترياك زرد كه آنرا از خشخاش سفيد مى گيرند فرق بسيار دارد. مرا از تيغ زدن كوزه ى خشخاش سياه مى گيرند كه بطور خودرو در دامنه ى كوه هاى بلند مخصوصا دامنه ى البرز به عمل مى آيم و تا كنون اهلى و بستانى نشده بوته ى مرا كشت نمى كنند. شيره من قابل كشيدن نيست و فقط بطور خوراكى و به صورت قطره و ضمادهاى ماليدنى قابل مصرف است . در شيره ى من برخلاف افيون ، مرفين وجود ندارد، بلكه ماده ى عامله ى من تبائين مى باشد كه با آن مى توان تركيباتى ساخت كه هزار برابر مرفين قدرت تسكين دهنده داشته باشد و به همين جهت در قرون گذشته كه داروهاى مسكن و آرامش بخش وجود نداشت من داراى اهميت بسيار بوده و به نام نوشدارو در گنجينه ها نگاهدارى مى شدم و هنوز هم هيچ يك از مواد مخدر و مسكن و آرام بخش ارزش مرا ندارد. قدرت تسكين دهنده ى من از همه آنها بيشتر و ضرر آن از همه كمتر است ، گياهان من شباهت زيادى به بوته ى خشخاش سفيد دارد. به علت شباهت زياد گل من به گل شقايق عده اى هم گياه مرا با آن اشتباه مى كنند. بارى چنانچه كشت شود، قلم بزرگى از صادرات كشور را تشكيل خواهد داد. من بهترين خواب آور و قوى ترين مسكن هستم ، مهمترين استفاده اى كه مى توان از وجود من نمود همانا معالجه معتادين به ترياك و هروئين است . مداومت و زياده روى ازمن براى درمان تنگ نفس و تب هاى مزمن و رفع اسهال و درمان زخم معده مفيد بوده براى رفع غم و اندوه و ضعف قلب و مقاومت در برابر آلام و سرما و گرماى شديد تجويز مى شوم . سابقا در موقع كشيدن دندان و تسكين درد قولنج از من استفاده مى كردند. مقدار خوراك من حداكثر نيم گرم در شبانه روز است و زياده بر آن خطرناك و كشنده است .
اسم من ((گردو)) است !
اسم من گردو است ، به من گردكان هم مى گويند و اعراب مرا جوز مى نامند. من از قديم به حالت وحشى در آسياى صغير، ايران و ژاپن روييده و امروزه در تمام دنيا كاشته مى شوم . عده اى زادگاه اوليه مرا فقط ايران مى دانند. ميوه ى من گرد است ، اما هر گردى گردو نيست . برگ درخت من داراى بوى مخصوصى است كه در حالت تازه عطر آن بيشتر است . داراى طعمى تلخ و قابض بوده و به آسانى رنگ سبز خود را از دست داده ، و قهوه اى مى شود. لذا در صنعت دارو سازى دستور داده اند كه برگهاى مرا در ماه هاى خرداد و تير چيده و به صورت قشر بسيار نازكى پهن كنند تا بدون زير و رو كردن خشك شود و براى اين كار بايد كوشيد تا برگ هاى سالم و كاملا سبزرنگ را چيده و از جمع آورى برگ هايى كه خود بخود ريخته اند، خوددارى شود. چنانچه به دستور فوق برگ درخت من خشك شود، رنگ سبز و عطر مخصوص خود را حفظ خواهد كرد. برگ درخت من داراى مقدارى عطر - يك ماده ى تلخ - مقدارى صمغ و مواد مازويى است . جوشانده ى برگ من در معالجه بيماريهاى جلدى بكار مى رود. و همچنين شستشوى با اين جوشانده ترشحات بى رنگ زنانه را از بين مى برد و نيز به صورت غرغره در گلو درد و ورم لوزه و غيره مصرف دارد. مبتلايان به خنازير و جوشهاى عصبى مى توانند در حدود سيصد گرم جوشانده ى برگ مرا در وان حمام بريزند و بدن خود را شستشو دهند.
لانه ى سگها و گربه هاى خانگى را با برگ من فرش كنيد تا كك ، ساس و كنه به خانه ى آنها راه پيدا ننمايند. اگر در زيرزمين يا اتاق يا رختخواب شما به عللى حشرات رخنه كرده اند، با ريختن برگ من آنها را از بين ببريد و در كمد لباس خود از برگ و پيوسته سبز من بريزيد تا لباس هاى شما بيد نزند. اگر دست شما زياد عرق مى كند، و هميشه نمدار است ، آنرا با جوشانده ى برگ يا پوست سبز ميوه ى من بشوييد و بعد به آن كمى پودر بزنيد تا اين عيب برطرف شود.
براى معالجه جرب و اگزماى آبدار، برگ درخت مرا با پوست درخت بلوط بجوشانيد و از بخور آن روى محل زخم استفاده كنيد.
اگر در انبار شما مورچه رخنه كرده و مى خواهيد از شر آن خلاص شويد، يا برگ مرا در آنجا بريزيد و يا از آب جوشانده آن بپاشد و يا آب جوشانده ى آنرا در سوراخ لانه ى مورچه ها بريزيد. اگر مى خواهيد لانه ى زنبور را خراب كنيد و يا مى خواهيد عسل از كندو بيرون بياوريد، براى آن كه مورد هجوم زنبورها واقع نشويد، كافى است دست و صورت خود را با آب برگ يا لفافه ى سبز ميوه ى من آغشته كنيد.
اگر باغچه شما داراى كرم هاى قرمز شده و مى خواهيد آنها را فرارى دهيد، يا براى خوراك بلبل يا صيد ماهى بگيريد، كافى است مقدارى از جوشانده ى برگ يا لفافه سبز ميوه من در آنجا بپاشيد و ببينيد چگونه اين كرم ها از زمين بيرون آمده و فرار مى كنند.
جوشانده برگ و لفافه سبز ميوه من تنها يك داروى ضد حشره نيست ، بلكه يك داروى ضد عفونى كننده و درمان امراض جلدى از قبيل اگزما و كچلى است و به علاوه كك و مك - زگيل و پينه دست و پا را از بين مى برد و از ريزش مو و طاسى جلوگيرى مى كند و به موهاى سفيد، رنگ خرمايى مى دهد. خوردن آن كرم هاى معده را از بين مى برد. براى تسكين درد دندان كافى است يك تكه از لفافه سبز ميوه من با يك برگ مرا بجويد. براى درمان كرم روده آن را بجويد و آب آنرا فرو بريد. دمبرگ جوان مرا روى ميخچه - زگيل و پينه هاى دست و پا بماليد تا برطرف شوند.
درخت من يك درخت زيبا و بزرگ و سايه گستر است ، ولى من به شما توصيه مى كنم كه هيچگاه زير سايه درخت من نخوابيد، چه روز باشد و چه شب و اين به علت جوهر فرارى است كه در چوب ، برگ ، ميوه و صمغ درخت من موجود بوده و دائما در هوا منتشر مى شود و چه بسا اشخاصى كه شب در زير درخت من خوابيده و صبح وقتى از خواب بيدار شده اند، عقل و حواس خود را از دست داده اند.
چوب درخت من از چوبهاى محكم و قيمتى است و از قديم در صنعت نجارى ، منبت كارى ، آبنوس كارى و ساختن لوازم لوكس و قنداق تفنگ بكار رفته است . چوب درخت مرا هرگز موريانه نمى خورد. براى معالجه اسهال خونى كافى است پنجاه گرم لفافه خارجى ميوه مرا در يك ليتر آب جوشانده و تنقيه نماييد.
شستشو با اين آب ترشحات بى رنگ زنانه و خارش مهبل را برطرف خواهد كرد. لفافه خارجى ميوه يا برگ سبز مرا بكوبيد و روى محل درد بماليد فورا درد آن ساكت خواهد شد. اگر برگ يا لفافه ى سبز خارجى ميوه مرا خوب ساييده و با مقدارى زنگ آهن مخلوط كنيد، خضابى بدست مى آيد كه رنگ آن ثابت بوده ، و با دوام است و چون آنرا با زنگ آهن و سركه بپزيد، و يك هفته در آفتاب گذشته هر روز به هم بزنيد خضابى خوشرنگ بدست مى آيد. مسواك كردن با پوست سبز من يعنى ماليدن آن بر دندان مقوى لثه بوده ، و دندان را سفت مى كند و چون پوست ريشه مرا در روغن زيتون بجوشانند تا له شود، ضماد آن جهت بواسير و امراض تهيگاه بسيار مؤ ثر است . چكاندن آب برگ من كه كمى آن را گرم كرده باشند، در گوش درد آنرا تسكين مى دهد و چرك آن را بيرون مى آورد. رب پوست سبز من كه با عسل و يا شيره انگور ترتيب دهند، جهت ديفترى و زخم هاى گلو و دهان و خون آمدن از بن دندان و سستى آن نافع است ، ضماد پوست تازه ى من با حنا جهت صداع مزمن و آبريزش بينى مفيد است . و چون آن را بر محل دردهاى رماتيسمى - نقرس و امثال آن بگذارند، درد آنرا تسكين مى دهد و اگر خاك اره چوب مرا با سركه مخلوط كنيد و آنرا بر صورت بكشيد، رنگ رخساره را باز و گلگون مى نمايد. اگر خاك اره مرا در روغن زيتون خيس ‍ كنند و بر سر بمالند، شوره را از بين مى برد و مانع پيدايش شپش در آن خواهد بود.
حال اجازه دهيد تهيه يك نوع نوع خضاب عالى را كه سوختن آن در گذشته جزو اسرار بوده ، براى شما شرح داده و از آن سر بزرگ پرده بردارم .
در فصل پاييز در يك ليتر روغن زيتون در حدود صد گرم مازوى كوبيده ريخته و آنرا بجوشانيد و بعد صاف كنيد. صاف شده مرا در يك شيشه بريزيد، بعد پاى درخت مرا كنده ريشه سخت آنرا ببريد و آن قسمت كه متصل به درخت است در شيشه فرو كنيد، بطوريكه سر آن داخل روغن شود، ولى به ته شيشه نرسد. بعد دهانه شيشه را با خمير يا موم محكم بسته روى شيشه خاك بريزيد و بگذاريد تا سال ديگر در آنجا بماند. موقعى كه درخت من ميوه داد، خاك را كنارزده و شيشه را بيرون بياوريد. در آن شيئى شبيه مركب غليظ يا بهتر بگويم شبيه مغز مداد درست مى شود. اگر شانه را به اين جسم كشيده و سر را با آن شانه كنيد موى سفيد را سياه كرده و به آن رنگى ثابت و براق مى دهد كه به آسانى پاك نمى شود.
صمغ درخت من زخم هاى عفونى و پليد را مداوا مى كند، مرهمى از آن درست مى كنيد و هنر آنرا ببينيد. مقدار كمى از اين صمغ را در حفره ى دندان كرم خورده بگذاريد و ببينيد چگونه درد آنرا ساكت كرده ، و از پيشرفت پوسيدگى دندان جلوگيرى مى كند. پوست سخت من ، يعنى پوستى كه بين لفافه و مغز وجود دارد نيز خالى از فايده نيست . اگر گوگرد كوبيده ى آنرا روى زخم هاى آبدار بپاشيد آب آنها را جمع و جراحات آن ها را تخفيف مى دهد، خوردن يك قاشق چايخورى از آن خونريزى معدى را معالجه مى كند و قطره قطره آمدن ادرار را درمان مى نمايد. حمول آن در طى طب سنتى ايران جهت خونريزى رحم تجويز شده است .
اگر چهار تا هشت گرم پوست ريشه مرا بجوشانيد، و آب آنرا بعد از غذا بنوشيد، فضولات معده و اخلاط ليزابه آن خارج شده ، شكم درد رامعالجه مى كند.
ميوه ى من كه به چهار مغز معروف است ، سرشار از ويتامين هاى ((آ)) - ((ب )) و ((اى )) و از همه مهمتر ويتامين ((اف )) است و املاحى مثل آهن - فسفر - روى و مس دارد، و نيز داراى پنجاه درصد روغن بوده و يكى از داروهايى ضد مرض قند به حساب مى آيد. مغز من بسيار لطيف و ملين است ، به هضم غذا كمك مى كند و عشق را زياد مى كند. قواى جوانى را تجديد مى كند. معده را تقويت و از تخامه كردن جلوگيرى مى نمايد. قواى دماغى و نيروى تفكر و تعقل را تقويت مى كند، مخصوصا اگر همراه با انجير خورده شود. من نانخورش خوبى براى پيران و جوانان هستم . وجود ويتامين ((اف ))
در من گوهر گرانبهايى است كه در كمتر ميوه اى ديده مى شود. كمبود اين ويتامين در مبتلايان به مرض قند بيشتر ديده مى شود و سبب بثورات جلدى است كه در اثر مزمن شدن بدل به كفگيرك خواهد شد. من به علت داشتن اين اكسير گرانبها كه به صورت روغن است ، امراض ‍ جلدى را معالجه و درمان مى كنم و نسيان را از بين مى برم و مرض قند را معالجه مى كنم ، مبتلايان به مرض قند اگر خوردن روغن خود را به روغن من منحصر بكنند، نتايج عالى خواهند گرفت .اگر به سلامتى خود و اطفال خود علاقه داريد، هميشه بطور صبحانه نان و پنير و مغز گردو ميل نماييد. به اطفال خود ساندويجى از نان و پنير و مغز گردو بدهيد و اگر مقدارى سبزى هم به آن اضافه كنيد يك غذاى بسيار مفيد براى آنها خواهد بود. مغز من به علت داشتن املاح روى ، نه تنها به فعاليت ويتامين هاى خود مى افزايد، بلكه ويتامين هاى غذاهاى ديگر را كه همراه مغز من خورده شوند، وادار به فعاليت مى نمايد، و به همين جهت است كه توصيه كرده اند هميشه مغز مرا همراه با پنير و سبزى ميل نماييد. مغز من به علت داشتن املاح مس ، بهترين دارو جهت جلوگيرى از ترشحات بى رنگ زنانه و خارش مهبل است ، و از تركيدن پوست بدن هنگام آبستنى و بعد از زايمان جلوگيرى مى كند.
هرگز روغن مرا در ظرف مس سفيد نشده نريزيد. زيرا با آن قابل تركيب است . در كتب قديم ايران نوشته اند اگر مغز گردو را با روغنى كه تند شده و طعم آن برگشته است بجوشانند، تندى آن از بين مى رود. خوردن مغز من دل به هم خوردگى و درد آن را برطرف مى كند و براى زخم معده خوب است .
اگر مغز مرا با زيره سياه كرمانى نرم ساييده ، و با عسل مخلوط كرده ، و در حمام بر سر و بدن فالج بمالند، و بگذارند در حمام گرم بماند تا عرق كند، نتيجه ى خوبى خواهد داد، و با همين دستور، درد مفاصل و پا درد را مى توان معالجه كرد. ضماد مغز تازه من و ماليدن آن جهت پاك شدن كك و مك و معالجه جوشهاى عصبى و عروقى اطفال نافع است . ماليدن مغز كهنه و سياه شده ى من جهت زخم هاى كهنه و پيچدگى و تمدد اعصاب و تشنج و ترك هاى دست و پا كه در اثر سرماخوردگى و خستگى ايجاد شده تجويز شده است . و نيز براى جلوگيرى از ريزش موى بدن و ورم پستان توصيه كرده اند. اگر مغز كهنه مرا بسوزانيد و سوخته آنرا روى زخم كچلى بماليد آنرا درمان مى كند. چون مغز من به علت داشتن روغن لطيف بوده و زود تند مى شود، زياده روى در خوردن آن باعث ورم و جوش در سقف دهان و لوزتين خواهد شد. به اين جهت توصيه شده است كه هميشه پس از خوردن مغز من ، دهان را با آب ساده بشويند و يا بعد از آن يك ميوه ترش ‍ ميل نمايند. زياده روى در خوردن مغز كهنه من ، كرم كدو را از بين مى برد و چون رنگ آن برگشته و تند شود، خوردن آن سمى و خطرناك است ، و پادزهر آن قى كردن و خوردن غذاهاى ترش است . مرباى من با عسل جهت چاق شدن و تحريك شهوت مؤ ثر است ، ترشى مغز من ضعف معده را بر طرف مى كند. در هواى سرد بدن خود را با خوردن من گرم كنيد، تا مبتلا به سرماخوردگى نشويد. خوردن من با انجير و اسفند پادزهر است ، ضمنا مغز من جهت امراض جلدى مفيد است ، و كشيدن آن به چشم مانع ريزش آب مى باشد.
اسم من ((بابونه )) است !
من ، معده را تقويت مى كنم .گل من ضد عفونى كننده است .برگم غذا را لطيف و زود هضم مى كند.اعصاب را قوى كرده ، سم را از بدن دفع مى كنم .تنگ نفس را شفا داده ، سنگ هاى مثانه را از بين مى برم .اسم من بابونه است و اعراب آن را معرب كرده و بابونج گويند. داراى انواع و اقسام مى باشم . بطورى كه علاوه بر بانونه ى معمولى و اقحوان يك نوع ديگر من به نام بابونه ى رومى است كه در ايران تاكنون كاشته نشده و خواصى را كه بعضى از مترجمين به من نسبت داده اند مخصوص آن نوع مى باشد.بابونه ى معمولى
من بابونه ى معمولى هستم كه نوع بستانى و پرورش يافته ى من در پلو آش - كوفته و خورش ها بكار مى رود.
از گل من در رنگ كردن مو استفاده مى كنند، زيرا جوشانده ى گل من موهاى بلوطى را خرمايى و خرمايى را طلايى مى كند و موهايى كه با گل من رنگ مى شوند زيبا، شفاف و درخشنده خواهند شد. مخصوصا اگر با گل ريواس ‍ و ترشى آن مخلوط شود. نوع وحشى و خودروى من در كنار جاده ها و اراضى غير مزروع بيشتر نقاط ايران و اروپا ديده مى شود. گلبرگ هاى من سفيد رنگ بوده و در اطراف نهنج زرد رنگى قرار گرفته اند. گلبرگها زبانه اى و نهنج آن شامل لوله هاى زرد رنگ است . گلهاى مرا در فاصله ارديبهشت تا مهرماه چيده و خشك مى نمايند. گلهاى من داراى 20 تا 36 درصد اسانس ‍ است كه زنگ آن ابتدا آبى تيره بوده ، و به تدريج سبز و قهوه اى مى شود. در اين اسانس چند تركيب شيميايى و يك نوع الكل و مقدارى تانن همراه با يك ماده ى تلخ ديده مى شود.
من مقوى معده و مسكن دردهاى آن مى باشم . اسانس گل من داراى اثر ضد عفونى كننده و خوردن آن موجب زياد شدن گويچه هاى سفيد خون است . گلهاى مرا مانند چاى دم كرده مى نوشند. اين جوشانده التهاب معده را از بين مى برد و زخم ها را التيام مى دهد.
برگ من غذا را لطيف و زود هضم مى كند. من مقوى دماغ و اعصاب و شهوت بوده ، و ضد عفونى كننده و خوردن آن موجب زياد شدن گويچه هاى سفيد خون است . گلهاى مرا مانند چاى دم كرده مى نوشند. اين جوشانده التهاب معده را از بين مى برد و زخم ها را التيام مى دهد.
برگ من غذا را لطيف و زود هضم مى كند. من مقوى دماغ و اعصاب و شهوت بوده ، و ضد سم مى باشم . ادرار، شير و عرق را زياد مى كنم و قاعده آور مى باشم . من امراض دماغى و سردرد را تسكين مى دهم و آبريزش بينى را از بين مى برم من در از بين بردن بقاياى ورم ملتحمه اثرى نيكو دارم . بادشكن ، مخصوصا محلل ورمها مى باشم . تنگ نفس را شفا مى دهم . يرقان را درمان مى كنم . براى درد سينه و جگر مفيد مى باشم . كيسه ى صفرا را باز مى كنم براى بازشدن عادت ماهانه ى زنان و رحم و تحليل ورم آنها سودمند مى باشم . ورم بيضه را نيز برطرف مى كنم . اثر من در خرد كردن سنگ هاى مثانه و خارج كردن مشيمه ((پرده اى كه جنين در آن است ))
و دفع عفونت سودا و بلغم و تب هاى عفونى و قولنج روده حتمى است . براى بازشدن عادت ماهانه ى زنان نيز تجويز شده ام ، و براى اين كار نشستن در جوشانده من هم مؤ ثر است .
بخور پخته من با سركه جهت رفع آبريزش چشم مفيد است . جويدن برگ و ساقه ى من جهت جوشهاى دهان و شستن چشم با آب پخته ى من جهت درد چشم نافع است . دود من حشرات را فرار مى دهد. مقدار خوراك من تا 15گرم است . ريشه من قوى تر از آن بوده و مقدار خوراك آن پنج گرم مى باشد. چنانچه گل مرا در چهار برابر روغن زيتون خيس كرده ، در آفتاب بگذارند و هفته اى يك مرتبه روغن آنرا تجديد كنند و يا آنكه آنرا با مقدارى آب بجوشانند تا روغن بماند و آب تبخير شود و بعد صاف كنند، روغنى بدست مى آيد كه معروف به روغن گل بابونه است . اين روغن ورم را فرو مى نشاند و زخم هاى چركى و آبكى را خشك مى كند. ترك پوست را كه در اثر سرما باشد معالجه مى كند. چكاندن اين روغن در گوش درد آنرا ساكت مى كند. سرخ شدن دست و پا را مى توان با ماليدن روغن من برطرف كرد، جوشانده ى من درد قاعده ى دختران را تسكين مى دهد و عادت ماهانه را مرتب مى كند.
حالا اجازه دهيد ساير انواع من خود را به شما معرفى كنند.
اقحواناسم من ((اقحوان )) است ، به من درخت مريم - بابونه ى گاوى هم مى گويند. نوع بزرگ من كه فرنگى ها به آن بابونه ى بزرگ مى گويند، و در اكثر نقاط ايران مخصوصا در شمال و فارس زياد مى رويد. در لاهيجان - گنج نامه ى تبريز هم زياد ديده مى شود. تمام قسمت هاى من داراى اسانس و عطر است و خواص من شبيه بابونه ى رومى است كه در اروپا مى رويد و در ايران ديده نشده است ، عده اى كافوريه را نيز نوعى از من مى دانند. بوى من كمى نامطبوع و تلخ است ، گل من به رنگهاى زرد و قرمز ديده مى شود و تنها گلهاى زرد مورد استفاده است . من چاق كننده و نيروبخش مى باشم . كيسه ى صفرا را باز مى كنم و عرق را زياد مى نمايم . خون را پاك مى كنم و خون منجمد شده در مثانه و تهيگاه را از بين مى برم ، خوردن من براى زنان باردار خوب نيست ، زيرا ممكن است باعث سقط جنين شوم . سنگهاى داخلى را خرد كرده و از بين مى برم ، و داراى اثر ضد سم مى باشم . جهت درد مثانه ، ورم طحال ، استسقاء و قراقرمعده و قولنج تجويز شده ام و با نمك مسهل خواب است ، در طب سنتى ايران ، جهت رفع بى خوابى پيران دستور داده اند كه هر شب مقدارى اقحوان و جومقشر و بابونه را مخلوط كرده و در آب شيرين بجوشانند و كمى روغن ايرسا داخل آن كرده ، بر سر بمالند تا خواب آورد و چون خوردن من توليد قى صفراوى مى كند، براى ماليخوليا و غش زياد توصيه شده ام . خوردن هر روز يك مثقال از ريشه من جهت سرگيجه مفيد مى باشد. سرمه خشك شده من جهت تقويت طبقات چشم مفيد بوده ، جهت رفع تاريكى آن مفيد است ، آبريزش چشم را برطرف مى كند و اين خاصيت بيشتر در نوع كوچك من است .
ايرسا ريشه بنفشه رنگين كمانى است كه خود را بعدا به شما معرفى خواهد كرد.
اقحوان كوچكنوع كوچك مرا در فارسى ((بهار)) گويند و فرنگيها به آن بابونه ى كاذب لقب داده اند. خوردن آن جهت تنگ نفس و خونريزى سينه و خوردن يك مثقال بر آن با سكنجبين و نمك جهت تنگ نفس ، اسهال و سودا و از بين بردن خون منجمد سودمند مى باشد. خوردن يك مثقال گل خشك من با سكنجبين جهت درمان تنگ نفس و زياد شدن اشتها و خوشبو كردن معده مفيد مى باشد و خوردن پنج گرم آن جهت باز شدن ادرار، عروق و رفع قولنج نافع است . خوردن جوشانده برگ من با آب عسل ، ادرار را فوق العاده زياد مى كند و محلل خون منجمد در معده و مثانه است و درد آن را تسكين مى دهد و چون همراه با گل من مصرف شود، سنگ مثانه را خرد و قولنج كليوى را باز مى كند و حمول آن قاعده آور و مقوى رحم است . شياف آن جهت از بين بردن دكمه هاى بواسير تجويز شده است . نشستن در آب جوشانده ى آن ، سختى رحم را از بين مى برد. ضماد جميع اجزاى من جهت درمان بادسرخ ورمهاى گرم و سرد و نيز جهت ترميم ترك پوست و معالجه زخم هاى بدخيم بسيار سودمند مى باشد و زياده روى در خوردن من باعث سردرد و سرگيجه و سنگينى سر است و ضماد گل و برگ من جهت نيكويى رنگ رخسار مفيد مى باشد.
من ((حسن لبه )) هستم !
فارسى من ((حسن لبه )) است و در كتاب هاى قديم از من به نام ((حصنى لبان )) ياد شده است . فرنگى ها و داروسازان به من ((پژ آن )) مى گويند. من يك ماده ى صمغى هستم بابوى معطر كه در اثر شكاف در تنه درختانى بيرون مى آيم كه در عربى به آنها ((ضروف )) و در زبان فرنگى ((استيراكس )) گويند. اين درختان مخصوص نواحى حاره و استوايى بوده ، و در عربستان ، آفريقا و هند و مالزى به عمل مى آيند. در جنوب ايران نيز كشت آن ها امكان پذير است .
تركيبات من بر حسب نوع گياه و منشا توليد آنها فرق مى كند و به دو دسته تقسيم مى شود، اول نوع سيامى كه در حدود 39 درصد مواد عطرى و 5/1 درصد وانيلين دارد. دوم نوع سوماترايى كه داراى 26 تا 35 درصد مواد عطرى و چند ترشى است .
من مقوى قلب و باعث سرور و شادمانى هستم ، چه به صورت خوراكى مصرف شوم ، و چه از بخور من استفاده كنند. من داراى اثر خلطآور هستم و در مورد نزله و برونشيت مزمن و ضد عفونى كردن مجارى تنفس تجويز شده ام . در مصارف خارجى بهترين التيام دهنده ى زخم ها و بند آوردن خون بوده ، و معمولا بعد از كشيدن دندان از تنتور من استفاده مى كنند.
ماليدن من بر سر و پيشانى ، آبريزش چشم و بينى را كم مى كند. چكاندن محلول روغنى من ، درد گوش را تسكين مى دهد. خوردن من جهت تقويت معده و درمان پيچش شكم مفيد است . شستشو با من جهت تقويت مو و جلوگيرى از ريزش آن نافع است . مقدار خوراك من نيم تا دو گرم است ، و بيشتر به صورت تنتور مصرف مى شوم .
من ((شقايق )) هستم !
در زبان فارسى به بيش از پنجاه نوع گياه كه رنگ گلبرگهاى آن قرمز بوده و ميان آنها سياه و داغدار است و از خانواده هاى مختلف مى باشند شقايق ، لاله و آلاله مى گويند ولى از نظر علمى چه در كتب جديد و چه در كتاب هاى داروسازى قديمى ، هريك اسمى جداگانه و مشخص دارند و ما در اينجا به شرح چند نمونه ى از آنها قناعت مى نماييم .


برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:23 | لینک  | 

شقايق پيچبه من شقايق پيچ و ياسمن بيابانى گويند. در كتابهاى قديم به من طيان و غشبة النار مى گفتند. فرنگى ها به من ((كله ماتيت )) گويند و در كتب جديد گياه شناسى در خانواده ى آلاله ها قرار دارم . گياه من مانند لبلاب و پيچك بالا رونده است ، شيره برگ هاى من پوست بدن را ملتهب و قرمز مى كند.
بوييدن گل من جهت درد شقيقه نافع است . در طب سنتى ايران از من براى معالجه سرطان استفاده مى كردند.
در بعضى از كتب از من به اسامى تراح ، قلعه و قليماتس هم ياد كرده اند.
عصاره ى من براى معالجه فلج و بى حسى مفيد است و براى درمان سرفه ى كهنه تجويز مى شوم . ضماد برگهاى من براى معالجه سياتيك فقط براى يك دفعه تجويز شده است . مشروط بر اينكه ، قبل از زخم شدن آنرا بردارند. ماليدن آن با سركه آن هم براى يك دفعه جهت معالجه طاسى تجويز شده است ولى نبايد تكرار شود.
ماليدن من جهت پاك كردن كك و مك و برس هم توصيه شده است . مضمضه جوشانده برگ و شاخ من براى تسكين درد دندان مفيد است . مقدار خوراك گل من جهت سرفه كهنه - تنگ نفس و بى حسى مزمن و لغوه 5/2 گرم مى باشد و پنج گرمك آن خطرناك است . يك نوع ديگر من در آذربايجان روييده و گل هايى به رنگ كبود دارد. غشبه مغربى هم نوعى از من است .
شقايق النعمانفارسى من لاله ى سرخ است ، به من لاله ى داغدار - اشك خونين هم مى گويند و در كتب طبى قديم مرا شقايق نعمانى لقب داده اند. در وجه تسميه من به نعمان روايات مختلف است ، عده اى مى گويند كه چون برگهاى من به رنگ خون است و نعمان نيز به معنى خون آمده ، از اين جهت مرا شقايق نعمانى خوانده اند.
عده اى ديگر مرا به نعمان بن منذر منسوب كرده و مى گويند كه چون او مرا زياد دوست داشت و در اطراف قصر خود كاشته و از گلبرگهاى من براى خضاب استفاده مى كرد، اين نام به من داده شده است .
گياه من در برگ - گل و دانه شبيه خشخاش است . با اين فرق كه در همه چيز كوچكتر و دانه هايم ريزتر است .
رنگ من منحصرا سرخ است و در قاعده ى آن لكه هاى سياه رنگ ديده مى شود و به همين جهت است كه عده اى مرا با لاله اشتباه كرده و حتى عده اى از مترجمان فرنگى توليپ را شقايق نعمانى تصور كرده اند و اين اشتباه است .
شقايق النعمان را به زبان تركى ((كوكليكو)) مى گويند و همچنين بعضى از مترجمين ((آنمون )) را شقايق النعمان ترجمه نموده اند.
اين دسته نيز اشتباه كرده اند چون اين هم گياهى است از دسته آلاله ها و شباهتى به شقايق النعمان ندارد.
قسمت مورد استفاده من بيشتر گل من است كه بايستى پس از جمع آورى به سرعت خشك شود و الا خراب و فاسد خواهند شد. برخلاف تصور عده اى در گل من اثرى از مرفين نيست ، بلكه ماده ى عامله من ((آراندرين )) نام دارد كه در گلبرگ ها مقدار آن بسيار كم و در كاسه گل و كوزه ى آن و همچنين در دانه هاى ريز آن زياد است .
گل من داراى يك ماده ى رنگين ، كمى قند و مقدارى صمغ است . گلبرگهاى من داراى مختصرى اثر تسكين دهنده بوده عرق را زياد مى كند. مصرف آن در بيماريهاى سينه ، سياه سرفه ، آنژين و تب هاى دانه اى مفيد است و بطور محسوس خواب آور بوده ، و در صنعت داروسازى مصرف دارد.
خوردن گل خشك من تا حدود ده گرم جهت تسكين درد معده و روده ها مفيد بوده گرد آن خون را بند مى آورد و استنشاق جوشانده ى آن براى جلوگيرى از خون دماغ تجويز شده است . گل من همراه با كاه جو كه بطور جوشانده مصرف شود، ادرار، حيض و شير را زياد مى كند و ماليدن عصاره ى من براى بهبود زخم هاى چركى و درمان ترك پوست و فروبردن ورم چشم مفيد است . ضماد گل من با پوست گردو سياه كننده ى مو و معالج زخم هاى جلدى است كه منشا عصبى داشته باشد، خوردن يك گرم بذر من هر روز با آب سرد جهت رفع برص آزموده شده است ، من در دره بازفت سرحد ايران و عراق زياد مى رويم .

اسم من ((گوجه )) است !
براى اعصاب مفيدم .خشك شده من درمان كم خونى است .درمان بيمارى شب كورى هستم .جهت معالجه نقرس ، رماتيسم و تصلب شرائين مرا تجويز كنيد...فارسى من ((گوجه )) است به اقسام ريز و كوچك ، به من آلوچه سنگ - الوچه آلنج و آلوى كوهى هم مى گويند. عربى من ((ادرك )) است و در بعضى از كتابهاى پزشكى قديم به اسامى نيسوق و نيشوق هم از من ياد شده است .
من انواع و اقسام داشته و با آلونيز قرابت و نزديكى دارم . بهترين نوع من گوجه برقانى است كه پوست آن به آسانى جدا مى شود و نوع ديگر من گوجه گلستان است كه در خراسان مى رويد و رنگ آن سبز بوده ، كمتر قرمز مى شود. نوع پيشرس من گوجه سبز است كه به نام گوجه گيلانى ، و گيلانى گوجه معروف است و اولين ميوه اى است كه در فصل بهار به بازار مى آيد. اين خاصيت مسهلى ندارد. معذلك با يبوست مزاج مى جنگد. من به رنگ هاى سبز و زرد و قرمز ظاهر ميشوم . رنگ من تركيبى شبيه جوهر زردك است كه در بدن تبديل به ويتامين (آ) مى شود و به همين جهت است كه انواع من براى درمان شبكورى و رشد بدن مفيد است - مقدار اين ويتامين در انواع زرد و قرمز من بيشتر است . علاوه بر جوهر زردك ، من داراى ويتامين هاى ((ب )) و ويتامين ((ث )) هستم ، به اين جهت براى اعصاب مفيد بوده و مسكن التهاب صفرا مى باشم . من داراى املاح زيادى از قبيل آهن - كلسيم - فسفر - منيزى - پتاسيم - سديم و منگنز مى باشم . من از ميوه هاى خنك بوده و اين خاصيت در انواع ترش من بيشتر است . اقسام درشت من خاصيت نرم كننده دارند، ولى در اين خاصيت هرگز به پاى آلو نمى رسند. خشك شده آنها كه بيشتر به نام آلوچه خشكه فروخته مى شود، درمان خوبى براى ضعف اعصاب و كم خونى است ، اقسام مختلف من براى معالجه نقرس - رماتيسم و تصلب شرائين تجويز شده اند، همگى پيشاب آور بوده ، و اعمال كليه را تنظيم مى نمايند.
جوشانده 25 تا سى گرم برگ درخت من ، كشنده كرم معده بوده و اين خاصيت در مغز هسته من نيز مى باشد - سابقا جوشانده برگ مرا به عنوان تب بر مخصوصا براى مبتلايان به بيماريهاى ريوى تجويز مى كردند. برگ من نفاخ بوده ، و براى معده مضر است ، مگر آنكه همراه با يك مسهل خورده شود و براى اين كار سابقا گلقند را تجويز مى كردند.
اقسام آلو

اقسام آلو تمام تركيبات و خواص مرا داشته و به اضافه ملين خوبى مى باشند. خاصيت غذايى زيادى داشته و نيروبخش هستند و مى توان آنرا غذاى مخصوص ورزشكاران قرار داد. آلوى خشك قند زيادى دارد و براى مبتلايان به مرض قند خوب نيست . ولى گوجه فاقد قند بوده ، و قند خون را كم مى كند. مغز هسته و برگ درخت آن نيز داراى خاصيت ضد كرم است .
خاصيت مسهلى آلو مربوط به ماده چسبنده و املاح و سلولز آن مى باشد و به همين جهت مى توان گفت براى مداواى يبوست غذايى مفيدتر از آلو و انجير نيست و اين خاصيت در انجير خشك و آلوى خشك زيادتر است . خوردن آلو قبل از غذا براى مبتلايان به سر درد و تبهاى صفراوى سودمند مى باشد. تخامه اى كه بعد از خوردن آجيل در معده پيدا مى شود، دوايى بهتر از آلوى خشك خيس كرده ندارد. لواشك آلو كه از انواع كوهى ساخته ميشود، اگر تميز تهيه شده باشد پاك كنندهى روده و شكم خواهد بود. صمغع درخت گوجه و آلو به صمغ فارسى معروف است ، گرم تر از صمغ عربى بوده و براى سرفه مفيدتر مى باشد. خرد كننده ى سنگهاى كليه و مثانه و سنگهاى صفراوى است ، براى التيام زخم بسيار نافع بوده ، و سرمه ى آن براى كم كردن فشار چشم تجويز شده است . به اين انگم و ساير صمغ ‌هاى درختى به نام فارسى گوج گويند و گويا كلمه گوجه از اين نام گرفته شده باشد.
من ((زيره )) هستم !
من سوغات كرمان زيره هستم . در فارسى به من ((زيره ))، در عربى به من ((سنوت )) مى گويند و در كتاب هاى گياه شناسى قديم ((كمون )) خوانده شده ام ، و در زبانهاى اروپايى نام من با كمى تغيير از كمون گرفته شده است ، زادگاه اوليه نوع سياه من كرمان است واينكه بعضى از مولفين اروپايى و مترجمين ايرانى منشا مرا مصر عليا نوشته اند صحيح نيست ، فقط نوعى از ما كه به كمون نبطى معروف است از قديم در سواحل رودخانه نيل خاكسترى است فرق بسيار است . از جمله اينكه من شكم را جمع مى كنم و نوع نبطى به آن لينت مى دهد. زراعت من به آب زياد احتياج ندارد و كشاورزان كرمان به جاى اب وعده آنرا مى دهند در صورتى كه محصولى كه در كنار رودخانه نيل به عمل مى آيد. از آب زيادترى بهره مند مى شود.
خاصيت هورمونى و ضد عفونى كننده و قدرت ميكرب كشى من خيلى زيادتر از انواع ديگر است ، من داراى انواع مختلف به رنگهاى سياه ، سبز، صورتى ، زرد و قهوه اى و سفيد خاكسترى هستم .
بذر انواع ما بيضى دراز است و همگى داراى يك اسانس روغنى فرار مخلوط از چند تركيب دارويى و مواد موثره بوده و همراه آن مقدارى تانن - رزين - صمغ و نوعى الكل و تركيبات كوچك ازت دار است . اروپاييان مرا مانند ادويه به غذا ميزنند و پنير را با آن خوشبو و حفظ مى نمايند و يك نوع نان با آن مى پزند و اعراب بذر ما را با عسل و فلفل مخلوط كرده ، معجونى جهت تقويت قوه باه درست مى كنند. ميوه من استعمال داخلى دارد و هم خارجى - بادشكن و جمع كننده رطوبت است ، مقوى معده - امعاء كبد بوده ، اشتها را تحريك مى كند. جلوى سكسكه را ميگيرد، ورم طحال و اسهال را معالجه مى كند. به علت داشتن هورمون جنسى ، شهوت را بر مى انگيزد و شير مادران را زياد مى كند. عادت ماهانه زنان را باز مى كند و به موقع آنرا بند مى آورد. عرق را زياد مى كند و بوى بد آنرا برطرف مى سازد. پرندگان مخصوصا كبوتر به بوى دانه سياه من علاقمندند و اگر آنرا در لانه كبوتر بگذاريد، زود مانوس شده و هر كبوترى كه بوى آنرا بشنود، به سوى لانه مى آيد و از آن گريزانند. اگر آب خيسانده مرا به چوب بماليد، موريانه نخواهد خورد و اگر آنرا بر بدن بماليد، شپش در لباس رشد نخواهد كرد و در اين مورد پيشينيان غلو كرده اند. نوشته اند اگر بدن نوزادى را هنگام تولد با آب زيره بشويند، در تمام عمر شپش در بدن او پيدا نمى شود.
(خوشبختانه اين روزها به علت پيدا شدن داروهاى ضد حشرات شپش ‍ پيدا نمى شود و ما نتوانستيم صحت و سقم اين ادعا را كه اغراق به نظر مى رسد امتحان كنيم ) شستشو با آب خيسانده يا جوشانده من رنگ چهره را باز و آنرا نورانى مى نمايد. مرا با ماسك زيبايى روى صورت بنيدازيد و يا مخلوط با ماست كرده ، به صورت بماليد و لطافت و نرمى آنرا بعدا مشاهده فرماييد. من قاطع بلغم و درمان رعشه و لغوه هستم . زياده روى در خوردن من ترشح تيروئيد را زياد مى كند و باعث لاغرى و زردى رخسار مى شود - من بدن را گرم مى كنم و به هضم غذا كمك مى نمايم و نفخ آنرا برطرف مى نمايم ، مخصوصا اگر اين نفخ به علت پيرى و سردى مزاج باشد.
براى جلوگيرى از خون دماغ مى توانيد بينى را از آب مطبوخ من پر كنيد و پره هاى آنرا با دو انگشت گرفته بگذاريد مدتى بماند - چكاندن آب مطبوخ من در چشم ، قرمزى آنرا برطرف مى كند و مانع خونريزى شده ، از چسبندگى پلكها جلوگيرى مى نمايد. ورم ملتحمه چشم را فرو مى نشاند. مضمضمه جوشانده من درد دندان را ساكت مى كند. نوشيدن خيسانده من در سركه جهت تنگ نفس و خفقان نافع است . ضماد من آرد باقلا ورمها را از بين مى برم - من مخلوط با عسل شهوت را زياد و مخلوط با سركه آنرا كم مى كنم . اگر مرا با غذاهاى گوشتى بپزيد از مضار گوشت كاسته و غذاى گوارايى خواهيد خورد.
يكى از دوستان ما انجير بحث مفيد و شيرينى را عنوان كرده بود كه متاءسفانه به علت در هم ريخته شدن خطوط نامفهوم بود و من در اينجا ناگزير به آن اشاره مى كنم .
اين روزها به علت زياد شدن جمعيت جهان موضوع جلوگيرى از آبستنى مورد توجه واقع شده براى اين كار توجه پزشكان و داروسازان متوجه هورمونهاى گياهى است . زيرا از بكار بردن هورمونهاى مصنوعى نتيجه مطلوب و بى ضرر بدست نيامده است و در اين مورد غذاشناسان آمريكا استفاده از گياهى به نام ((مى پى كو تا - تا)) را توصيه كرده اند. در ايران گياهانى كه داراى هورومون جنسى باشند زياد است و يكى از آنها ما زيره هاى گوناگون مخصوصا زيره سياه هستيم و يكى از نزديكان ما كه سياه دانه است ، و بعدا خود را معرفى خواهد كرد در اين مورد اثر معجزه آسا دارد.
ديديد كه ما خواص متضاد داريم هم لينت مى دهيم و هم شكم را جمع مى نماييم هم عادت ماهانه بانوان را باز مى كنيم و هم از خونريزى زياد آن جلوگيرى مى كنيم ، هم شهوت را تحريك مى كنيم و هم مى توانيم آنرا از بين ببريم ، اين خواص متضاد را ما مرهون تركيبات خود مخصوصا هورمونهاى جنسى هستيم .
اسم من ((سورنجان )) است !
دشمن سرسختى براى نقرس هستم .بوييدن گل من بينى را باز مى كند و سر درد را تخفيف مى دهد.اگر از درد رماتيسم رنج مى بريد، فورا به سراغ من بيايد...در كتابهاى داروسازى قديم و سنتى ايران ، به ما سورنجان لقب داده اند ما چند نوع پياز از چند گياه مختلف هستيم كه مهمترين انواع ما كه در ايران مى رويد گل حسرت و شنبليد است . به نوع فرنگى ما كلشيك مى گويند كه گويا در ايران نمى رويد.شنبليد
مرا با شنبليله كه يك نوع سبزى خورشتى است اشتباه نكنيد. من همان شنبليدى هستم كه شعراى با ذوق ايرانى در وصف آن داد سخن داده اند. به من سورنجان مصرى - اصابع مصرى - شقليل - فرج الارض - و قلب الارض هم گفته اند. در بلوچستان به من سورنجان كرمانى مى گويند.گل حسرتدر شيراز، مازندران و اطراف تهران به من گل حسرت مى گويند. اين نامگذارى يك افسانه ى شاعرانه دارد كه مى گويند چون گل من تلخ است ، پرندگان و پروانه ها به آن نزديك نمى شوند و من در بهار از حسرت ديدار اين موجودات زيبا بزودى پژمرده شده و از بين مى روم و در فصل پائيز دوباره به اميد ديدار و وصل پرندگان سبز شده ، و چون اين بار هم آنها به سراغ من نمى آيند، از غصه دق كرده مى ميرم . به من گل حضرتى - خمل و پياز سگ هم مى گويند.كلشيكبه نوع فرنگى ما كه در ايران ديده نشده است ((كلشيك )) مى گويند، لذا به ماده ى عامله ما در علم پزشكى و داروسازى ((كلشيسين )) خطاب مى كنند.
پياز ما به اندازه شاه بلوط است و از نظر شكل ظاهرى هم به آن شباهت دارد و اگر فشرده شود، از آن شيرابه اى تلخ بيرون مى آيد، ولى چون پياز خشك شود، اين شيرابه نيز غليظ و خشك مى شود. بوى آن بسيار قوى است ، ولى پس از خشك شدن بى بو مى شود. طعم تلخ آن نيز پس از خشك شدن ملايم مى گردد. در طب جديد به موجب قرار داد بين المللى بروكسل مصرف پياز ما به علت ناپايدار بودن مقدار ماده ى عامله كه كلشيسين نام دارد از كتب داروسازى حذف شده و چون هدف ((زبان خوراكيها)) احياى درمان سنتى ايران است ، و عقيده دارد كه معالجه ى اين امراض صعب العلاج با روش سنتى قاطع تر است در اين جا لازم مى دانيم كه مختصرى راجع به اين امراض و روش معالجه آن ها صحبت نماييم تا بار ديگر همگان متوجه مزاياى درمان سنتى ايران بشوند.
رماتيسمدر مقالات گذشته روش درمان سنتى ايران را در معالجه بيماريهاى برص - غانقاريا و چندين بيمارى صعب العلاج را بيان داشتيم ، اكنون با توجه به اين كه بيمارى سياتيك - نقرس و روماتيسم در ايران فراوان است و كمتر خانواده اى يافت مى شود كه يكى از افراد آن به اين امراض مبتلا نباشد، لازم مى دانيم در اينجا مختصرى به اين امراض اشاره كنيم .
در طب سنتى ايران رماتيسم را باد مفصل و ورم آنرا مفاصل مى گفتند. در طب جديد عده اى عامل آنرا يك نوع ويروس و يا يكى از ميكربهاى عفونى مى دانند. در طب جديد ثابت شده است كه ميكربها به هنگام رشد و نمو از خود زهرابه اى ترشح مى نمايند كه بيشتر متوجه بندها شده ، ورم مفاصل را ايجاد مى نمايند و در حقيقت رماتسيم عارضه ى وجود يك كانون چركى است كه در گذشته به باد تعبير مى شد. روش طب جديد حمله به كانون چركى و كشتن ميكربها با داروهاى ضد ميكرب و تجويز داروهاى كورتونى است . در اين طريقه معالجه اگر مرض مزمن نشده باشد، به تدريج برطرف مى شود. ولى عملا مشاهده مى كنيم كه اين راه معالجه در بسيارى از بيماران نتيجه موثرى ندارد. زيرا اكثر ميكربها در برابر داروهاى ميكرب كش ‍ مقاومت كرده و به آسانى از بين نمى روند، ثانيا زهرابه ى ميكربها مدت مديدى در بدن باقى مانده و به آسانى درد ورم آن از بين نمى رود. ثالثا داروهاى ميكرب كش بدن را ضعيف كرده و آنرا براى رشد ميكربهاى ديگرى مستعد مى سازد.
در درمان سنتى ايران هدف كشتن ميكرب همراه با خنثى كرده زهرابه هاى ميكربى و تقويت بيمار است . روش آنها تصفيه ى خون و معده و جبران كمبود عوامل غذايى بود و در نتيجه هم ميكرب را مى كشتند و هم زهرابه ها را خنثى مى كردند و هم كمبود و گرسنگى هاى مخفى را كه باعث رشد ميكرب مى شد جبران مى نموديد و در نتيجه رماتيسم به سرعت در ظرف چند روز از بين مى رفت و ديگر راه برگشت نداشت . در درمان سنتى ايران رماتيسم را كه توام با نقرس بود با آب ترب و آب شلغم معالجه مى كردند و ده ها روش ديگر هم وجود داشت كه ما در اين جا تنها به درمان با سورنجان اكتفا مى نماييم و روش هاى ديگر را در خلال صفحات زبان خوراكيها گوشزد خواهيم نمود.
در درمان سنتى ايران درد مفاصل حاد - عرق النساء ((سياتيك )) صعب العلاج را با نسخه هايى كه همراه با سورنجان بود معالجه مى كردند. و نيز مى توان آن را به تنهايى متعاقب روغن بادام و شيره هاى خنك مثل تخم شبت - تخم گرمك و تخم خربوزه و امثال آنها بدهند، يا مسهلى از سناى مكى - پوست هليله زرد و نظاير آن ها تجويز نمايند تا شكم روزى سه چهار بار كار كرده ، زهرابه هاى ميكربى از بدن خارج شده ، و درد آن آرام و ورم مفاصل تحليل رود.
خواص ديگر سورنجاندر طب جديد كلشيسين كه ماده ى عامله سورنجان است ، بهترين داروى ضد نقرس شناخته شده و داروهاى اختصاصى كه براى معالجه اين مرض ‍ وجود دارد تماما از تركيبات گل - پياز و بذر ما مى باشد. در طب جديد و قديم هر دو ما را مضر معده مى دانند و به همين جهت است كه تركيبات ما را با احتياط مصرف مى كنند. تجويز فرآورده هاى ما از مقدار كم شروع شده و كم كم زياد مى شود تا درد و عوارض نقرس از بين برود و چون معمولا خاتمه درد با عوارض معدى هم زمان شروع مى شود، به مجرد تسكين درد استعمال ما را قطع مى نمايند.
در طب سنتى ايران براى معالجه سياتيك ما را همراه با صبر زرد تجويز مى كردند. مصرف ما با زنجبيل و فلفل شهوت را زياد مى كند. ضماد ما با زعفران و تخم مرغ براى تسكين درد استخوان و فرو بردن ورمها مفيد است . شياف سورنجان با پيه جهت افتاده دانه هاى بواسير نافع است . بوييدن گل ما بينى را باز مى كند و سردرد را آرام مى نمايد.
مقدار خوراك ما حداكثر 5/2 گرم است و بيش از اين مقدار سمى است . در داروسازى تنتور ما كه به تنتور كلشيك معروف است و از حل كردن و خيساندن دانه هاى ما در الكل به نسبت ده درصد بدست مى آيد، از اين تنتور روزى 30 تا 40 قطره مى دهند و بعد به پنجاه قطره در روز مى رسانند و پس از تسكين درد آنرا قطع مى كنند.
من ((سياه دانه )) هستم !
اسم من سياه دانه است ، به من سياه تخمه هم مى گويند. در كتابهاى گياه شناسى قديم مرا شونيز و كمون هندى ناميده اند با اينكه از خانواده زيره هستم معذلك به علت شباهت ظاهرى و مشترك بودن بعضى از خواص ‍ معمولا ما را با هم نام مى برند - در اروپا و مصر و هندوستان مرا در مزارع مى كارند، ولى در ايران از قديم خودرو بوده و اكنون هم در اطراف تبريز و اراك ميرويم . سه نوع من در ايران پيدا مى شود كه يك نوع آن تلخ است و از نظر خواص دورتر از ما است . مهمترين خواص ما دو نوع ديگر باز كردن عادت ماهانه بانوان و كشتن كرم هاى معده است و در ايران مرا روى نان مى پاشند و با آمدن خشخاش به بازار اكنون دانه هاى آن دوباره جاى مرا گرفته است .
در دانه هاى من جوهر روغنى همراه با مواد معطر و فرار ويتامين ((اى )) و هورمونهاى جنسى است . ويتامين ((آ)) و ((د)) هم دارم . موثرترين خوراكى براى باز كردن قاعده بانوان هستم ، پيشاب و شير و عرق را زياد مى كنم ، اخلاط سينه را از بين مى برم و پادزهر سموم مى باشم . دود و بخور من حشرات را فرار مى دهد. جهت معالجه سرفه ، قى و استسقاء و يرقان تجويز مى شوم . خوردن من صبح ناشتا باعث سرخى گونه و باز شدن رخسار است - خوردن من با سركه جهت انداختن كرم هاى معده توصيه شده است . خوردن من با عسل يا موم جهت از بين بردن خال - خال گوشتى و ترك پوست و درد مفاصل و تحليل ورمها و با سركه جهت كك و مك - برص - كچلى و جوشهاى جلدى كه به علت اختلالات عروقى و عصبى باشد مفيد مى باشد - در گذشته مرا با آب حنظل مخلوط كرده ، اطراف ناف مى ماليدند تا كرم كدو دفع شود. دانه هاى كوبيده من مخلوط با عسل جهت تسكين درد رحم و پس درد زايمان داده مى شود - ضماد من مخلوط با روغن گل جهت اگزما و ضماد سوخته من با موم و روغن و حنا جهت جلوگيرى از ريزش مو و طاسى مؤ ثر است . كمپرس جوشانده من بر سر، زكام را درمان مى كند و بر ساير اعضاء درد را تسكين و ورم را فرو مى برد. اگر بو داده مرا با روغن زيتون مخلوط كنيد، و آنرا در بينى بچكانيد، نزله و زكامى را كه همراه با عطسه باشد از بين مى برم . مضمضه جوشانده من در سركه جهت تسكين درد دندان و محكم شدن دندان سود بسيار دارد، جوهرى كه از من با قرع وانبيق مى گيرند اكسير جوانى است ، اگر آن را بر كمر و مواضع مخصوص بماليد برگشت جوانى را مشاهده خواهيد كرد، سستى اعصاب را برطرف مى كند و قواى شهوانى را تحريك مى نمايد.
من ((نروك )) هستم !

اصول تنظيم خانواده و جلوگيرى از آبستنى در دنياى امروز بيش از گذشته مورد توجه بوده و روز به روز زيادتر مى شود.
هم اكنون هزاران داروساز پزشك در جستجوى وسايل مطمئن تر و خالى از خطر مى باشند، و پس از بررسيهاى لازم توجه آنها به خوراكيها بيش از ساير روشها جلب شده و همه مى كوشند تا از گياهانى كه داراى هورمون استروژن طبيعى مى باشند استفاده كنند، روى اين اصل اخيرا گياهى را در كلمبيا پيدا كرده اند كه داراى اين هورمون بوده و به زبان محلى به آن ((مى - پى - كو - تا - تا)) مى گويند. حال بد نيست بدانيد كه در ايران نيز گياهى مفيدتر از آن وجود دارد كه بيش از هزار سال است كشف شده و به ندرت مورد استفاده قرار گرفته است .
اين گياه من هستم كه در فارسى به من ((نروك )) مى گويند و اعراب به من ((داءالنمر)) لقب داده اند. من تاكنون در يكى از كوه هاى كرمان كه كنام پلنگ است ديده شود و مى رويم . ريشه من شبيه ريشه ى سولنجان است و كمى از آن بزرگتر مى باشم . ساقه گياه من شبيه بوته ى خربزه است ولى همين كه به اندازه يك وجب بلند شد، تغيير شكل و رنگ داده و ديگر شناخته نمى شود و اهالى محل كه مى خواهند از من استفاده كنند، بايستى در اين حال بوته مرا نشان كرده و پس از خاك شدن ريشه مرا در بياورند.
خوردن و حمول من سبب نازايى است و چنانچه مرد هم مرا بخورد عقيم خواهد شد در بين حيوانات پلنگ مرا بخوبى مى شناسد و از اين خاصيت من بخوبى از راه غريزه آگاه است ، و چون يكبار دچار زايمان سخت شود، ريشه مرا پيدا كرده و مى خورد تا ديگر آبستن نشود. پس از آن كه پلنگ مرا بخورد در رحم او غده هايى پيدا مى شود كه شباهت زيادى به مهره دارد، و به آن در فارسى نروك پلنگ و اعراب حجر النمر گويند. سى سال پيش ‍ شخصى نمونه ى ريشه مرا به تهران آورده و به موسسه دارويى سپه داد و نويسنده ى زبان خوراكيها كه در آزمايشگاه آن موسسه كار مى كرد، آنرا مورد آزمايش قرار داد و در آزمايش مقدماتى وجود هورمونهاى شبيه استروژن در من مسلم شد و نيز تركيباتى ديده شد كه شير را منعقد مى كرد، چنانچه زنى به اندازه دو گندم از من بخورد، يا حمول نمايد، ديگر آبستن نخواهد شد. پاشيدن من روى خنازير و زخم هاى عفونى مفيد است بعيد نيست در معالجه سرطان نيز بتوان آنرا مورد استفاده قرار داد.
نروك پلنگ كه گفته شد در اثر خوردن ريشه نروك در رحم پلنگ پيدا مى شود و اعراب به آن ((حجرالنمر)) گويند شير ار بريده منعقد مى كند و حمول آن نيز سبب نازايى است . شرح اين گياه را امين الدوله و صاحب كتاب مخزن الادويه هر دو نوشته اند و نويسنده ى زبان خوراكيها آنرا ديده و تجزيه كرده و چنين اظهار عقيده مى كند. علاوه بر استروژن شيره ى ريشه ى اين گياه مواد سفيده و آلبومين را منعقد كرده و بصورت سنگ در مى آورد و همين اثر را روى منى دارد و چنانچه قبل يا بعد از آميزش حمول شود توليد سنگ در رحم كرده و اين مواد خارجى مانع آبستنى است و عينا مثل استعمال آ - يو - دى مى باشد.


برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:22 | لینک  | 

اسم من ((جو)) است !
نام فارسى من ((جو)) و عربى من ((شعير)) است . در گذشته كه قيمت من از گندم ارزان تر بود، عده اى ، گندم نماى جو فروش بودند ولى حالا قضيه معكوس شده و گندم را بطور تقلب با دانه هاى من مخلوط مى كنند. خواص غذايى گندم بيشتر از من و خواص درمانى من بيشتر از گندم است . من برخلاف گندم ، خون را ترش نمى كنم و سبوس من ماده ضد كلسيم ندارد. سبوس من از گندم بيشتر و سخت تر است و از اين رو در تغذيه گندم بر من مزيت پيدا كرده است ، معذلك بعضى از يبوست ها با خوردن من برطرف مى شود، ولى نبايد در خوردن من افراط كرد و بايستى سبوس هاى درشت آرد مرا گرفت و الا توليد اسهال مى نمايم . من به علت داشتن انواع ويتامين هاى ((ب )) زياد و همچنين اثر نيكويى كه در پرورش ميكربهاى مولد ويتامين ب در معده و روده ها دارم ، مفيد بوده و از سفيد شدن مو و بالا رفتن چربى خون جلوگيرى مى كنم . دانه هاى من داراى يك عامل زنده به نام مالتاز بوده ، و با كمك آن مى توانم نشاسته ى خود را تبديل به قند جو نمايم . من داراى ده درصد مواد ازته - دو درصد چربى - 70 درصد مواد نشاسته اى و سلولز هستم و نيز داراى فسفر، كلسيم و آهن و ويتامين هاى ((ب )) مى باشم . جوشانده دانه هاى من به علت داشتن مواد صمغى متورم گرديده سينه و امعاء را نرم مى كند، مخصوصا اگر در شير جوشيده شده باشد.
جوشانده ى بيست در هزار من به علت داشتن مواد صمغى و نرم كننده از قديم براى غرغره در امراض گلو توصيه شده است .
مالت

من نوعى سمنو هستم كه از جوى سبز كرده بدست مى آيم و براى تهيه من جو را سبز كرده جوانه آنرا گرفته و جوى آنرا جوشانده عصاره كشى كرده و در خلاء غليظ مى كنند. من داراى 50 درصد قند جو، ده درصد قند معمولى ، 21 درصد دكسترين - 1/3 درصد مواد سفيده اى - 5/5 درصد اسيد فسفريك هستم . عصاره من محلل بوده ، ترشحات غدد مخصوصا شير را زياد مى كند و به علت داشتن ويتامين هاى ((ب 1)) و ((پ ب )) بسيار مفيد مى باشد.
در جوانه ى من ماده اى وجود دارد كه ميكرب وبا را از بين مى برد و از آن در صنعت داروسازى ماده اى مى گيرند كه ضد بيمارى وبا مى باشد اين ماده ضد عفونى كننده كه ((هوردين )) نام دارد، براى امراض روده اى مخصوصا انواع حصبه و اسهال بسيار سودمند مى باشد. سرمه آن در ورم ملتحمه چشم نيز بكار مى رود. جوانه اى جوهر داراى ماده اى است كه قند خون را پايين مى آورد و ساختمان اثر آن شبيه انسولين است .
ماءالشعيراز جوشاندن جو در آب مايعى بدست مى آيد كه آنرا ماءالشعير نامند. اين مايع خنك كننده بوده مسكن فشار خون - صفرا و اخلاط سوخته و تب هاى گرم است . مسكن حرارت باطنى و حرارت جگر و عطش مفرط است ، مولد خون پاك بوده و براى امراضى چون - سل - دق - زخم روده - ذات الجنب و سر درد توصيه و تجويز مى شو. اثر آن در معالجه سرفه هاى خشك بسيار زياد است .چاودارفارسى من چاودار است ، به من ديوك ديرك - جودار - جودر - جودره - ديله و بارنج هم مى گويند. منشا اوليه من ايران و افغانستان است . من در اراضى خشك گچى كه در آن گندم نامرغوب مى رويد روييده مى شوم و مقاومت بوته ى من در برابر سرما زياد است و بيشتر در نواحى كوهستانى به عمل مى آيم آرد من داراى 60 درصد نشاسته - 5/1 درصد مواد چربى و نيز داراى فسفر - پتاسيم - سيليس - آهن - مس و چندين مواد و تركيب مفيد مى باشم . علاوه بر تغذيه از من به عنوان نرم كننده معده و سينه استفاده مى كنند.
جوشانده ى 50 تا 80 گرم بلغور من در يك ليتر آب اثر مفيد در يبوست هاى مزمن و دل درد كهنه دارد.
اسم من ((چاى )) است !
به من چا و چايى هم مى گويند - من برگ درختچه اى هستم كه انواع وحشى آن در چين و هندوستان مى رويد و قامت آنها معمولا به ده متر مى رسد ولى انواع بستانى و پرورش يافته من كه برگها و جوانه هاى آنرا مرتبا مى چينند از دو متر قد آن تجاوز نمى كند. قسمت مورد استفاده ى من برگهاى من است كه پس از بو دادن بصورت چاى سبز و سياه به فروش مى رسد. در تاريخ كشف من افسانه هاى زيادى گفته اند. از جمله مى گويند يكى از امپراتوران چين بر يكى از نزديكان خود غضب كرد و دستور داد او را از شهر بيرون كنند آن شخص مدتى در كوه و بيابان و در جنگل ها و بيشه ها سرگردان بود و در نتيجه بسيار ضعيف و زرد چهره شده بود. روزى درختى ديد. از غايت گرسنگى برگ آنرا غذاى خود ساخت و در اندك مدتى علائم سخت در او ظاهر شد و رنگ رخساره او باز و زيبا گرديد. مخفيانه به شهر آمد و براى يكى از نزديكان امپراتور احوال خود را نقل كرد و آن شخص به عرض ‍ رسانيد، امپراتور او را احضار كرد و از ديدن صورت زيبا شده ى او متعجب شد و پس از جويا شدن از علت آن ، عده اى از پزشكان را مامور تحقيق در اطراف فوايد آن گياه نمود. حكيم ميرزا قاضى در كتاب ((اختيارات )) خود پس از ذكر اين افسانه مى نويسد: چاى گياهى است خوشبو، با اندك تلخى . نوشيدن دمكرده ى آن حرارت باطن را تسكين مى دهد و خون را صاف مى كند. افسانه ى ديگرى نيز در وصف من به اين شرح گفته اند: روزى جمعى از اهالى ختا به شكار رفته بودند گوشت يكى از شكارهاى خود را پخته و در ظرفى ريخته و روى آنرا با سرشاخه هاى بوته ى چاى پوشاندند و دو مرتبه به دنبال شكار رفتيد. پس از آنكه براى خوردن غذا جمع شدند، ديدند تمام گوشت ها له شده و چون اين امر را نزد اطبا اظهار داشتند آنها پس از تحقيق و امتحان دانستند كه برگهاى شاخه ى گياه من ، در هضم غذا، و طعام و زود پختن گوشت و حبوبات اثر دارد.
بارى زادگاه اوليه من چين و هندوستان است . و در ايران نيز به گيلان و مازندران و مخصوصا لاهيجان كاشته شده و به چاى داخلى معروف مى باشد. بهترين زمين براى كشت من زمينى است كه داراى سنگهاى خروجى و آتشفشانى باشد تا محصول من مرغوب و مفيد باشد. زيرا گياه من احتياج به فلز (فلوئور) دارد. چايكارى در چين معمولا در شكاف دره هاى عميق صورت مى گيرد و فرآورده ى آن به علت خروجى بودن زمين داراى فلوئور زيادى است ، و از طرف ديگر روستاييان چينى معتقدند كه خاك مالك حقيقى همه ى موجودات است و روى اين فلسفه به عنوان كرد كود مدفوع انسان را به كار مى برند.
روى اين اصل چاى چينى سرشار از شبه فلز فلوئور بوده و چاى داخلى از حيث داشتن اين عنصر مفيد فوق العاده فقير است . فقط محصولات چند نقطه ى كوهستانى تا 3 ميلى گرم درصد دارد. دومين دليل زيادى فلوئور در چاى چين استفاده از طغيان رودخانه ها است ، زيرا در چين رودخانه هايى جارى است كه از كوههاى آتشفشانى سرچشمه گرفته و بستر آنها بالاتر از مزارع چاى كارى است و هنگام طغيان سفيدرود در سطحى پايين تر كشت زارها جارى است به ندرت طغيان آن گل و لاى به اين مزارع مى رساند.
در ژاپن مزارع چاى در مجمع الجزاير آتشفشانى است و آب و زمين و هوا سرشار از شبه فلز فلوئور مى باشد و از طرف ديگر ژاپنى ها مقدارى از صيد ماهى را به ساختن آرد ماهى اختصاص داده و آنرا به عنوان كود مصرف مى كنند. استفاده از آرد ماهى كه داراى مقدار زيادى فلوئور است كافى است كه چاى ژاپنى نسبت به اين شبه فلز غنى بوده و فرآورده ى آن مرغوب شود.
براى اصلاح و مرغوب شدن چاى داخلى بهترين وسيله از كودهاى فلوئور دار مثل آرد ماهى است .
چاى سبز از بو دادن برگهاى تازه بدون دمبرگ به عمل مى آيد و چون برگهاى چاى مدتى مانده و تخمير شوند، محصول آن ها چاى سياه مى باشد. دمكرده ى پنج تا ده در هزار برگهاى بو داده من محرك و مقوى معده بوده و ادرارآور است ، ولى از نظر داشتن خواص مذكور كمتر استعمال مى شود. بلكه معمولا آنرا مانند يك نوشابه ى عادى و براى رفع خستگى مى نوشند. من مقوى مغز - معده و باه مى باشم و ادرار را زياد مى كنم ، نشاطآور بوده تشنگى را تسكين مى دهم - سر درد را آرام مى كنم التهاب معده را فرو مى نشانم ، خون و رنگ رخسار را صاف مى كنم و به جذب ادويه در اعماق ياخته هاى بدن كمك مى كنم . بوى بد دهان را از بين مى برم ، مخصوصا خشك من در از بين بردن بوى سير و پياز بى اثر نيست . جهت خفقان و امراض قلب مقدار كم من مفيد است و از همه مهمتر به علت داشن شبه فلز فلوئور ميناى دندان و استخوانها را تقويت كرده و از پوسيدگى دندانها جلوگيرى مى كنم ، زياده روى در خوردن من رنگ دندان را زرد مى كند ولى دندانهاى زرد ديرتر خراب شده و كرم خوردگى كمتر پيدا مى نمايند.
من ((سنجد تلخ )) هستم !
عربى من ((شجرالحر)) و حريطه است و بعضى از اعراب زالزالك گويند. در اطراف تهران به من سنجد تلخ ، در مازندران زيتون تلخ و شال سنجد - در گيلان زبيل آغاجى مى گويند. در كتب طبى قديم از من بنام آزاد درخت ذكر شده و فرنگى ها ((آزاد رخت )) گويند و اين همان نام اصيل ايرانى است كه فرنگى ها با مختصر تغييرى بكار برده اند. زادگاه اوليه ى من ايران است ، ولى امروزه در هندوستان - چين - اطراف درياى مديترانه و آمريكا كاشته مى شوم . ميوه ى من شبيه زالزالك درشت بوده و تلخ است . در آمريكا پوست - ريشه - برگ و ميوه مرا تحت نام ((موركوزا)) به عنوان ضد كرم تجويز مى نمايند و گوشت ميوه من مخلوط با پيه از قديم در ايران داروى مخصوص ضد كچلى بود كه آنرا روى پوست سر مالش مى دادند - از پوست درخت من در صنعت داروسازى يك ماده ى دارويى مى گيرند كه ضد كرم است . ميوه من لعابى دارد كه خاصيت آن مبهوت و حيران كردن است و به همين جهت در چين از آن جهت صيد ماهى استفاده مى كنند. برگ و درخت زنده من خاصيت ضد حشره دارد - در هندوستان از دانه هاى سخت ميوه ى من تسبيح درست مى كنند. و آنرا بالاى درب خانه هاى خود آويزان مى نمايند تا بيمارى داخل خانه هاى آنها نشود. يكى از قهرمانان رمان معروف ويكتور هوگو گردن بندى از هسته ميوه ى من داشت .
گل من باز كننده ى دماغ است ، مخصوصا براى پيران و سرد مزاجان بوييدن آن سر درد را تسكين مى دهد و چون آب جوشانده برگ مرا در بينى بكشند، آنرا باز مى كنم . شستشو با آب جوشانده ى برگ و شاخه هاى من به تنهايى تسكين دهنده ى سر دردهاى مزمن است ، و گوشت ميوه و كوبيده ى برگ من چرك زخم ها را از بين مى برد. چكاندن آب جوشانده ى برگ من در گوش ‍ درد و رطوبت آنرا درمان مى كند. ضماد برگ من بر بالاى شكم ، قى را تسكين مى دهد و بر رووزير ناف كرم معده را مى كشد و خوردن عصاره برگ من مانع قى كردن و باز كننده ى گرفتگى معده است .
خوردن جوشانده ى برگ من سنگ ها را مى ريزاند و ادرار را زياد مى كند و خون منجمد در مثانه را خارج مى كند و سموم را دفع مى كند نوشيدن آب برگ تازه ى من با زنجبيل تازه درد رحم را ساكت مى كند و عدم نظم و خونريزى بيش از حد عادت ماهانه زنان را اصلاح مى نمايد و رحم را براى باردارى آماده مى سازد من براى برص و زخم هاى چركى و پليد مفيد مى باشم صاحب كتاب دستور الاطباء نوشته چون دوازده من ميوه و برگ رسيده و زرد شده ى مرا با شش من آب در خمره ريخته و سر آنرا به بندند و سه هفته در زمين خاك كنند و روزى يك مرتبه بر سر بمالند و هر سه روز يكبار به حمام بروند و بعد از حمام نيز دوباره بمالند و سر را با پارچه ى نازكى بپوشانند. زخم هاى آن از بين مى رود و سبب روييدن مو مى شود. اين مرهم ، كچلى و امراض جلدى را معالجه مى كند و باعث روييدن مو مى شود. من مضر معده بوده ، زياده روى در خوردن من باعث غش و قى صفراوى است .
من جذام - برجس - زخمهاى پليد را از بين مى برم و درد آنها را ساكت مى كنم و صاحب كتبا دستور الاطباء نوشته چون دوازده من ميوه و برگ رسيده و زرد شده ى مرا با شش من آب در خمره ريخته و سر آنرا ببندند و سه هفته در زمين خاك كنند و بعد تا شش ماه هر روز يك ليوان از آن بياشامند بهترين دوا براى بيمارى جذام و پيسى است و بخور آن به تنهايى يا با برگ پنج انگشت درد را برطرف مى كند.
اسم من ((پسته )) است !
فارسى من پسته است . اعراب آنرا معرب كرده ((فستق )) گويند و فرنگى ها به من ((پستاش )) خطاب مى كنند. زادگاه اوليه من شمال خراسان - افغانستان و كرمان - آذربايجان - قزوين - اردستان و رفسنجان مرا به مقدار زياد كاشته و محصولى مرغوب مى دهم ، مخصوصا اگر مرا به درخت بنه پيوند نمايند. درخت من مانند درخت خرما دو پايه مى باشد. يعنى گل نر و ماده ى من در دو شاخه ى مختلف قرار دارند. قسمت هاى پايه ى نر من داراى هورمون مردانه بوده و مقوى شهوت مردان است . چنانچه در ميوه من جفت گيرى بعمل نيايد آن ميوه پوك و بى مغز مى شود و به اين پسته پوك در كتب قديم بزغنج و بزغند گفته اند. خواص اين پسته ى تلقيح نشده با پوست پسته ى مغزدار فرق بسيار دارد. و بعلت داشتن مواد مازويى شكم را بند مى آورد و در دباغى مورد مصرف دارد و نوشيدن آب جوشانده ى آن نشاطآور است . مغز ميوه زيادكننده و مقوى شهوت است و جهت تقويت ذهن و حافظه تجويز مى شود. درمان سرفه - مقوى قلب و ضد خفقان است ، برعكس ساير آجيل ها در معده توليد تخامه نمى كند، بلكه از پيچش معده جلوگيرى كرده ، و سردى كبد را معالجه مى كند، گرفتگى كبد و كيسه ى صفرا را باز مى كند و در حقيقت كبد را زهكشى مى نمايد و درد آنرا تسكين مى دهد و با اينكه غذاييت زيادى ندارد اشخاص لاغر و ضعيف را چاق مى كند، ولى هرگز باعث چاقى مفرط و بى تناسب نمى شود. اگر مرا با پوست نازك الوانى كه روى مغز من است بخورند يرقان را درمان مى كنم و ورم طحال را از بين ميبرم و پادزهر سموم مخصوصا نيش حشرات مى باشم . جويدن مغز من مقوى دندان و لثه و خوشبو كننده ى دهان و درمان جوشهايى است كه معمولا در دهان مى زند. مغز من شكم روش را بند مى آورد و پوست معده را زبر مى نمايد، و روده ها را جارو و زهكشى مى كند. از قى و سكسكه جلوگيرى مى كند. اسهال و تشنگى را برطرف مى كند، اگر پوست سفيد و سخت مرا در آب جوشانده و در آب آن بنشينند، نشستنگاه را كه بيرون آمده باشد فرو مى برد. چكاندن پوست درخت و برگ من جهت بند آوردن ترشحات موى سر با آن از ريزش ‍ جلوگيرى مى كند. روغن پسته در عطر سازى مصرف فراوان دارد. ماليدن مخلوط آن با مشك جهت درمان لقوه و تقويت حافظه توصيه شده است و چكاندن آن در دماغ آنرا پاك مى كند. مخلوط روغن پسته با عنبر جهت درمان وسواس تجويز شده است .
اسم من ((مشك زمينى )) است !
فارسى من مشك زمينى است ، ولى عده اى به من پسته ى زمينى هم گفته اند و به همين جهت نبايد مرا با بادام زمينى اشتباه كرد. در تنكابن مرا اسكتو نامند. تركان به من طبلاق گويند و در كتب قديم از من بنام سعد با ضم سين ياد شده است من يك ساقه زيرزمينى هستم ، بقدر يك زيتون و گاهى كمى بزرگتر كه داراى بوى خوشى مى باشم . يك نوع من در هندوستان و پاكستان به عمل مى آيد و شبيه زنجبيل است كه چون آنرا بر پوست بمالند پس از مدت كمى موهاى آنرا از بين مى برد و اين نوع سمى بوده نبايد استعمال كرد. انواع غير سمى من به اسامى ((سعد طويل ))، ((سعد مستدير)) و ((سعد خوراكى )) است . سعد ماكول را مى كارند و آنرا جهت ازدياد شير به پستانداران مى خورانند. روغن من يك رنگ قشنگ طلايى دارد، من زياد كننده شير و خردكننده سنگهاى داخلى هستم ، عروق را باز مى كنم ، فهم و عقل را زياد مى نمايم ، رنگ رخسار را باز مى كنم ، معده را تقويت و اشتها را زياد مى نمايم ، اعصاب را نيرو داده و شهوت را تحريك مى كنم ، براى معالجه زخم معده مفيد مى باشم . بادشكن هستم ، ضد سم عقرب هستم ، خواه مرا بخورند و خواه در محل نيش آن بمالند، و چون مرا با آب ساييده و روى آتش بگذارند تا نصف شود و بسته شود، سپس برداشته هر روز ناشتا قدرى از آن را ميل نمايند بد بويى دهان را كه در اثر معده باشد برطرف مى كند و سوزش دهانه معده را معالجه مى نمايد. مخلوط من با روغن ((بنه )) درد كمر و مثانه را تسكين مى دهد و براى درد رحم نيز مفيد است ، چه بخورند و چه بصورت حمول مصرف كنند. چكاندن آن در گوش ‍ سنگينى آنرا برطرف مى كند. ماليدن من به دندان جهت تقويت لثه و خوشبويى دهان مفيد است ، پاشيدن گرد من روى زخم آنرا التيام داده ، سبب روييدن گوشت نو مى شود.
شستشوى صورت با آب جوشانده ى من جهت زيبايى رنگ رخسار و قرمزى گونه مفيد است ، زياده روى در خوردن من فشار خون را بالا مى برد و خون را فاسد مى كند، چون مرا داخل صابون كنند آنرا خوشبو مى نمايم و استفاده از اين صابون باعث نيكويى رنگ رخسار مى شود. نوع سمى من كه در هندوستان مى رويد و در ايران به عمل نمى آيد، پوست را زخم مى كند و موهاى بدن را به سرعت از بين مى برد و خوردن آن باعث جنون است .


برچسب‌ها: دورها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:21 | لینک  | 

اسم من ((بادام زمينى )) است !
اسم من بادام زمينى است ، ولى عده اى به من پسته ى شام مى گويند، زادگاه اوليه ى من برزيل است ، ولى امروزه در بسيارى از كشورها از جمله ايران مى رويم و از روغن من كه بنام روغن ((آراشيد)) معروف است ، در طباخى و صنعت استفاده مى كنند. نبايد مرا با پسته ى زمينى كه نام ديگرش ‍ ((مشك زمينى )) است اشتباه كرد.
بوته ى من دو نوع گل دارد، يكى گل هاى بزرگ و زرد رنگ كه نازا مى باشند. دوم گلهاى كوچك كه روى ساقه خوابيده ، و پس از آنكه عمل آميزش در آن انجام گرفت ، در خاك فرو رفته و رشد مى نمايد، قسمت مورد استفاده من مغز من است كه داراى روغن ، مواد ازته ، ويتامين هاى ((آ. ب . او. د))
مى باشد. مقدار مواد فوق بر حسب آب و هوا در كشورها و مناطق مختلف فرق مى كند.
روغن ((آراشيد))
يكى از روغن هاى سبك و مرغوب است . مخصوصا اگر از انواعى گرفته شود كه پوست خارجى آنها نازك بوده و بخوبى جدا شوند. براى استخراج روغن از مغز من نه تنها بايستى پوست سخت خارجى آنرا گرفت ، بلكه بايستى پوسته ى نازك روى مغز و نطفه ى آنرا نيز برداشت تا عمل تصفيه به آسانى صورت گيرد. از روغن من در صنعت داروسازى براى تهيه ى روغن كافورى استفاده مى كنند.
من ((عناب )) هستم !
اسم من عناب است ، با فتح و ضم عين هر دو خوانده مى شوم . به من اون ناف - سنجد گرگان - آون نافدار - طبرخون - سيلانه - شيلانه - سيب كوهى - شيلانك نيز مى گويند. من در اكثر نقاط ايران مخصوصا سواحل درياى مازندران - خراسان - بلوچستان - بندرعباس و كرمان به عمل مى آيم . خاصيت غذايى من كم است ، ولى در عوض حرارت را فرو مى نشانم . خنك هستم . فشار خون را كم - سينه گلو و شكم را نرم مى كنم . خون را صاف كرده و خون پاك مى سازم ، من كمى نفاخ و دير هضم هستم و اگر مرا در گلاب خيسانده ميل نمايند هضم من آسانتر مى گردد. زياده روى در خوردن من سبب نفخ و بزرگ شدن شكم بوده و شهوت را كم و غرايز جنسى را ضعيف مى سازم ، خوردن ساييده من با هسته جهت زخم معده و ورم روده مفيد است . من از دوستان كبد و مثانه و كليه بوده آنها را زهكشى مى كنم . جوشانده ى من با عرق كاسنى يا سكنجبين براى امراض وبا و حصبه و مطبقه مفيد بوده و از فشار صفرا و خون مى كاهد، و فشار خون را كم مى كند. مقدار خوراك ميوه من تا پنجاه عدد است .
نوشدن پنج روز متوالى ، هر روز نيم ليتر آب جوشانده ى برگ من جهت دفع خارش بدن نافع است ، پاشيدن برگ خشك كوبيده من جهت درمان زخم هاى خورده اى - آكله و زخم هاى بد خيم مفيد است . خواه اين زخم ها در دهان باشد خواه در عضوى ديگر، و چون پوست درخت مرا ساييده به تنهايى يا مساوى وزن آن سفيداب مخلوط كرده و در داخل زخم هاى چركى پر كنند آنها را درمان كرده ، به فوريت التيام مى دهم ، خوردن خاك اره چوب من جهت درمان دل پيچه ، خارش و جرب مفيد است ، صمغ درخت من به تنهايى و يا با ادويه مناسب جهت امراض چشمى و با سركه جهت جوشهاى جلدى سودمند است ، جويدن برگ تازه ى من باعث بى حسى شدن ذائقه است و به اين جهت مى توان از آن قبل از خوردن داروهاى بد طعم استفاده نمود. ميوه من تب را پايين مى آورد.
كمپوت و مرباى كم شيرينى من بسيار خوش خوراك و مفيد است و كبد را اصلاح مى كند. و فشار خون را پايين مى آورد و بهمين جهت گفته اند:
اگر نشاندن خون از خواص عناب است
چرا هواى لبت خون من بجوش آرد
من ((سس )) هستم !
پزشكان سنتى ايران سرطان و جنون را با من معالجه مى كردند و در تحت شرايطى نتيجه مى گرفتند.تشمع كبدى را هم مى توان بامن معالجه كرد.اسم من ((سس )) بر وزن مس است . داراى انواع و اقسام كوچك و بزرگ سبز و قرمز مى باشم ، به نوع قرمز كوچك من در كتب قديم - ((افتيمون )) و ((دواء الجنون )) و به انواع ديگر من - كشوت - كشوث - كثوت - اجمول - حامول و پيچ شبدر مى گفتند و با شرايط اختصاصى القاب ديگرى دارم كه در اين سطور به آن اشاره خواهد شد.
من همان گياه انگلى هستم كه در باغچه ها و مزارع حتى كوه ها و بيابانها مانند نخ و ريسمان به دور بوته هاى گل و گياه و خار پيچيده و آنها را پژمرده و زرد كرده و شيره جان آنها را مى كشم . شما مرا آفت باغچه و مزارع مى دانيد ولى من دوست شما بوده ، و سخت ترين امراض شما را كه مهمترين آنها سرطان است درمان كرده ام . در سالهاى اخير عده اى با مطالعه ى كتب قديمى ، به خاصيت ضد سرطانى من پى برده و بدون توجه به شرايط اختصاصى و اتفاقى ، خود را كاشف داروى ضد سرطان معرفى كرده و جار و جنجال به راه انداخته و پس از ناكامى سكوت كرده اند. غافل از اينكه من داراى دو نوع خاصيت هستم . يكى خاصيت دايمى و ذاتى و ديگرى خاصيت اكتسابى و اتفاقى . منافع ذاتى من لينت مزاج زياد شدن ادرار و عرق و بالاخره خارج كردن سموم داخلى و اخلاط است ، ولى خواص اتفاقى من كه در حقيقت اكتسابى است هرگز ثابتى نبوده ، و متغير است و بستگى به گياه دارد كه من به دور آن تنيده و با قلابهاى مكنده ى خود عوامل مفيد و درمانى آنها را مكيده و بر منافع خود افزوده ام . مثلا وقتى كه من به دور انواع پونه و آويشن مى پيچم ((سس صعترى ))
لقب گرفته ، براى قلب مخصوصا رماتيسم قلبى و امراض رماتيسمى مفيد مى شوم . و چنانچه به دور گياه سنبل الطيب پيچيده شوم ، اثر من در آرامش ‍ قلب به مراتب از جوهر سنبل الطيب هم زيادتر مى شود و به همين دلايل است كه خواص من اتفاقى است و بستگى به شانس و اقبال بيمار دارد و اگر يك كميسيون تحقيق مرا در روى گياهان دارويى مختلف امتحان كند وبا چشم باز در معالجه امراض به كار برد موضوعات اتفاقى به صورت حقيقت در مى آيد.
من داراى عوامل مسهلى - صمغى - مازويى بوده و خاكستر من داراى فسفر و پتاسيم زياد است . من بادشكن - مسهل - سودا و صفرا و بلغم هستم . جهت امراض دماغى و عصبانى - صرع - ماليخوليا - مانيا - وسواس - كابوس - فلج - لقوه و بى حسى اعضا مفيد مى باشم - نوع صعترى من كه به دور آويشن تنيده باشد، با گل بنفشه براى امراض فوق مفيدتر است .
وقتى به دور كاسنى بيابانى پيچيده شوم ، بهترين دوست كبد بوده ، تشمع كبدى را از پيشرفت جلوگيرى مى كنم و چنانچه به دور گياهان سمى پيچم ، مسموم كننده خواهم بوده ، اگر به دور هندوانه ابوجهل بپيچم بيمار قندى را كه منشا عصبى داشته باشد، معالجه مى كنم . قسمت مورد استفاده من تارهاى نخى و بذر من مى باشد. من چنانچه گفتم به مزاج لينت مى دهم و چنانچه با فلفل و ادويه مصرف شوم . حالت اسهالى من سريعتر مى شود. براى پيران مناسب بوده نفخ معده را زايل مى كنم و جهت درمان امراض ‍ سودايى نظير ندارم . من جهت تبهاى كهنه - يرقان - تقويت معده و جگر سودمند مى باشم ، و براى تنگ نفس - ديفترى و دل درد به كار مى روم ، و با سكنجبين ، عروق و طحال را باز مى كنم و فضولات متعفن را بيرون مى كنم . مطبوخ من براى باز كردن سده معده مفيد مى باشد.
انواع كوهى و بيابانى كه به دور صدها گياه طبى پيچيده مى شود گاهگاهى فوايدى معجزه آسا دارند كه اثر آن با فرآورده اى كه از يك منطقه ى ديگر با گياهان ديگر بدست آمده است متفاوت است و به همين جهت است كه استفاده از من بايستى تحت نظر يك هيئت علمى و تحقيقاتى باشد. مقدار خوراك من مرا شيخ الرئيس ابوعلى سينا تا چهار مثقال نوشته ، ولى اكثر حكماى قديم تا سه مثقال مى دانند و نيز دستور داده اند كه مرا نبايد زياد جوشانده و حرارت داد و بذر مرا نيز نبايد كوبيد.
براى معالجه سرطان توجه بافتيمون صعترى بوده است .
اسم من ((زرشك )) است !
ريشه من داروى ضد تب است .غم و غصه و بى اشتهايى را از بين مى برم .براى تقويت هاضمه از من استفاده كنيد.درمان تنگ نفس هستم و صفرا را مى برم ...فارسى من ((زرشك )) است ، به من ((زاج )) و ((زرتك )) هم گفته اند. من در دامنه كوه ها نزديك به آب مى رويم . نوعى از من كه در خراسان و نزديك شيروان مى رويد، بدون دانه است و به آن زرشك پلويى گويند. چون با آن زرشك پلو درست مى كنند و اين نوع زرشك در خارج از ايران ديده نشده است ، در كتب گياه شناسى قديم مرا ((امبرباريس )) و ((برباريس )) خوانده اند. اين يك لغت بربرى است و نام لاتينى من هم ((بربريس )) است . ميوه من داراى ترشى مخصوصى است شبيه آنچه در سيب ترش ديده مى شود و بعلاوه داراى قند و چند ترشى ديگر است شبيه آنچه در سيب ترش ديده مى شود و بعلاوه داراى قند و چند ترشى ديگر هستم . ريشه درخت من به علت داشتن تركيبى بنام ((برى برين )) داراى اثر مسهلى بوده و ضد تب مى باشد و براى ترك ترياك مفيد است .
برگهاى درخت من داراى مقدار زيادى ويتامين ((ث ))
بوده و درمان رقيق شدن خون است . آب زرشك بسيار خنك است ، صفرا بر و مسكن تنگى است و حرارت معده و جگر را فرو مى نشاند و براى بازشدن جگر و درمان استسقا و سردى احشاء و معالجه اسهالى كه از ضعف جگر و يا به سبب زيادى بلغم باشد، نافع است جهت تقويت هاضمه ، با زعفران تجويز مى شود. با آب افسنتين جهت معالجه بزرگى كبد و سختى ادرار توصيه شده است . از رنگ قرمز من در رنگرزى استفاده مى شود. و چون آب مرا با آب سيب به مقدار مساوى مخلوط كرده و معادل نصف آب من آب ليمو اضافه كرده ، و به آن مقدار شكر افزوده و به قوام آورند تا بسته شود. معجونى بدست مى آيد كه پادزهر سموم ، مخصوصا ضد سم افعى است و ترياق كبير را نيز به همين دستور درست مى كردند و به آن مقدارى مرواريد محلول در آب ترش ترنج مى افزودند.
اين معجون علاوه بر خاصيت پادزهرى كه دارد، درمان تنگ نفس و غش ‍ بوده ، غم و غصه و بى اشتهايى را از بين مى برم . دانه هاى من به تنهايى يا مخلوط با ادويه مناسب جهت زخم معده و دل درد و اسهال تجويز شده است . مقدار خوراك آب من تا صد گرم و از دانه هاى من تا 45 گرم است .
براى معالجه كسانى كه با ترياك مسموم شده اند، معمولا از جوشانده ريشه درخت من استفاده مى كنند و نيز براى ترك ترياك مى توان از آن استفاده كرد. به خانم هايى كه دوره ى يائسگى آنها نزديك است و آنهايى كه اختلالات رحمى دارند توصيه كنيد كه از خوردن من غفلت ننمايند.
قره قاط

اسم تركى من ((قره قاط)) است به من قراقات و قراطاط هم گفته اند، عده اى از گياه شناسان قديم ايران از جمله بغدادى مرا نوعى زغال اخته و عده اى ديگر نوعى زرشك مى دانند، ولى جديدا مرا در خانواده ى زغال اخته قرار داده اند. به علت داشتن جوهر مازو در نقاشى و رنگرزى و چرمسازى هم از من استفاه مى كنند. تمام خواص زرشك و زغال اخته در من جمع است .
چربى خون را پايين مى آورم - فشار خون را كم مى كنم و براى معالجه مرض ‍ قند نيز توصيه شده ام . در زبان تركى قره غات به معنى چوب سياه است ، به اين جهت به ريشه ى خولنجان كه داراى رنگى تيره است قره غات هم مى گويند. البته بين قره قاط و خولنجان هيچگونه شباهت و بستگى نيست و حالا اجازه فرماييد خولنجان هم خود را به شما معرفى كند. من زيادى اوره و كوليت (ورم قولون ) را معالجه مى كنم
خولنجاناسم من خولنجان است و دو نوع دارم ، خولنجان بزرگ و خولنجان كوچك . قسمت مورد استفاده من زيرزمينى است كه عده اى به غلط آنرا ريشه تصور كرده اند. به اين ساقه زيرزمينى عده اى قره غات هم مى گويند و به زبان فرنگى مرا گالانگا صدا مى كنند. فارسى من ((خسرودارست )). رنگ من سرخ تيره و طعم من تند و معطر است .
من مقوى معده و روده ها هستم . اشتها به غذا و شهوت را زياد مى كنم . به علت داشتن مواد صمغى سينه را نرم و صدا را باز مى كنم . بوى بد بدهان را از بين ميبرم . درد كمر را تسكين داده ، و ضد نفخ مى باشم . ترشى معده را از كم مى كنم و از زيادى ادرار جلوگيرى مى كنم . در طب سنتى ايران براى خنازير و سرطان و سياتيك مرا تجويز مى كردند. نگاهداشتن تكه ى كوچكى از من زير زبان از لكنت آن مى كاهد و براى زود حرف زدن اطفال نيز از من استفاده مى كردند. 5/2 گرم ساييده من با چهل گرم شير تازه جوشيده ، جهت تحريك شهوت تجويز مى شود. ماليدن من با روغن زيتون كك و مك را از بين مى برد. عرق من بادشكن مى باشد. زياده روى در خوردن من براى سينه و حجاب حاجز مضر بوده ، و باعث بند آمدن ادرار است .
گرسنگى مواد معدنى
موفقيت در هر كارى مستلزم داشتن تندرستى است .بعد از گرسنگى نامرئى مواد سفيده اى ، گرسنگى پنهانى مواد معدنى اهميت بسيار دارد زيرا مواد معدنى در انجام اعمال حياتى نقش بسيار مهمى دارند و از اين رو صحت و تندرستى انسان به وجود مواد معدنى كه هيچ چيز نمى تواند جانشين آنها شود بستگى كامل دارد. طبق مطالعه ى غذاشناسان در وجود مواد زنده ى بدن انسان شانزده فلز و سيزده شبه فلز نقش مهم داشته و هفت عنصر معدنى ديگر بطور نامنظم در آنها ديده شده است و به اين ترتيب 36 عنصر از نود و دو عنصر موجود در كاينات جزو مصالح ساختمانى بدن انسان هستند و انسان ناگزير است اين عناصر را از خوراكيهايى كه مى خورد دريافت نمايد. مقدار و نوع مواد كانى در خوراكيها هميشه يكسان نيست و بستگى به عوامل متعددى دارد كه مهمترين آنها نوع خاكى است كه آن خوراكيها در آن كاشته شده و به عمل آمده است و نيز بستگى به آبى دارد كه با آن آبيارى شده است .گرسنگى خوراكيها
فرسودگى خاك كه در اثر كشت هاى متوالى پيدا مى شود، يكى از عوامل مهم گرسنگى هاى نامرئى است زيرا به اين ترتيب خاك فاقد يك يا چند عنصر معدنى شده و گياهى كه در آن به عمل آيد گرسنه ى آن عناصر خواهد شد. خوردن اين غذاهاى گرسنه نه تنها گرسنگى انسان را برطرف نمى كند بلكه باعث تشديد آن شده و در نتيجه خوراكى كه بايد جبران گرسنگى را كرده و درمان يك بيمارى شود خودبخود عامل مرض شده و بيمارى زا مى گردد. بهترين شاهد اين گرسنگى را ما مى توانيم در گرسنگى شبه فلز ((يد)) پيدا نماييم .
اين شبه فلز كه غذاى معروف به سيب آدم است و كمبود آن توليد مرض ‍ غمباد ((گواتر)) مى نمايد در جلبك هاى دريايى - در انواع شاهى مخصوصا بولاغ اوتى - سير - زردآلو - پياز - اسفناج - چغندر - مارچوبه - كلم - قارچ - تمشك - برنج - هويج - ترشك - تره فرنگى - سبزى تره - انواع نخود - توت فرنگى - گوجه فرنگى - انگور - گلابى - كنگر - آرتيشو - كاهو و سيب زمينى پيدا مى شود و اين خوراكيها بايستى عملا رفع گرسنگى ((يد))
را كرده و بيمارى غمباد را معالجه كنند ولى گاهى ديده مى شود كه اين خوراكيها گواترزا شده و خوردن آنها توليد اين بيمارى را مى نمايد علت اصلى اين حادثه غير مترقبه چيزى جز گرسنگى اين خوراكيها نيست يعنى خاكى كه آنها را پرورش داده و آبى كه آنها را سيراب كرده است فاقد شبه فلز بوده و در نتيجه گياه به اين عنصر، گرسنه شده و خوردن آنها باعث تشديد اين گرسنگى است .
در حال حاضر خاك اكثر مزارع ما در اثر كشت هاى متوالى فرسوده شده و بسيارى از عناصر نادر خود را كه در اعمال حياتى بدن انسان اهميت بسيار دارند از دست داده اند و به همين جهت است كه روزبروز بر تعداد گرسنگان آنها افزوده شده و تعداد مبتلايان بيمارى زيادتر مى شود.
ما فلزات كانى گياهى هستيمدر كائنات جمعا نود و دو عنصر وجود دارد كه همه ى ماها بر اساس ‍ وحدت وجود از ادغام چند هيدروژن ساخته شده ايم . ما نود و دو عنصر به دو دسته ى متمايز به اسامى فلز و شبه فلز تقسيم شده ايم كه تنها در بين ما چند عنصر گاهى بصورت فلز و زمانى بصورت شبه فلز تظاهر مى نمايند - در عالم هستى از قعر زمين تا دورترين كهكشانها آنچه از مظاهر وجود بصورت مايع - جامد - بخار مى بينيد خواه زنده و خواه مرده تركيبى از اين عناصر نود و دو گانه مى باشند و با دلايل علمى كه در دسترس بشر امروز قرار دارد، تصور نمى رود كه عنصر ديگرى در اين جهان بزرگ بوده باشد. كالبد بدن انسان هم كه پديده اى از عالم هستى است چيزى جز تركيب اين عناصر نيست . در آزمايشهاى طبيعى كه از بدن انسان به عمل آمده است ، تاكنون چنانچه گفته شد شانزده فلز و سيزده شبه فلز بطور دايم ديده شده و هفت عنصر بطور اتفاقى به چشم مى خورند و به اين ترتيب كالبد انسان از 36 عنصر تشكيل شده و بقيه ى عناصر نود و دوگانه در آن نقش اساسى ندارند و تنها گاهى مى توانند خاصيت درمانى داشته باشند.
املاح معمولا از تركيب يك شبه فلز با فلز و يا تركيب يك ترشى با فلز به وجود مى آيند.
ما عناصر 36 گانه مورد نياز بدن انسان موقعى زنده هستيم كه در تركيب يك موجود زنده مثل حيوان يا گياه باشيم و در صورت زنده بودن براى بدن انسان مفيد و قابل جذب مى باشيم .
ما 36 عنصر از 92 عنصر موجود در كائنات جزو مصالح ساختمانى بدن انسان و خوراكيهاى او مى باشيم و ماشين بدن انسان براى سوخت و ساز خود به وجود ما احتياج دارد و بايستى ما را از لابلاى خوراكيهايى كه مى خورد بدست آورد. مقدار و نوع ما در خوراكيها هميشه يكسان نيست بدليل آنكه در سطح زمين يكسان توزيع نشده ايم . هر خوراكى به چند عنصر معين احتياج دارد، اگر آن عنصر در خاكى كه بعمل مى آيد وجود داشته باشد، آنرا زنده كرده و با خود همراه خواهد داشت و برعكس چنانچه در خاك عنصر مورد نياز گياه وجود نداشته باشد نسبت به آن عنصر گرسنه خواهد شد، پس شرط اساسى براى ادامه ى يك زندگانى توام با تندرستى خوردن غذاهاى كامل است ، يعنى غذاهايى كه احتياجات انسان را برآورده مصالح ساختمان بدنى را تحوى دستگاه هاى سازنده نمايد. چنين غذايى مى تواند كمبوديها را جبران كند و از نظر كيفى و كمى انسان را سير نمايد و در غير اين صورت ، از نظر كمى انسان را سير مى كند ولى از نظر كيفى همچنان گرسنه نگاه مى دارد، اين گرسنگى نامرئى ابتدا حاد و كم كم مزمن شده و يك نوع گرسنگى پنهانى ايجاد مى نمايد و به دنبال آن در اثر نبودن مصالح كافى دستگاه هاى سازنده ى بدن نمى توانند انجام وظيفه كنند و همين امر توليد بيمارى مى نمايد و به همين دليل است كه مى گوييم عامل اوليه مرض در بدن انسان چيزى جز گرسنگى نامرئى نيست و انسان دوايى بهتر از غذاها، آن هم غذاى كامل ندارد به شرط آنكه آن خوراكى خود كامل و سير بوده و گرسنگى پنهانى نداشته باشد و الا نتيجه ى معكوس داده و به قول مولانا سرانگبين توليد صفرا مى كند و روغن بادام ايجاد يبوست مى نمايد و بر خشكى مى افزايد.
اگر غذايى كه شما مى خوريد متنوع باشد كمبود امروز را غذاى فردا جبران مى كند و در صورت يك نواخت بودن طعام فقدان آن هميشه باقى خواهد ماند و به همين جهت است كه انسان از خوردن غذاهاى يك نواخت زده شود و دايما بدنبال خوراكيهاى تازه مى گردد.
بيماريهاى گوناگون هر يك معلول فقدان يك يا چند عنصر مى باشد و انسان در هيچ جاى دنيا نمى تواند تمام احتياجات بدن خود را در يك غذا بدست آورد و به همين جهت است كه بيمار و عليل مى شود.
بيماريهاى بومىبا اين كه تمام ميكروبها و عوامل مولد مرض در تمام روى زمين پخش شده و وجود دارد، معذلك مناطق مختلف زمين هر يك ، يك دسته بيمارى بومى و مخصوص به خود دارند كه پيدايش آنها در جاهاى ديگر موقتى و اتفاقى است و از طرفى ديگر مى بينيم كه ساكنان قسمت هاى مختلف زمين خواه انسان و خواه حيوان و خواه گياه نسبت به پاره اى از بيماريها مصونيت دارند كه همنوعان آن ها در جاهاى ديگر از چنين موهبتى برخوردار نيستند. عده اى اين خصوصيات را مربوط به نژاد دانسته و ارثى تصور كرده اند در صورتى كه چنين نيست تمام عوارضات زاييده ى گرسنگيهاى نامرئى است و آنهايى كه چنين گرسنگى را ندارند از عوارض آن مصون مى باشند، چند مثال كوچك فرضيه ارثى بودن اين مشخصات را رد كرده و ثابت مى نمايد كه موضوع توارث امرى واهى و پوچ بوده و به هيچوجه صادق نيست .
شما در سيرك ممكن است اسبهايى را ديده باشيد كه قد آنها از قد گوسفند تجاوز نمى نمايد. اين اسب ها متعلق به يكى از جزاير متصرفى انگلستان مى باشند، در گذشته اين طور تصور مى كردند كه موضوع كوتاهى قد اين اسب ها مربوط به نژاد آنها است ولى همين كه اين حيوانات را به كشورهاى ديگر بردند به تدريج قد آنها بلند شد و پس از چند نسل كه بين خود آميزش ‍ كردند اسب هايى به وجود آمد كه قد آنها حتى از اسب هاى بومى آن نواحى بلندتر بود.
سفيد شدن موموى انسان در پيرى سفيد مى گردد ولى سفيد شدن آن در جوانى زياد ديده مى شود. در گذشته سفيد شدن مو را يكى از اختصاصات ارثى مى دانستند و عده اى هم آنرا نتيجه ى زياد شدن گويچه هاى سفيد خون دانسته و معتقد بودند كه اين گويچه ها كه سربازان مدافع بدن هستند به مجرد وارد شدن يك ميكرب يا يك جسم خارجى در بدن زياد شده و مواد رنگى مو را مى خورند و در نتيجه موى انسان سفيد مى شود. اين عقايد امروز به كلى رد شده و ثابت شده است كه در موى بدن انسان مقدارى فلزات مختلف از قبيل منگنز - روى - تيتانيوم - تنگستن و غيره وجود دارد كه در انواع مختلف و رنگارنگ مو نسبت آنها تغيير مى كند؛ مثلا اگر نسبت منگنز در مو زياد باشد رنگ آن مشكى مى شود و اگر روى زيادتر باشد رنگ آن بور مى گردد و اگر تيتانيوم زيادتر باشد رنگ آن قرمز مى شود و به همين دليل است كه ساكنان جنوب ايران مخصوصا در خوزستان كه تيتانيوم زياد است موى سرخ زياد ديده مى شود و در كردستان كه منگنز زياد است اكثر مردم موهاى مشكى و براق دارند، در منجيل آباد كه يكى از دهات شهريار بوده نزديك رباط كريم مى باشد يك معدن بزرگ منگنز وجود دارد و در نتيجه ساكنان اطراف آن معدن حتى در پيرى هم موهاى مشكى و براق دارند، خلاصه سفيد شدن مو نتيجه ى گرسنگى املاح آن مى باشد. خضاب مو با برگ و ميوه ى تمشك كه سرشار از منگنز است موى سفيد را مشكى مى كند و اگر بستن اين خضاب مدتى ادامه پيدا كند موى سفيد ريخته و بجاى آن موى سياه در مى آيد - خوردن سير به شرطى كه انسان را سياه مى كند كه خود نسبت به اين عنصر گرسنه نباشد. خوردن سيرهاى وحشى و سيرهايى كه نزديك معادن منگنز كاشته شوند و يا آنكه بطور مصنوعى مقدارى منگنز بعنوان كود به آنها دهند بهترين وسيله ى مشكى شدن مو مى باشد - اگر ما با خوردن غذاهايى كه فلز خاص رنگ موى ما را دارند گرسنگى خود را جبران كنيم ، مى توانيم رنگ اوليه ى موى خود را بحال اول برگردانيم . نارسايى غده ى تيروئيد و بيماريهاى عصبى كه خود مولود گرسنگى هاى نامرئى ديگرند در سفيد شدن زودرس مويى دخالت نيستند چندين ويتامين هم كه بعدا خود را معرفى خواهند كرد، در تثبيت رنگ مو نقش ‍ اساسى داشته و گرسنگى آنها باعث سفيد شدن مو مى باشد. در طب سنتى ايران داروهايى وجود داشت كه آن ها را جهت مشكى شدن موى سر بكار مى بردند. اين داروها كه اكثر داراى تركيبات منگنز بودند به سر ماليده نمى شدند، بلكه طبق دستور آنها رابه اسافل بدن و مخاطهاى آلات تناسلى مى ماليدند و معتقد بودند كه با اين دستور موهاى سفيد ريخته و بجاى آنها موى مشكى مى رويد و چون مخاطهاى تناسلى خاصيت جذب اين عناصر را دارند بعيد نيست كه ماليدن اين داروها رفع گرسنگى اين عناصر را بنمايد. ما اين روشها را بعدا خواهيم نوشت آب اكسيژنه كه خاصيت اكسيد كردن منگنز را دارد مى تواند نسبت اين فلز را در مو پائين آورده و رنگ موى سياه را بور نمايد و اگر با تركيبات بى رنگ كننده كه خاصيت تر سيب فلزات ديگر را دارند همراه شود موى سر را بيرنگ خواهد نمود.
موهاى سفيد شده چون قسمتى از فلزات خود را از دست مى دهند ترد و شكننده مى شوند ولى ريشه ى آنها سست نمى شود و سفيد شدن باعث ريزش مو نيست .
ماليدن محلول پرمنگنات دو پتاس موهاى سفيد شده را زرد مايل به خرمايى مى كند ولى چون براى پياز مو قابل جذب نيست . اين رنگ موقتى بوده زود از بين ميرود و تنها راهى كه مفيد بنظر مى رسد اين است كه ما كارى بكنيم كه از اين فلز مقدار بيشترى جذب بدن ما شده و به پياز مو برسد نويسنده زبان خوراكيها با تزريق تركيبى از منگنز به موشهايى كه موى تن آن ها سفيد شده بود توانسته است موى بدن آنها را مشكى كند و اميدوار است روزى بتواند با اين روش موهاى سفيد زودرس را به موى سياه طبيعى تبديل نمايد و در اين راه از كارشكنى و مبارزه ى سازندگان و فروشندگان رنگ هاى مصنوعى باكى ندارد. سنبل الطيب داراى منگنز بوده و ماليدن آن سبب مشكى شدن مو مى باشد.
ريزش موريزش مو نيز برخلاف تصور عده اى ارثى نيست بلكه معلول گرسنگى نامرئى پياز نسبت به ويتامين هاى ب مى باشد و اين گرسنگى خود معلول جمع شدن چربى خون در اطراف پياز مو است معتادان به ترياك كه چربى خون آنها از بين مى رود، دچار ريزش مو و طاسى نمى شوند ولى كشيدن ترياك قادر نيست قسمت هاى طاس شده ى سر را از طاسى درمان كند. تابش مستقيم نور آفتاب قادر است كمى از چربى منجمد شده در اطراف مو را آب كرده و خارج كند و به همين جهت است كه ساكنان مناطق استوايى مو زياد داشته كمتر طاس مى شوند.
بهترين راه براى جلوگيرى از ريزش مو خوردن انواع ويتامين هاى ب و ماليدن آن به موى سر است .
شستن مو با ماست و آب ماست از ريزش مو جلوگيرى مى كند شستن مو با صابون يا شامپوهائى كه در آن كمى جوهر ماست ريخته باشند روشى است كه در صنعت از آن استفاده ى زياد مى شود. محلول چند قطره نفت در الكل نيز يكى از داروهاى ضد ريزش مو است . دستور زير يكى از طرق جلوگيرى از ريزش مو مى باشد كه در بين دهاتى هاى ايرانى زياد مرسوم است .
يك عدد خيار بزرگ كه كاملا رسيده و زرد شده است از وسط به دو نيم مى نمايند و لابلاى گوشت و تخم آن مقدارى جو فرو مى كنند و در حقيقت جو را در وسط آن مى كارند. پس از چند روز جو از آب خيار استفاده كرده جوانه زده و سبز مى شود و پس از مدتى خشك مى گردد و بعد آن را كوبيده و مخلوط با حنا يا ماست به سر مى بندند و به اين طريق ويتامين زيادى از آن جذب موى سر شده مو را تقويت و از ريزش آن جلوگيرى مى كند. اگر در خانواده ى شما ريختن مو زياد ديده مى شود تصور نفرماييد كه اين خاصيت ارثى شما است ، از اين دستور استفاده كرده مرتبا موى سر خود را با آن بشوييد و ببنيد كه ارثى بودن ريزش مو حقيقت ندارد بلكه ريختن آن نتيجه ى گرسنگى نامرئى و پنهانى مى باشد ما در بحث ويتامين ها باز هم شما را در اين راه راهنمائى خواهيم كرد و در صفحات بعدى باز هم خوراكيهايى كه داراى ويتامين هاى ب هستند خدمت شما خواهند رسيد و خود را معرفى خواهند كرد.
براى مشكى شدن مودستورى كه براى كاشتن جو در وسط گوشت خيار بود مى تواند به مشكى شدن مو كمك نمايد مشروط به اينكه چند روز يك كريستال كوچك پر منگنات دو پتاس را در كمى آب حل كرده و مزرعه ى كوچك خود را كه همان تكه ى خيار است با اين محلول آبيارى نماييد و با اين ترتيب منگنز زيادترى وارد جو و خوردن اين جو و شستشوى موى سر با كوبيده ى آن سبب جذب منگنز بيشترى شده و موى سر شما مجددا مشكى خواهد شد.
در صفحات گذشته گياه هايى كه داراى منگنز بوده و خوردن آنها باعث مشكى شدن مو مى شوند خود را به شما معرفى كرده اند و در صفحات بعد و جلدهاى بعدى هم با اين نوع خوراكيها كه سرشار از منگنز مى باشند آشنا خواهيد شد. منگنز نيز به زودى خدمت خواهد رسيد و شما با او بيشتر آشنا خواهيد شد.
املاح و ويتامين ها
من كلسيم هستم !
من فراوانترين عنصر كانى موجود در بدن انسان هستم و مهمترين مصالح سازنده ى استخوانها به شمار مى آيم و روى همين اصل شما روزانه از نيم گرم تا يك گرم به من احتياج داريد و الا ممكن است به بيمارى نرمى استخوان - عقب ماندگى در رشد و كرم خوردن دندان مبتلا شويد، شما مى توانيد مرا در مركبات شير - سفيده تخم مرغ و چند خوراكى ديگر مثل چغندر - هويج - كلم - گندم - سيب زمينى - يونجه - اسفناج - توت فرنگى - گردو - تره - تره فرنگى - كاهو - غلات - تمشك - نخود تازه - لوبياى تازه - فندق - بادام - پسته - كرفس - پياز - عدس - انگور... پيدا كنيد. من خوراك استخوان - دندان - غضروفها - هسته هاى سلولى - خون - چربى سلسله اعصاب بوده براى هضم غذا - براى جذب غذا و همچنين براى سنگربندى آهكى در اطراف ميكربهايى مثل ميكرب سل و دمل لازم و ضرورى هستم .
ويتامين ها و هورمونها در جذب من در بدن انسان دخالت مستقيم دارند و چون آفتاب و شرايط محيط در جذب من بستگى كامل دارند، عوارض ‍ كمبود من در ساكنان مناطق معتدله و سردسير ديده مى شود. نور آفتاب يكى از بزرگترين عوامل حياتى براى جذب من به شمار مى آيد چه ويتامين ((د))
كه در جذب من دخالت مستقيم دارد به وسيله نور آفتاب ساخته مى شود. در مناطقى كه نور آفتاب به حد كافى ندارند جذب من به آسانى صورت نمى گيرد و تظاهرات كمبود من بيشتر به چشم مى خورد و به همين جهت است كه ساكنان اين نواحى به من نياز بيشترى دارند و بايستى با خوردن سبزيها و ميوه ها كمبود مرا جبران كنند. آنهايى كه فكر مى كنند تنها با خوردن شير مى توانند گرسنگى خود را نسبت به من برطرف كنند سخت در اشتباه مى باشند و بهترين دليلى كه در رد اين ادعا مى توان اقامه كرد اين است كه مردم آمريكا بيشتر از ساير مناطق جهان شير مى خورند و بيشتر از ساكنان قاره هاى جهان دچار كمبود من هستند - بيمارى نرمى استخوان در كودكان انگليسى بقدرى زياد است كه عده اين بيمارى را مرض انگليسى ها مى دانند و برعكس در جنوب ايران و سواحل خليج فارس با اينكه كمتر شير مى خورند و خاكشان از نظر كلسيم فقير است كمتر به اين مرض مبتلا شده و كمتر دچار كرم خوردگى دندان مى شوند.
يكى از بهترين منابع گياهى من انگبين هاى گياهى مثل شير خشت ، ترنجبين ، و گز علفى مى باشد - در خوانسار و نواحى اطراف اصفهان كه گز زياد مصرف مى شود و همچنين در آذربايجان كه به خوردن گز علفى علاقه زياد دارند، بيمارى نرمى استخوان و كرم خوردگى دندان كمتر ديده مى شود. ساكنان فقير بلوچستان با اينكه دچار فقر غذايى هستند و به شير و لبنيات كمتر دسترسى دارند، معذلك از بيمارى نرمى استخوان و پوسيدگى دندان معاف مى باشند چه آنها علاوه بر داشتن آفتاب فراوان از سبزيهاى صحرايى كه غالبا سرشار از كلسيم هستند تغذيه مى نمايند و نان را بيشتر با سبوس كه مقدار زيادى كلسيم دارد ميل مى نمايند. سياهپوستان و ساكنان مناطق حاره دندانهايشان به مراتب سفيدتر و محكم تر از شما سفيد پوستان مى باشد زيرا آنها با كلسيم موجود در گياهان و تابش مستقيم آفتاب بيشتر استفاده و بهره بردارى مى كنند و اين يك حقيقت است كه سياه پوستان مقاومت بدنشان در برابر تابش آفتاب زيادتر بوده و مى توانند عريان در مزارع كار كنند بدون آنكه تابش آفتاب كوچكترين صدمه اى به پوست بدن آنها وارد آورد. كسانى كه به سفر حج رفته اند بخوبى مى دانند كه در عرفات سياه پوستان و ساكنان محل از ظهر تا غروب آفتاب در دامنه ى كوه رحمت در برابر تابش مستقيم خورشيد مى ايستند و هيچگونه صدمه اى نمى خورند و طبق دستورها و موازين دينى ايستادن ما در آفتاب ممنوع بوده و بايستى در زير چادرها وقوف نماييم .
حال به خوبى متوجه خواهيد شد كه چرا با وجود فراوانى كلسيم در مناطق معتدله باز گرسنگى نامرئى من در اين نواحى رايج است ساكنان نواحى گرمسير و استوايى با اينكه قد و قامت كوتاه داشته و رشد زيادتر نمى كنند، استخوان بندى محكمترى دارند و برعكس در نواحى معتدله و اروپا رشد زيادتر استخوان بندى درشت تر ولى پوك تر است و همگى استخوانى ترد و شكننده دارند، اين ضعف استخوان در كشورهاى مترقى و پيشرفته روز به روز زيادتر مى شود. در آمريكا دانشمندان متوجه شده اند كه اسكلت نسل جوان گر چه به ظاهر درشت تر از اسكلت نياكانشان مى باشد اما در عوض ‍ سست و شكننده شده است و براى نجات از عواقب وخيم آن به همه توصيه مى شود كه تا مى توانند روغن ماهى و تركيبات ديگرى كه ويتامين ((د)) دارند بخورند حال در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه چرا اسكيموها با اين كه كمتر رنگ آفتاب را مى بينند به بيمارى نرمى استخوان مبتلا نشده و از اين مرض و كرم خوردگى دندان رنج نمى برند بلكه همگى استخوانى محكم و دندانهاى تيز و برنده و سالم دارند در جواب اين سوال دانشمندان اظهار عقيده مى كنند كه آن ها با جويدن استخوان شكار و يا ماهى كلسيم و ويتامين ((د))
مى شود.
اكنون اجازه فرمائيد ويتامين ((د))
كه يكى از ياران من بوده و در جذب من به بدن شما كمك مى كند خود را معرفى مى نمايد.
من ويتامين ((د)) هستم !
به من ويتامين ضد نرمى استخوان هم مى گويند.من ويتامين ((د)) هستم - بدن شما با كمك نور ماورابنفش آفتاب مرا مى سازد و من گردش كلسيم را در بدن شما ثابت نگاه مى دارم و به همين جهت است كه در مناطق گرمسير با اينكه مصرف كلسيم خيلى كمتر از كشورهاى مترقى است معذلك بيمارى نرمى استخوان ديده نمى شود. عمل من در بدن آهكى كردن استخوانها است و گرسنگى نامرئى من باعث غضروفى شدن استخوانها مخصوصا در اطفال مى شود. من جذب آهك و فسفر را در بدن - در خون و در استخوانها تسهيل و تنظيم مى كنم و نسبت كلسيم به فسفر را كه بايستى هميشه ثابت و معادل 7 دهم باشد نگاهدارى مى نمايم . احتياج روزانه شما به من يك ميلى گرم مى باشد فقدان من باعث نرمى استخوان - پيچيدگى عضلات - استخوان درد - تشنج عضلات - ورم دست و پا - رشد ناقص - پوسيدگى دندان - اختلال در غدد در قى و غيره خواهد شد.
من در زرده تخم مرغ - روغن زيتون - كره - روغن كبد ماهى ، روغن نارگيل و خرما يافت مى شوم و بهترين منبع من همانا تابش آفتاب است . خوردن ماهى ساردين و صدفهاى دريايى و خوردن مغز قلم و تهيه غذا با گوشت با استخوان كمبود مرا جبران مى نمايد. روغن دانه ى شنبليله بعلت داشتن ويتامين آ و د همانند روغن ماهى است .
من ((فسفر)) هستم !
من يك شبه فلز از عناصر ضرورى بدن انسان هستم و با اينكه بيشتر از ساير فلزات معدنى در بدن پخش شده ام و جز مكمل نسوج و استخوانها هستم ، معذلك تاكنون غذاشناسان نتوانسته اند علايم كمبود و گرسنگى مرا در بدن انسان كشف كنند ولى همينقدر مى دانند كه وجود من براى نسوج و استخوانها و مغز و اعصاب انسان لازم و ضرورى است . ولى كمبود من توليد چه امراضى مى نمايد تاكنون كشف نشده است . حتى در جنوب ايران و سواحل خليج فارس و امارات خليج كه خاك از نظر من فقير است ، گرسنگى فسفرى شناخته نشده و كسى نمى داند تظاهرات اين نوع گرسنگى نامرئى چيست ؟ در آزمايشگاه اگر يك قطعه استخوان را گرفته فسفر آنرا بگيريم غضروفى مى شود ولى نخوردن من اين ضايعه را نشان نمى دهد تنها اثرى كه از كمبود من تاكنون شناخته شده است كمى جمعيت است و بخوبى همه مى دانند كه هر جا فسفر زياد است جمعيت زيادتر مى شود و در جاهايى كه خاك آنها فاقد من مى باشند احشام نيز پرورش پيدا نمى كنند - آبهايى كه مقدار من در آنها كم است ماهى زيادى ندارند و اگر دارند آن گونه كه در آبهاى پر از فسفر است پرورش يافته نيستند. ماهى قزل آلا كه در آب جاجرود پرورش پيدا مى كنند به مراتب زيادتر و درشت تر از برادرانشان كه از آب رودخانه كرج استفاده مى كنند هستند و اين به علت فراوانى فسفر در رودخانه جاجرود است در مناطق استوايى كه احشام دچار گرسنگى فسفرى هستند همگى ضعيف بوده ، رشد آنها متوقف شده و بد شكلى اسكلت وارند. كمبود من در حيوانات علفخوار سبب مى شود كه آنها خوى درندگى پيدا كرده و استخوان حيوانات مرده را بجوند. در مكه بزها به خوردن كاغذ و جويدن استخوان علاقه مند مى باشند. آنها استخوان مى خورند تا كمبود و گرسنگى نامرئى خود را جبران كنند. من در بادام - مغز هسته - پسته - گندم - جوانه گندم - انگور مخصوصا غوره - سير - يونجه - گل لادن - جو - نخود تازه - ذرت - لوبياى تازه - عدس - كلم - اسفناج - مارچوبه - پياز - كاهو - هويج - سيب - برنج - كرفس - سيب زمينى - گل كلم - تره فرنگى - گوجه و آلو - توت فرنگى - تمشك - گوجه فرنگى - كاسنى - خيار - بلوط - قارچ - كنگر - آرتيشو - گردو - فندق پيدا مى شوم .
من ((آهن )) هستم !
فارسى من آهن و عربى من حديد است و يكى از فلزات مشهور مى باشم كه با پيدايش من از نهصد سال قبل از ميلاد مسيح كه عصر آهن شروع مى شود در خدمت صنايع شما مى باشم ولى از ابتداى خلقت در بدن شما به عنوان يك خدمتگزار صديق خدمت كرده ام . قرمزى گويچه هاى سرخ خون شما در نتيجه وجود من در آنها است . با كم خونى مبارزه مى كنم و خون پاك براى شما مى سازم . درمان يرقان هستم ، كمبود من توليد ضعف كرده و رشد اطفال را مختل مى كند و باعث ضعف معده و روده ها مى گردد. خوراكيهايى كه سرشار از من هستند هم اصل حيوانى دارند و هم اصل گياهى در دسته اول مى توان از گوشت مخصوصا ماهيچه ها و قلوه و جگر نام برد و بعد سفيدى تخم مرغ . در جهان گياهان مقدار آهن بر حسب نوع خاكى كه در آن رشد مى كنند تغيير مى كند مثلا، در كاهو مقدار آهن از يك تا 50 ميلى گرم درصد تفاوت مى نمايد. بزرگترين علامت گرسنگى نامرئى من در انسان كم خونى است و نخستين تظاهر اين گرسنگى در سال اول زندگانى نوزادان ديده مى شود و اين به علت كمبود و كمى آهن در شير مادران آنها است اين گرسنگى نامرئى در بيش از پنجاه درصد كودكان دهات ايران در سال اول ديده مى شود و عده اى معتقدند كه در ايران گرسنگى من بيش از گرسنگى كلسيم رواج دارد. يك علت كمبود من در بدن شما وجود طفيلى هاى خونخوار است . در استانهاى ساحلى درياى مازندران هشتاد درصد مردم مبتلا به اين كرمهاى معده و روده اى هستند و عده اى با داشتن كرم معده مبتلا به كم خونى نيستند و در حقيقت در بدن آنها كرم ها اهلى و بى آزار شده اند، طبق تحقيقاتى كه شده است اين طفيلى ها مانند ساير حيوانات خانگى موقعى رام و بى اذيت هستند كه غذاى كافى در دسترس آنها باشد. گربه اى كه در خانه شما زندگانى مى كند اگر به او مرتبا غذا بدهيد و شكم او را سير كنيد هرگز دزدى نمى كند و جوجه هاى مرغ خانه را نمى گيرد و به پرندگان خانگى حمله نمى نمايد و برعكس به سراغ موشها كه دزدان خانگى مى باشند مى رود. گرگ كه يك حيوان درنده و وحشى است . موقعى به انسان حمله مى كند كه گرسنه باشد و به همين دلايل است كه انگلهاى معدى و روده اى فقط آزارشان به بينوايان مى رسد كه خوراك كافى ندارند و در بدن اغنيا كه غذا بيش از اندازه مى خورند رام و بى اذيت مى باشند من در جوانه گندم - مارچوبه - گردو - جو - برنج - اسفناج - قارچ - چغندر - كاهو - ذرت - شاهى - بولاغ اوتى - زردآلو - كلم - گوجه - كرفس - خرما - سيب زمينى - انگور - فلفل - هويج - پياز - كاسنى - آلبالو - سيب و پرتغال پيدا مى شوم مقدار من در زردك كه هويج ايرانى است چندين برابر هويج فرنگى مى باشد و در بعضى از نمونه ها به هفت ميلى گرم درصد مى رسم .
خوشبختانه با لوله كشى شهرها و روستاها و آشنايى مردم با اصول بهداشت روز به روز از تعداد مبتلايان به بيماريهاى انگلى كاسته مى شود و شر اين ميهمانان ناخوانده مزاحم و خونخوار از سر ما دور مى گردد ولى به هر حال يك انسان بالغ روزانه در حدود شش تا شانزده ميلى گرم آهن احتياج دارد و اين عنصر مفيد را شما بايستى تماما از خوراكيهايى كه مى خوريد اخذ نماييد.
من ((فلوئور)) هستم !
من يكى از عناصر مفيدى هستم كه در طبيعت وجود داشته و در ساختمان ميناى استخوانها و دندانها و غضروفها نهايت لزوم را دارم . كرم خوردگى و سستى دندانها كه متاءسفانه روز به روز زيادتر مى شود با گرسنگى ناآشكار من بستگى داشته و اهميت آن محتاج به تذكر نيست .
من در آب - در هوا و در اكثر خوراكيها وجود دارم و كمى و زيادى من نقش ‍ مهمى در زندگانى ساكنان هر منطقه بازى مى كند. كودكان هنگام در آوردن دندان احتياج بيشترى به من دارند. اكثر غذاهاى روزانه محتوى 2/0 تا 3/0 ميلى گرم در كيلو، از من مى باشند. شير گاو 1/0 تا 2/0 ميلى گرم در ليتر دارد. يك رژيم غذايى متوسط بدون در نظر گرفتن آب آشاميدنى روزانه 2/0 تا 3/0 ميلى گرم از من به انسان مى دهد و بقيه نياز روزانه را بايستى شما از آب آشاميدنى خود اخذ نماييد.
دو نوع از غذاهاى شما سرشار از من بوده و خوردن آنها كمك موثرى جهت رفع كمبود من مى باشد.
1 - ماهيها و ساير حيوانات دريايى مخصوصا ماهيهاى حرام كه در زندگانى شما چندان وارد نمى شوند تقريبا 5/0 تا 6/1 ميلى گرم از من درصد گرم دارند و كسانى كه ماهى و ساير حيوانات دريايى را بيشتر از ما مصرف مى كنند دندان هاى آنها داراى ميناى محكمترى مى باشد.
2 - دومين غذايى كه سرشار از من است و در زندگانى روزانه ى ايرانيان بيشتر وارد است چاى مى باشد.
چاى چين 7/6 تا 5/35 ميلى گرم در صد گرم ، چاى مصرفى اروپائيان 15/16 تا 28/20 ميلى گرم در صد گرم ، چاى مصرفى در زلاند جديد 6/9 تا 7/14 ميلى گرم در صد گرم و چاى سازمان برنامه بنام ليارچاى 8/26 ميلى گرم درصد از شبه فلز من را دارا مى باشند و روى اين اصل است كه مى توانيم بگوييم چاى يكى از نوشيدنيهاى مفيدى است كه در زندگانى ايرانيان نقش مهمى دارد.
چاى جوشيده بيشتر و چاى دم كرده كمتر از من دارد.
چاى جوشيده 30 تا پنجاه درصد فلوئور موجود در برگ را در آب حل مى كند و اين نسبت با جوانى و پيرى برگ بستگى دارد و چاى هاى بهاره كه چين اول را تشكيل مى دهند مقدار بيشترى از من دارند. نسبت من در چاى سياه بيشتر از چاى سبز است ، يك فنجان چاى بطور متوسط 2/ ميلى گرم از من دارد.
به عقيده ى دانشمندان مصرف روزانه 1/8 گرم چاى خشك مى تواند 45/0 تا 98/0 ميلى گرم از من را به شما بدهد و چون شما معمولا بطور متوسط پنج گرم چاى خشك مصرف مى كنيد و چاى مخلوط بطور متوسط 15 ميلى گرم درصد از شبه فلز من دارد و به اين حساب روزانه 22/0 ميلى گرم از راه نوشيدن چاى به بدن شما وارد مى شوم ، البته اين محاسبه روى چاى دم كرده است ، زيرا شهرى ها كمتر چاى جوشيده مى نوشند. در اينجا لازم است تذكر دهيم كه اطفال هنگام در آوردن دندانهاى شيرى چاى نمى نوشند و اگر هم بنوشند فوق العاده كم رنگ و كم مايه است و به همين جهت دندانهايى كه در مى آورند گرسنگى نامرئى فلوئور داشته و زود از بين مى روند.

برچسب‌ها: داروها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:20 | لینک  | 


پسر مى خواهيد يا دختر؟
من در كتاب اعجاز خوراكيها و اسرار خوراكيها عقايد مختلف گذشتگان را در مورد جنسيت جنين نوشته و تاريخچه ى كامل اين عقايد را ذكر كرده ام و بطور خلاصه گفتم كه ترش و قليايى بودن خون مادر در سرنوشت جنس ‍ نوزاد تاثير فراوان دارد.
در حال حاضر عقيده ى دانمشندان و غذاشناسان بر اين است كه ترشح غريزى پدر داراى كروموزنهاى نر و ماده مى باشد و چنانچه خون و محيط رحم مادر ترش باشد كروموزنهاى نر از بين رفته و نوزاد دختر خواهد شد و چنانچه بر عكس محيط رحم قليايى باشد كروموزنهاى ماده از بين رفته و نوزاد پسر مى گردد. حال بايد بدانيم كه كروموزون چى است و چگونه بوجود مى آيد. كروموزونها يكى از فرآورده هاى بدن ما مى باشند و بدون ترديد ساختمان آن ها بستگى كامل با غذاهايى كه ما مى خوريم و مصالح ساختمانى ما مى باشند دارند و روى همين اصل است كه امام هشتم (ع ) مى فرمايند خانواده هايى كه كاسنى مى خورند فرزند پسر بيش از دختر دارند و با تجربياتى كه شده است و آمارى كه گرفته ام اين موضوع حقيقت دارد.
خوردن خرما مؤ ثر است
در كتاب اسرار خوراكيها به كسانى كه ميخواهند فرزند آينده ى آنها پسر شود تجربيات شخصى دستور خوردن خرما دادم و پس از ده سال در يكى از روزنامه ها خواندم كه يك استاد خارجى اين عقيده را بيان داشته و به نام خود منتشر كرده است ، خرما بعلت داشتن فسفور و هورمونهاى مردانه اين خاصيت را دارد و در ساختمان كروموزنهاى نر اثرش غير قابل انكار است .چگونه مى توان محيط رحم را قليايى كرد
تمام سلولها و قسمت هاى مختلف بدن ما بوسيله ى خون آبيارى مى شوند اگر خون ما ترش باشد تمام ترشحات و مايعات بدن ما ترش خواهند بود و محيط رحم نيز تابع خون بوده ، ترشى و قليايى بودن آن ارتباط مستقيم با خون دارد.
بهترين روش براى پسر دار شدن
از نخستين روز عادت ماهانه زن و شوهر بايستى روزانه مقدارى خرما و چند بار جوشانده ى ريشه ى كاسنى ميل نمايند در روزهاى انعقاد نطفه كه معمولا از روز يازدهم تا هجدهم متغير است بايستى پدر خرماى زياد و غذاهاى گرم مثل پسته ، بادام ، فندق ، مويز و نارگيل ميل نمايد و مادر بايستى يكى دو بار جوشانده كاسنى خورده و طبق دستورهايى كه در كتابهاى اعجاز خوراكيها داده ايم محيط خون و رحم خود را قليايى كند.
شستشو با قلياييات
عده اى دستور مى دهند كه براى قليايى كردن محيط رحم بهتر است يك ساعت قبل از آميزش رحم را با محلول ده درصد جوش شيرين شستشو دهند
طبق آزمايشهايى كه در اين مدت شده است محلولات قليايى نطفه را كشته و از ايجاد جنين جلوگيرى مى كنند و بنظر ما اگر هم نطفه منعقد شود آنرا ضعيف كرده و ممكن است نوزاد ناقص شود پس بهترين رويه قليايى كردن خون بوسيله خوردن ميوه هايى كه هنر آنها قليايى كردن است مى باشد اين ميوه ها عبارتند از انگور، توت فرنگى ، تمشك ، زرشك ، مركبات و ميوه هاى ترش و براى احتياط نيز مى توان يك قاشق چايخورى جوش شيرين خورده و اگر بخواهند از خارج محيط را قليايى كنند بنظر من كافى است كه يك قاشق جوش شيرين در يك استكان آب جوش حل كرده يك پنبه به آن آغشته كرده بردارند و بلافاصله آنرا در بياورند و پس از يك ساعت آميزش ‍ را انجام دهند.
اگر دختر مى خواهيد
اگر مى خواهيد نوزاد شما دختر باشد چند روز قبل از موقع لقاح پدر و مادر روزانه يك قاشق چايخورى تخم رازيانه ميل نمايند و در روزهايى كه احتمال بسته شدن نطفه مى رود مادر كوشش نمايد كه خون او ترش باشد و براى اين كار خوردن گوشت و حبوبات زياد مخصوصا عدس و خوردن كمى سركه كافى است و شستشوى رحم هم با سركه با اين كه عده اى توصيه مى كنند با دلايلى كه ذكر شد جايز نيست و فقط برداشتن يك پنبه آغشته به محلول پنج درصد سركه يك ساعت قبل از آميزش كافى مى باشد. شكوفه ى بادام داراى هورمون مردانه بوده شهوت مردان را زياد و شهوت زنان را كم مى كند و خوردن دمكرده ى آن در روز لقاح قبل از آميزش در پسر شدن جنين مؤ ثر است .
رازيانه و شويد هم داراى هورمون زنانه بوده و نبايد نقش آنها را در دختر شدن جنين فراموش كرد. بوييدن گل سنجد نيز در دختر شدن جنين مؤ ثر است .
چه بكنيم كه فرزند ما قد بلند و قهرمان شود؟

شالوده ى استخوان بندى و قد و قامت هم مثل بسيارى از مشخصات ديگر در رحم مادر ريخته مى شود. ما در صفحات گذشته مخصوصا هنگام معرفى فلوئور شما را با مردمان بندپى كه همگى چهار شانه بوده و قدى بلند دارند آشنا كرديم و اكنون بد نيست بدانيد بندپى كجا است و چرا ساكنان آن اينگونه قد بلند مى باشند.
بندپى يكى از بخش هاى بابل است كه در رودخانه كلارود، سجاد رود و شكراله رود از اين بخش مى گذرد. در اين رودخانه ها سنگهاى خروجى زياد ديده مى شود و آب آنها سرشار از املاح معدنى مثل يد و فلوئور و فسفور است و هواى آن نيز از بخار درياى مازندران استفاده كرد داراى بخار شبه فلز ((يد))
مى باشد و به اين ترتيب پايه ى استخوان بندى ساكنان اين بخش با مصالح كافى گذاشته شده و ساكنان آن از نظر مواد معدنى گرسنگى ندارند و چون شغل اكثر ساكنان آنجا گله دارى و چايكارى است و از نظر مواد سفيده اى نيز بعلت خوردن گوشت و لبنيات در رفاه بوده گرسنگى مواد سفيده اى ندارند. - ماهى نيز در آنجا زياد خورده مى شود.
يكى از مواد معدنى كه تاثير فراوان روى قد و قامت دارد فسفور است اين شبه فلز نيز در خاك آنجا بحد كافى هست و وجود كرمهاى شبتاب در آن نواحى مويد اين نظريه مى باشد.
وجود عناصر گوناگون در آبهاى آن نواحى سبب شد كه من اين بخش را تكزاس ايران لقب داده و از شما دعوت نمايم كه در فرصت مناسب از اين ناحيه كه زادگاه سردار رشيد ايران مى باشد ديدن كنيد و از آب رودخانه هاى آن نوشيده و مقدارى همراه خود بياوريد و به بانوان آبستن توصيه كنيد كه از اين آب بنوشند تا فرزندى قهرمان داشته باشند بديهى است خوردن شير و لبنيات نيز لازم بوده و اين خوراكيهاى مفيد پايه ى بلند قدى خواهند بود.
آب نيك
ممكن است بفرماييد ما به بندپى دسترسى نداريم اشكالى ندارد اگر ساكن تهران هستيد من شما را به جايگاه يك دسته ى ديگر از توئيكى هاى ايران راهنمايى مى كنم .
در نزديكى فشم شهركى بنام آب نيك وجود دارد در آنجا نيز ساكنان آن بلند قد مى باشند. اين قصبه بعلت داشتن آب و هواى سالم و معتدل ييلاق نشين است و خانواده هاى متمكن تهران تابستانها در آنجا سكونت دارند و فرزندان آنها نيز خوش هيكل و چهارشانه و بلند قامت مى شوند چشمه هاى اين شهرك نيز بحد كافى مواد معدنى براى بلندى قد دارند و چنانچه گفتيم در شمشك كه نزديك آن است يكى از معادن بزرگ فسفور وجود دارد.
دورود و سيلاخور
نمى دانم شما اسم سربازان سيلاخورى را شنيده ايد يا نه اگر نشنيده ايد پيرمردان و پيرزنان خانواده شما شنيده و بخاطر دارند.
سيلاخورى ها معمولا باريك اندام و قد بلند مى باشند ولى استخوان بندى محكمى ندارند و در حقيقت استخوانهاى آنها پوك و سست است اين ها از رودخانه ها سيلاخور مشروب مى شوند. اين رودخانه در دورود كه نزديك خرم آباد بوده و از توابع بروجرد است به رودخانه ى ديگرى مى ريزد. در اين آب يكى از فلزات نادر كه خاصيت تشعشع دارد وجود دارد و معدن آن در كوه هاى سيلاخور بوده و با كنترل شديد دولت استخراج شده به خارج فرستاده مى شود اگر مى خواهيد خاصيت تشعشع اين فلز گرانبها را مشاهده كنيد در سر راه جنوب نيم ساعت در دورود توقف كنيد و دقت نماييد اين آب چند كيلومتر داراى تشعشع بوده و امواجى به چشم شما مى خورد كه در اصطلاح محلى مارلان گويند. اساس بلندى قد سيلاخورى ها همين فلز است كه در آب خوردن آنها موجود است ولى چون اين آب بحد كافى فلوئور ندارد اين اشخاص استخوان محكمى ندارند اكثر قبل از سى سالگى دندانهايشان مى ريزد و ساق پاى آنها مى شكند و اغلب لنگان لنگان راه مى روند اگر به آب هاى لوله كشى آنها فلوئور اضافه شود اين نقص برطرف شده آنجا نيز مهد پرورش قهرمانان و اشخاص خوش قد و قامت خواهد شد.
ساكنان اطراف كوير
در دهات بين كاشان و يزد هم شما با اشخاص بلند قد و لاغر اندام زياد بر مى خوريد اينها ساكنان اطراف كوير مى باشند آبهاى آنها سرشار از املاح معدنى است و هوايى كه تنفس مى نمايند نيز غالبا توام با گرد و غبار است و از اين راه نيز مقدارى مواد معدنى جذب بدن آنها مى شود در جلدهاى بعدى اين كتاب باز هم شما را با گياهان و آب هايى كه سرشار از مواد معدنى هستند آشنا خواهيم كرد.
جلوگيرى از آبستنى
جلوگيرى از آبستنى و تنظيم خانواده يكى از آرزوهاى ديرين بشر است كه اين روزها بر اهميت آن افزوده شده و روز به روز بيشتر مى شود. ايرانيان قديم با اينكه علاقه ى زيادى به فرزند داشته و زيادى اولاد را مايه ى خير و بركت مى دانستند معذلك لزوم جلوگيرى از آبستنى را در موارد لازم ضرورى دانسته و درصدد پيدا كردن راه حلهايى بودند. در اسلام جلوگيرى از آبستنى تحت عنوان غزل مورد بحث قرار گرفته و جايز شمرده شده است . پزشكان و داروسازان سنتى ايران نيز دستورهايى جهت جلوگيرى پيدا كرده و در كتاب هاى قديمى نوشته اند. در حال حاضر جلوگيرى از آبستنى بيش از پيش مورد توجه بوده و از راههاى زير عملى مى شود.
1 - استفاده از كاپوت كه گاهگاهى در اثر پاره شدن آن بى نتيجه مى شود.
2 - خوردن قرصهايى كه داراى هورمون استروژن بوده و عوارض بسيارى دارد از جمله زنانى كه كليه هايشان خوب كار نمى كند در اثر خوردن قرص ‍ ناراحتيهاى كليوى آنها زيادتر شده و دفع سموم و آب به كندى صورت مى گيرد و در نتيجه اين دسته با خوردن قرص چاق و سنگين شده بى قواره و گاهى مبتلا به سنگ كليه و مثانه مى شود. دسته اى ديگر از بانوان دچار سر درد و سرگيجه و برخى دچار عوارض رحمى مى شوند، عده اى از دانشمندان عصر حاضر پا را بالاتر گذاشته اين قرصها را سرطان زا مى دانند ولى تصور نمى رود همه ى اين قرص ها چنين عوارضى را داشته باشند.
3 - راه ديگر جلوگيرى در حال حاضر گذاشتن . آ- يو - دى در رحم مى باشد كه به وسيله پزشك يا قابله تكه كوچكى از جنس پلاستيك يا مواد ديگر در رحم مى گذارند و چون رحم براى بيرون كردن اين جسم خارجى دائما در فعاليت مى باشد نطفه منعقد نمى گردد اين روش در بعضى از بانوان ايجاد خونريزى رحمى مى كند و بالاخره روزى از رحم خارج زن باردار مى گردد.
4 - روش ديگر بستن لوله ى تخم دانها است كه از ورود تخمك در رحم جلوگيرى مى كند.
5 - شسنشو بعد از آميزش و گذاشتن يك پنبه آغشته به آبليمو و سركه نيز جزو روش هاى معمول امروزى است عده اى هم با محاسبه در ايامى كه تخمك خارج مى شود از آميزش خوددارى كرده و يا در اين روزها جلوگيرى مى كنند و در مواقعى كه خطر آبستن شدن وجود ندارد آزادانه آميزش ‍ مى نمايند.
هيچيك از روش هاى فوق به استثناى محاسبه بدون عوارض نيست كه تشزيح يكايك آنها از بحث ما خارج است .
حكما و دانشمندان قديم ايران با حمول گياههاى ضد عفونى كننده مانند فلفل ، آب كلم و غيره از آبستنى جلوگيرى مى كردند و از همه مهمتر و مطمئن تر استفاده از ريشه نروك و نروك پلنگ بود كه شرح آنرا قبلا داده ايم و چنانچه اين گياه مورد توجه واقع شده و كشت شود مطمئن ترين راه جلوگيرى بوده و يك قلم بزرگ بر صادرات ايران خواهد افزود.
در سنوات اخير روش ديگرى از راه تجربه در ايران پيدا شده و تا اندازه اى مطمئن و بى ضرر مى باشد اين روش بسيار ساده بوده و جز و اسرار بعضى از پزشكان و مامايان جديد بوده و رمز آنرا به ديگران نمى آموزند و چون نبايد هيچ رازى بر خوانندگان زبان خوراكيها پنهان بماند آنرا شرح مى دهيم ، اين دستور از موقعى پيدا شد كه دسته اى از پزشكان آب اكسيژنه را جهت شستشوى رحم بعد از كور تاثر بكار بردند و در نتيجه آب اكسيژنه پس از برخورد با خون بصورت كف در آمده و لوله هاى تخم دانها را مسدود مى نمود. اگر بانويى اواخر رگل رحم خود را با آب اكسيژنه شستشو نمايد راه ورود تخمك بسته شده و نازا مى شود و چنانچه بخواهد دوباره آبستن شود بايستى به پزشك مراجعه كرده و لوله هاى رحم را با دادن هوا يا طريق ديگر باز نمايد. يكى ديگر از روش هاى سنتى ايران در جلوگيرى خوردن روزانه يك گرم ميخك است كه شرح آن در جلد دوم خواهد آمد خوردن ميخك از روز پنجم تا بيستم و چهارم شباهت زيادى به خوردن قرص ‍ دارد.
اين بود چند دستور ساده و در اينجا لازم مى دانيم كه به بانوان محترم تذكر دهيم كه عوارض جلوگيرى در برابر خطرات سقط جنين چندان زياد نيست بايد بكوشند كه با يكى از اين روش ها از آبستنى جلوگيرى نمايند و هيچگاه در صدد كشتن جنين وسقط آن نباشند.
جذام چيست ؟
بيمارى جذام يك مرض عفونى بوده و داراى ميكرب سرسختى نظير باسل بيمارى سل مى باشد، اين ميكرب در حال عادى براى اطرافيان بيمار شهرنشين كه كمبود عوامل غذايى نداشته باشند مسرى نيست ولى براى كسانى كه گرسنگيهاى نامرئى عوامل غذايى عوامل غذايى مخصوصا گرسنگى گوگرد و ارسنيك داشته باشند قابل سرايت است و هر قدر فقر و فاقه در كشورى زيادتر باشد تعداد مجذومين آن زيادتر است و بهترين راه مبارزه با اين بيمارى پليد ريشه كن كردن بينوايى است و مخصوصا بايستى در دهات جذام خيز مردم را به خوردن ميوه ها و سبزيهايى كه داراى گوگرد و ارسنيك هستند مانند شلغم ، پياز، سير و تره عادت داد و شكم آن ها را با غذاهاى كافى و كامل سير كرد و نگذشات گرسنگى آنها را ضعيف كرده و در برابر ميكرب جذام مغلوب شوند.درمان سنتى جذام
يكى ديگر از افتخارات محققين ايرانى معالجه جذام است كه بكلى فراموش گرديده ولى در لابلاى سطور كتابهاى كهنه و در پس ابر تيره خرافات پنهان شده و با اين كه با توجه به كشفيات جديد از روش آنان مى توان بهترين نتيجه را گرفت معذلك اين بيمارى كه در حال حاضر درحدود سه ميليون از افراد بشر را رنج مى دهد بدون علاج و درد بى درمان شده است .روش سنتى ايرانيانروش سنتى ايرانيان در معالجه جذام استفاده از گوشت افعى بود و معجونهايى بنام افاعى براى درمان اين مرض پليد مى ساختند و براى اين كه گوشت افعى اثر بيشترى داشته باشد قبل از كشتن اين حيوان او را در قفس ‍ انداخته و به انواع و اقسام او را آزار داده و عصبانى مى نمودند تا زهر بيشترى وارد بدن او شود.
داروى ديگرى كه داروسازان سنتى ايران براى درمان جذام و زخم هاى خوره اى پيدا كرده بودند مار دارو بود كه در جلد دوم خود را معرفى خواهد كرد.
اين گياه چنانچه ضمن معرفى خود خواهد گفت بهترين پادزهر نيش مار و افعى مى باشد و حتى حيوانات نيز او را مى شناسند و هر موقع بوسيله مار گزيده شوند بسراغ آن رفته و از ريشه آن مى خورند و در اين مورد پرونده اى نيز در لشكر فارس وجود دارد.
اسب مار گزيده
چند سال پيش يكى از اسبهاى لشكر فارس را مار مى گزد. معالجات دامپزشكان مؤ ثر واقع نشده واميدى به نجات آن حيوان نبوده است . مطلعين محلى به آن ها مى گويند اين اسب را در خارج اين شهر آزاد كنيد تا برود و مار دارو را پيدا كرده بخورد اين دستور عملى مى شود و آن حيوان با عجله در بيابان فرار كرده و خود را به ماردارو مى رساند و با خوردن ريشه آن از مرگ حتمى نجات پيدا ميكند و بعد مقدارى از اين گياه از طرف رئيس ‍ بهدارى لشكر به تهران فرستاده مى شود تا مورد آزمايش قرار گيرد.
تحقيقات نويسنده زبان خوراكيها
طبق تحقيقاتى كه نويسنده زبان خوراكيها در اين مورد كرده است زهر افعى تاثيرى در معالجه جذام ندار بلكه سرم ضد زهر افعى كه در گوشت آن وجود دارد درمان قطعى اين مرض مى باشد و با استفاده از كشفيات جديد بهترين دارو به نظر من سرم ضد زهر افعى مى باشد و سرم آنتى و نيمو كاملا مؤ ثر است .
شستشو با جوشانده ى ماردارو پاشيدن گرد ريشه خشك آن در روى زخمها خورده اى هر چند قادر به كشتن ميكرب نيست ولى در بهبود زخم ها مؤ ثر مى باشد ماردارو نيز داراى تركيباتى نظير آنتى وينمو بوده و اثر آن در معالجه مارگزيده بهبود زخم هاى خوره اى مربوط به همين تركيبات مى باشد.
گرد گزنه
پاشيدن گرد خشك گزنه و تخم آن روى زخم هاى خوره اى مفيد بوده و به آنها بهبودى مى بخشد.
امراض كبدى
جگر سياه كه در اصطلاح پزشكى كبد خوانده مى شود سكان كشتى بدن انسان و آخرين تصفيه خانه ى دستگاه گوارش است و ترشحات آن در تمام مراحل هضم غذا دخالت مستقيم دارند و مخصوصا طبخ چهارم غذاها در كبد انجام مى گيرد و در اين مرحله است كه شيره ى آماده ى غذايى بوسيله جگر تصفيه شده مواد مفيد آن جذب خون گرديده و سمومات و عوامل زيان بخش آن دركبد باقى مى مانند و كبد كه بزرگترين كارخانه داروسازى است ، و بيش از چهار هزار عمل شيميايى انجام مى دهد وظيفه دارد كه با ساختن تركيبات مختلف اين سموم را خنثى نمايد و روى همين اصل است كه مى گوييم غذا هرچه طبيعى تر باشد فشار آن روى كبد كمتر است .
از ابتداى قرن بيستم كه داروهاى شيميايى و مصنوعى وارد معالجات شده روز به روز آمار بيماران كليوى و كبدى بالاتر رفته است زيرا داروهاى مصنوعى با بدن انسان بيگانه بوده و فشارشان روى كبد و كليه ها مى باشد.
در درمان امراض كبدى داروهاى گياهى موثرتر بوده و اثرشان مطمئن تر مى باشد و چنانچه مدد كار داروهاى جديد شوند بهتر نتيجه خواهند داد.
در طب جديد معالجه ى امراض كبدى بيشتر با املاح مسهلى مثل سولفات دوسود و سولفات دومنيزى و بيسموت انجام گرفته و تجويز عصاره ى جگر خواه بصورت خوراكى و خواه تزريقى به آن كمك مى كند البته اين داروها تا اندازه اى مفيد مى باشند زيرا علت اصلى امراض كبدى و بسته شدن كيسه ى صفرا از يبوست سرچشمه مى گيرد و خوردن املاح و نقلهايى كه خاصيت مسهلى دارند مى تواند راه هاى مسدود در جلوى كبد را باز كرده و مجارى دفع سموم را لايروبى نمايند ولى خوردن مكرر مسهل مخصوصا مسهلهاى شيميايى خود عوارضى دارد كه بايستى به آنها توجه نمود، بد نيست بدانيد كه خودعلت اصلى امراض كبدى است در طب سنتى ايران معمولا براى مبتلايان امراض كبدى ابتدا چند تنقيه و بعد چند مسهل پى در پى تجويز كرده و به بيمار مرتبا شيره تخم هاى خنكك مثل تخم خيار، تخم خرقه و تخم گشنيز مى دادند و معمولا در اين نسخه مقدار تخم خيار سه مثقال و دو تخمه ديگر هر يك دو مثقال بود.
تنقيه بيشتر با دو مثقال مغز فلوس دو مثقال گل ختمى و شش مثقال شكر سرخ بود كه گاهگاهى به آن دو مثقال گل پنيرك دو مثقال گل بنفشه و چهار مثقال تخم تاجريزى هم اضافه مى نمودند و چون شكم چندين بار كار كرده و سموم كبد را خارج مى كرد براى بيمار جوشانده اى مركب از پوست بيد، عناب ، سپستان ، ريشه كاسنى ، شيرخشت و گل بنفشه مى دادند و چون به اين وسيله راه مجارى دفع سموم باز مى شد به سراغ مسهلى مى رفتند اين مسهل ها بيشتر با روغن بادام شيرين همراه بود زيرا چنانچه در معرفى بادام گفته شد روغن بادام بر خلاف ساير مسهل ها پس از اسهال يبوست نمى آورد و خشكى توليد نمى كند.
بهترين نسخهبهترين نسخه براى اين منظور بشرح زير است :
روغن بادام دو مثقال ، مغز فلوس دوازده مثقال ، ترنجبين چهارده مثقال ، گل سرخ يك مثقال ، گل بنفشه چهار مثقال ، آلو بخارا دويست گرم .
با اين نسخه راه كيسه صفرا باز مى شد و در نتيجه كبد كوچك شده و عوارض آن كم كم از بين مى رفت .
در معرفى گياهان خوانديد كه ريشه كاسنى در نوسازى كبد اثر معجزه آسا دارد و چون گياه بدور كاسنى صحرايى پيچيده و شيره ى آنرا بمكد براى كبد مخصوصا تشمع آن اثرى فوق العاده درخشان خواهد داشت و نيز خوانديد كه زردچوبه كيسه ى صفرا را باز مى كند و زيتون ، عناب ، سپستان ، كاهو و برگ كاسنى از دوستان با وفاى كبد مى باشند خوردن جگر سياه بشرط آنكه زياد بريان نشود و در روغن سرخ نشود و همچنين عصاره آن چنانچه با اصول علمى بدست آيد مفيد مى باشد در بين سبزيها شاهتره ، شنگ و غازياقى هم در اصلاح كبد مؤ ثر مى باشند.
رنگ كردن مو
اين روزها دكان سازندگان رنگهاى مصنوعى رايج است و اگر تا ديروز فقط بانوان خريدار اين محصولات رنگارنگ و رنگ كننده بودند اكنون آقا پسرها هم شيفته ى مد شده و موهاى سر و گاهى ريش و سبيل خود را نيز رنگ مى نمايند و اين خود يكى از اشتباهات خطرناك مى باشد كه بايد به آن ها تذكر داده شود چه مقاومت موى بانوان بمراتب بيشتر از موى آقايان بوده و زنان كمتر از مردان طاس مى شوند و چنانچه اين مد جديد رونق پيدا كند و پسرها هم با رنگ هاى مصنوعى رنگ موى خود را عوض نمايند و با وسائل مختلف به آن پيچ و تاب دهند به زودى آمار طاسى زيادتر شده و روزى متوجه اشتباه خود مى شوند كه موى سر آنها ريخته و با هيچ اكسيرى قابل درمان نيست . ما در صفحات گذشته اين كتاب تذكر داديم كه عامل اصلى رنگ موى انسان فلزاتى چون منگنز، آهن ، روى ، مس و تيتانيوم و تنگستن مى باشند و بهترين وسيله براى جلوگيرى از سفيد شدن مو جذب اين عناصر بصورت املاح گياهى است براى رنگ كردن مو هم بهتر است كه ما به سراغ گياهان و گلهاى رنگارنگ رفته و با كمك مواد طبيعى آنها را رنگ آميزى نماييم .
مازو، حنا و سمه ، گل بابونه ، پوست باقلى ، آب پوست گردو تازه و برگ آن ، آب مورد و تخم آن ، برگ چغندر، گل لادن ، جوشانده ى پوست انار، شقايق نعمانى ، ميخك ، آمله و ميوه تمشك از بهترين خضابهايى هستند كه در طب سنتى ايران از آنها استفاده مى شد و از املاح مصنوعى نيز گاهگاهى با اين گياهان مخلوط مى كردند كه بهترين آنها براده ى آهن ، سولفور مس ، زنگ آهن ، و مردابسنگ بود. براده آهن و املاح آن بطور كلى وقتى با مواد مازويى تركيب شوند يك رنگ سياه ثابت بدست مى آيد و استفاده از گياههايى كه طعم گس دارند به اين منظور در اثر وجود مواد مازويى در آنها است . محمد بن زكرياى رازى معتقد است كه بهترين خضاب حنا و ميخك بمقدار مساوى است .
نسخه ى چند خضاب مفيد
كلاهك بادمجان ، ريشه ى انار، خاك مس ، هليله ى سياه ، مازو، نخود سياه پوست دار را بمقدار مساوى با هم كوبيده سه قاشق سركه و سه قاشق روغن و كنجد به آن مخلوط كرده در ظرف آهنى ريخته چهل روز بگذارند در جاى خنك و تاريك بماند و بعد استعمال كنند در گذشته اين ظرف در بسته ى آهنى را در زير آب و يا چاه و قنوات نگاهدارى مى كردند.نسخه ى ديگربرگ سدر، مازو، آمله ، زنگ آهن ، وسمه ، هسته ى سوخته ى خرما، زاج سياه ، پوست انار، سوخته ى مس ، نوشادر و هليله سياه را از هر يك ، يك مثقال گرفته در يك ليتر سركه و يك ليتر روغن زيتون ريخته بجوشانيد تا آب آن تبخير شده و روغن غليظ شود و بعد استعمال نمايند.
خضابى ديگر
هليله سياه ، زنگ آهن ، آمله ، زاج سبز از هر يك سه مثقال گرفته در دو ليتر سركه يك ماه خيسانده سپس بجوشانيد تا غليظ شود و بعد استعمال نمايند.
نسخه ى ديگر
برگ سوسنبر را شسته در ظرفى ريخته و روى آن آب بريزند بطورى كه روى آن يك بند انگشت آب باشد بعد آنرا بجوشانند و مرتبا آنرا روى يك قطعه آهن امتحان كنند يعنى يك قطره روى آهن بريزند اگر آهن سياه شد حرارت كافى است و الا بايستى آنقدر بجوشانيد تا آهن را سياه كند و بعد آنرا صاف نمايند سپس برگهاى پخته را بطور ضماد روى سر يا ريش ببندند و پس از نيم ساعت پاك كنند و بعد از آن آب صاف شده كه در اثر خنك شده منعقد شده است بر ريشه ى مو بمالند و بعد از بيست و چهار ساعت آنرا بشويند تا مو مشكى شود.
رنگ هاى ديگر
براى رنگهاى ديگر معمولا از گل بابونه ، گل ريواس ، شقايق نعمانى ، لاله ى زرد، زردچوبه و غيره استفاده مى كردند كه شرح آنها را در معرفى گياهان نامبرده داده شده است . مخلوط حنا با آب اكسيژنه و همچنين مخلوط كردن آن باگل بوته حنا رنگ طلايى مى دهد، محلول پرمنگنات هم مو را زرد مى كند.
استفاده از زهره ى حيوانات
يكى ديگر از راههاى مبارزه با سفيد شدن مو استفاده از زهره حيوانات از قبيل گاو، گوسفند، چلچله ، كلاغ و ساير پرندگان بود و ضمنا نسخه هايى هم ديده مى شود كه در آن ها از زهره خوك وحشى ، يوزپلنگ و حتى شير استفاده شده است .
ماليدن زهره ى حيوانات محلول در روغن زيتون پس از كندن يا تراشيدن مو صورت مى گرفت و در نتيجه بجاى آن مو با رنگ اوليه ى خود مى روييد.

گرسنگى شبه فلز من (فلوئور) در تهراننظر به اينكه كوه دماوند سالها است خاموش شده و تهران به كوههاى آتش فشانى نزديك نيست و همچنين در اطراف تهران فعاليت استخراج معادنى كه در آنها فلوئور وجود داشته باشد خيلى كم است ، به اين جهت مى توان گفت كه هواى تهران عارى از شبه فلز من بوده و مردم تهران از راه هوا در آمد فلوئورى ندارند. مصرف ماهى نيز در تهران بيشتر در فصل زمستان است كه متاءسفانه فعلا كمياب شده ، و ساير حيوانات و موجودات دريائى هم وارد غذاى ما نمى شود و از اين جهت نيز عايدى زيادى نداريم .وجود من (فلوئور) در آبهاى تهراندر گذشته كه مردم تهران از آب قنات مشروب مى شدند، عايدى فلوئورى بيشترى داشتند. آب شاه 45/0 ميلى گرم در ليتر و قنات امير آباد معروف به قنات دانشگاه 9/1 ميلى گرم داشت و آب چاه هاى عميق نيز بطور متوسط 45/0 ميلى گرم داشت ، اما امروز آب تهران لوله كشى شده و منحصرا 32/0 ميلى گرم دارد.
اگر بطور متوسط روزانه شما يك ليتر و نيم آب بنوشيد عايدى فلوئورى شما نسبتبه گذشته كه آب قنات مى خورديد 19/0 48/0 - 67/0 يعنى 19/0 ميلى گرم عايدىفلوئورى شما كم شده است و به همين جهت است كه روزبروز پوسيدگى دندان در تهرانزيادتر مى شود.
ميزان فلوئور در آبطبق محاسباتى كه از نظر علمى شده است ، ميزان من در آب نبايد كمتر از يك ميلى گرم وزيادتر از 5/1 ميلى گرم در ليتر باشد و چون آب لوله كشى تهران فقط 32/0 ميلىگرم دارد 68/0 32/0 - 1 يعنى 68/0 ميلى گرم كمتر ازحداقل دارد و بايستى آنرا طبق اصول علمى به آب لوله كشى افزود و تا زمانى كه اينموضوع عملى نشود نبايد انتظار داشت كه اطفال و بقيه ى ساكنان تهران دندان محكم وكرم نخورده داشته باشند.كمبود فلوئور در غذاهايكى ديگر از دلائل سست شدن استخوانها و دندانها و زيادشدن كرم خوردگى دندان پيدايش آسياهاى موتورى است كه در اثر ايجاد حرارت فلوئور را به سبوس چسبانده و با عمل بوجارى و الكهاى نرم مقدارى از آنرا از نان كه غذاى روزانه است خارج مى سازد و اين امر در برنج هم صورت مى گيرد.گرسنگى فلوئورى خوراكيهاهمانطور كه مادر گرسنه ، بچه اى ضعيف و ناتوان بدنيا مى آورد، زمين گرسنه نيز قادر به خلق عناصر معدنى نيست و نمى تواند بيشتر از آنچه از آب يا عوامل ديگر مى گيرد تحويل گياه دهد، از اين رو خوراكيهايى كه فلوئور كمترى از آب و زمين مى گيرند، ميزان فلوئورشان از محصولات مشابه آنها كه در نقاط فلوئور دار پرورش مى يابند، كمتر است چنانچه لوبياى سفيد كه معمولا بايستى 1/2 ميلى گرم درصد فلوئور داشته باشد در دهات اطراف تهران 25/1 ميلى گرم درصد دارد و شك نيست چنين لوبيايى چون خود گرسنه است خوردن آن ايجاد گرسنگى فلوئور خواهد كرد.تغيير روش غذايىيكى ديگر از دلايل افزايش پوسيدگى و كرم خوردن دندان تغيير رژيم غذايى است كه به مرور زمان پيدا شده است . سابقا شما لوبياى سفيد، عدس و ماش بيشتر از امروز مى خورديد و امروز مواد گوشتى بيشتر از سابق مى خوريد، حبوبات مخصوصا عدس ، ماش و لوبيا سرشار از فلوئور بوده و تقريبا دو برابر گوشت و سبزيها فلوئور دارند و همين امر جيره روزانه فلوئور را در تغذيه كم كرده و سبب افزايش كرم خوردگى دندان و سستى استخوانها شده است .آسمان صاف و آفتابى ايرانشما در ايران آسمانى صاف و آفتابى داريد و چنانچه كلسيم و ويتامين ((د)) در معرفى خود تذكر دادند تثبيت كلسيم در بدن شما به آسانى صورت مى گيرد و از طرف ديگر بد نيست بدانيد كه جذب كلسيم زياد مانع تثبيت فلوئور در دندانها و استخوانهاى شما است و به عبارت ديگر كلسيم و فلوئور مى توانند در ساختمان دندانها و استخوانها جاى يكديگر را اشغال نمايند و آفتاب زياد ايران اين فرصت را به كلسيم داده و در مواقع كمبود فلوئور، جانشين آن شده و سبب پوسيدگى دندانها و ناخن ها و استخوانها مى شود - افزايش مقدارى فلوئور دو سديم به آب مشروب كه قدرت جذب آن زياد است اين نقيصه را جبران خواهد كرد.نظر دندانپزشكانكليه دندانپزشكان با تجربه و قديمى تهران معتقدند كه روز به روز دندانهاى ساكنان اين شهر استحكام خود را از دست داده و آمار كرم خوردگى رو به افزايش است مخصوصا از موقعى كه آب نهر كرج را به تهران آورده و بدنبال اين شهر لوله كشى شده و خوردن آب قنات متروك شده است و با اينكه امراض عفونى لثه و دهان كمتر شده است . معذلك پوسيدگى و كرم خوردگى زيادتر ديده مى شود و اين موضوع دليلى جز كمبود فلوئور در آب كرج نيست .نگاهى به شهرهاى ديگرساكنان بعضى از دهات و شهرستانهاى آذربايجان مثل اردبيل - مشكين شهر - سراب - خوى - مرند و اطراف اروميه و همچنين دهات كوهستانى مازندران بين بندپى و فيل بند و چند ده در اطراف قله دماوند و چند قريه بين سمنان و فيروز كوه و چند نقطه ايران مانند بعضى از نقاط تگزاس داراى استخوان بندى درشت و قد بلند - فكين پهن و دندانهاى محكم و سالم مى باشند و برعكس ساكنان كوير بين كاشان و يزد داراى قدى بلند - باريك اندام فكين كوتاه و كم عرض هستند. اين اختلاف در استخوانبندى مربوط به كمى و زيادى فلوئور در آب مشروب و خوراكيهاى آنها است ، محكمى دندان و استخوان بندى درشت در نواحى قسمت اول منحصر به انسان نيست ، بلكه حيوانات مخصوصا مواشى كه در دامنه ى كوه هاى سبلان پرورش مى يابند، آنها نيز پروار بوده و استخوان بندى محكمى دارند مخصوصا ميناى استخوان هاى گوسفندانى كه از دشت مغان به تهران مى آورند بقدرى محكم است كه به قول قصبان لبه ى ساطور را بر مى گرداند و اگر استخوان يك گوسفند آذربايجان را با استخوان يك گوسفند از نواحى كوير مقايسه كنيم سستى و سختى اين دو آشكار مى گردد. نكته جالب توجه اينكه ما در استانهاى ساحلى درياى مازندران همواره با دسته هاى مختلفى روبرو مى شويم يك دسته داراى قد بلند چهارشانه فكين بزرگ و دسته اى ديگر با قدى متوسط بلغمى مزاج و پف كرده هستند ساكنان كوهستانهاى اين نواحى بيشتر از دسته اول و شهرنشينان از دسته دوم مى باشند و اهالى رشت و بندر انزلى با ساكنان شهرهاى مازندران فرق كلى دارند و با اينكه بين بابل و بندپى چند فرسخ فاصله نيست ، اهالى اين شهر بيشتر كوتاه قد يا متوسط القامه مى باشند، در صورتى كه ساكنان بندپى و دهات اطراف درشت و سالمى دارند. ديگر از نواحى ايران كه داراى معادن فلوئور است ، عبارتند از محلى بين پل سفيد و زيرآب ، فسخود در اردستان راور و دربند در كرمان ، در بلوچستان همواره رود غليظى از دهانه كوه تفتان خارج مى شود كه باد آنرا بسوى هندوستان و پاكستان برده و مختصرى از آن نصيت ساكنان سيستان و بلوچستان وكرمان مى شود و همين امر سبب شده است كه ساكنان اين نواحى با اينكه بهداشت صحيحى ندارند معذلك داراى دندانهاى سالم و استخوان بندى كامل باشند.
بعقيده ى نويسنده ى زبان خوراكيها اگر اين گازى كه از دهانه تفتان خارج مى شود روزى مورد استفاده قرار گيرد و با آن كودى جهت مزارع چاى كارى ساخته شود، چاى ايران مرغوب تر از چاى هندوستان شده و منافع اين گاز كمتر از منافع گاز نفت نخواهد شد، اگر كمبود فلوئور، از راه افزودن آن به آبهاى لوله كشى با نمك خوراكى جبران شود بسيارى از امراض از بين رفته و استخوان بندى نسل آينده درشت تر شده و ايران مثل گذشته مهد قهرمانان خواهد شد.
من در سبوس گندم - جو - برنج - مارچوبه - زردآلو - گوجه فرنگى انگور - سيب زمينى - ترب و از همه مهمتر در چاى و حبوبات پيدا مى شوم . اگر خاكى كه در آن لپه - باقلا و نخود و غيره را مى كارند، بحد كافى از شبه فلز من نداشته باشد اين بنشن ا ناپزا شده و بهترين راه پر كردن آنها افزودن مقدار كمى چاى خشك به آنها است .

من ((ارسنيك )) هستم !
من يك شبه فلز مقوى براى اعصاب هستم ، وجود من براى درمان بيماريهاى كه ايجاد ضعف كرده و مرگ تدريجى ايجاد مى كنند و همچنين كم خونى - سل - جذام و غيره نافع است . من جزو مصالح ساختمانى ياخته هاى خون بوده و براى معالجه سفليس تجويز شده ام و در گذشته بيمارى سفليس را فقط با تركيباتى معالجه مى كردند كه با من ساخته شده بودند.
من در سير - در حبوبات - جوانه گندم - كلم مخصوصا كلم قرمز كاهو - اسفناج - برنج - فلفل سبز - قارچ - سيب زمينى - هويج و سيب درختى پيدا مى شوم .
بيمارى جذام نتيجه كمبود و گرسنگى نامرئى من است .
من ((برم )) هستم !
من مسكن درد، مسكن سلسله ى اعصاب بوده و خواب را راحت مى كنم من به پوست شما لطافت و زيبايى مى بخشم ، كمبود من در بدن ايجاد زگيل مى نمايد.
من در سيب - هندوانه - خربزه - قارچ - مارچوبه - آرتيش - كنگر - گوجه فرنگى - تربچه - توت فرنگى - تمشك - ريواس - كلم - سيب زمينى ترشى - تره - تره فرنگى - زردآلو - پياز - انگور و انجير يافت مى شوم و بعلاوه در اكثر بنشن ها موجود مى باشم - من از در آمدن زگيل جلوگيرى كرده و خوردن املاح من زگيل را از بين مى برد.
گرسنگى نامرئى ((يد))!
دورى فلات ايران از دريا عامل اصلى گرسنگى نامرئى ((يد)) است زيرا سالها زمين را آب باران و رودخانه ها شسته و شبه فلز ((يد)) آنرا در خود حل كرده و به قعر زمين و به سوى كوير و دريا برده و اكنون مسير رودخانه ها عارى از اين شبه فلز شده است و كسانى كه با آب رودخانه مشروب مى شوند كمبود ((يد)) دارند، كمبود اين شبه فلز توليد خنازير گواترى مى نمايد كه به آن در زبان فارسى غمباد گويند. در شهريار كه مردم از آب رودخانه كرج مشروب مى شوند اين بيمارى زياد ديده مى شود و در تهران هم از موقعى كه استفاده از آب قناتهاى قديم متروك شده و همه از آب تصفيه شده رودخانه كرج استفاده مى كنند روزبروز اين مرض زيادتر مى شود. فقر و ناقه عمومى و همچنين افزايش ميزان استعمال مواد الكلى بر شدت اين بيمارى مى افزايد و بطور كلى ضعف و ناتوانى جسمى نيز مزيد علت است . انحطاط جسمى و روحى و عصبانيت فوق العاده نيز در مبتلايان ديده مى شود، اختلال در امر رشد - كوتاهى قد - بدشكلى هاى موضعى و ضعف حافظه ، حماقت و هزاران عوارض ديگر بدنبال اين مرض ‍ مى آيد.
عدم مقاومت ساكنان تهران در برابر پاره اى از امراض و سرماخوردگيهاى گوناگون كه همه ساله در اين شهر و چند شهر ديگرى كه از آب رودخانه استفاده مى كنند، رنگهاى زرد و پريده ، دندانهاى سست و كرم خورده و زياد شدن بيماريهاى روحى و جسمى ، هيكلهاى ناجور و بى قواره و زياد شدن گواتر بدخيم و غيره دلائل محكمى بر وجود يك سلسله گرسنگى هاى ناآشكار رايج در بين ما ايرانيان است . گرسنگى خواه حاد باشد خواه مزمن خواه علنى باشد خواه مخفى در روان و جسم انسان اثر مى كند و آنرا دگرگون مى سازد و در حقيقت مى توان گفت كه ريشه اصلى بيماريهاى جسمى و روانى ما ايرانيان يك سلسله گرسنگيهاى مجهول و ناآشكار مى باشد كه در راس آن ها گرسنگيهاى پنهانى شبه فلز ((يد)) و شبه فلز فلوئور مى باشد.
بارى گرسنگى مزمن ((يد)) يكى از بيماريهاى رايج تهران است كه تظاهر آن بصورت گواتر در بين عده اى ظاهر مى شود.
با اينكه پر كارى غده ى سيب آدم ((تيروئيد)) در بين خردسالان كمتر ديده مى شود و پزشكان اطفال معمولا بيشتر با كم كارى اين غده در بين كودكان سر و كار دارند معذلك در سالهاى اخير يعنى پس از توسعه ى شبكه ى لوله كشى تهران متخصصين اطفال با تعدادى از اين بيماران روبرو شده اند و عجيب اينكه از نه طفل بيمار چهار نفر آنها به كم كارى و پنج نفر ديگر به پر كارى اين غده مبتلا مى باشند و به دلائلى كه بعدا شرح داده مى شود پركارى غده ى سيب آدم بعلت كمبود شبه فلز ((يد)) در آب آشاميدنى است و با خوردن محلول املاح اين شبه فلز، به آسانى قابل معالجه است با در نظر گرفتن موقعيت جغرافيايى تهران زياد بودن بيمارى غمباد در اين شهر عجيب نيست ، در قسمت هاى ديگر ايران و ممالك ديگر هم شهرهايى كه در مناطق كوهستانى با دامنه هاى پر شيب قرار داشته و دور از دريا مى باشند اين بيمارى ديده مى شود و آنچه مهم و قابل توجه است افزايش روزافزون آن مى باشد و در اينجا باز هم تكرار مى كنيم كه اين افزايش دليلى جز گرسنگى مزمن شبه فلز يد ندارد.
انسان مى تواند از راه هوا - غذا و آب ((يد)) مورد نياز بدن خود را بدست آورد ولى عملا مقدارى از آن حتما بايستى از راه آب وارد بدن شود و به همين جهت است كه بايستى كمبود ((يد)) ابتدا افراد لاغر و نحيف ساخته و باعث ضعف عمومى آنها مى گردد ولى استثنائا در بعضى از اشخاص توليد چاقى مى كند و بطورى كه مشاهده مى شود اكثر افراد مبتلا به غمباد ضعيف و لاغر مى باشند ولى در هر حال پس از بهبودى چاق و فربه مى گردند و روى اين اصل بايستى قبلا از چاقى خود جلوگيرى نمايند. بالا رفتن آمار فلج مغزى اطفال و كودكان ناقص الخلقه و اطفال كر و لال نيز يكى ديگر از عوارض اين گرسنگى پنهانى است ولى خوشبختانه چون بعضى از معادن نمك ايران كم و بيش از اين ماده ى حياتى دارند. ميزان گرسنگى در ايران خيلى زياد نيست و با محاسباتى كه شده است اگر به هشت كيلو نمك آشپزخانه يك گرم يدوروپتاس اضافه نمايند اين گرسنگى از بين مى رود و تمام اين مصائب و بلايا از بين ما رخت بر مى بندد.
وجود شبه فلز ((يد)) در معادن نمك ايران تا حدى از شدت اين گرسنگى كاسته و با اينكه ميزان ((يد)) شبكه ى لوله كشى تهران كم مى باشد معذلك بيمارى غمباد در تهران عموميت ندارد.
غذاى گواترزا

تربچه - كلم - ترتيزك و چند گياه ديگر با اينكه داراى ((يد)) هستند و على الاصول معالج غمباد مى باشند معذلك گاهگاهى به ايجاد اين مرض ‍ كمك مى كنند تا حدى كه عده اى اين گياهان مفيد را گواترزا مى دانند، با مطالعاتى كه نويسنده زبان خوراكيها روى اين گياه ها نموده است نتايج شگفت آورى بدست آورده و اين معما را بخوبى حل كرده است .
علت گواترزا بودن بعضى از گياهان گرسنگى ((يد)) در آن گياه است و چنانچه مقدارى يد به اين گياهان به عنوان كود بدهيم نه تنها گواترزا نيستند بلكه معالج قطعى بيمارى گواتر خواهند بود و از عجايب اينكه با افزودن ((يد)) بخاك آن ها، تغييرات مهمى در رشد و شكل آن ها ديده ميشود و شما مى توانيد اين تغيير شكل را در فرآورده هايى كه از سواحل درياى مازندران مى آورند مشاهده نماييد چنانچه تربچه شهريار با تربچه ى بندرانزلى فرق بسيار دارد.
بولاغ اوتى كه نوعى شاهى است فقط در جاهايى رشد مى كند كه آب آنجا داراى يد بسيار باشد و الا پس از چندى تغيير جنسيت داده شبيه شاهى و تره تيزك مى شود. سيرى كه محصول شمال و اطراف درياى مازنداران است با سيرى كه در جاهاى ديگر به عمل مى آيد فرق بسيار دارد و اين خود دليل ديگرى بر لزوم يد براى كشت است .
موميايى
يكى از داروهاى معجزه دار كه از قديم در ايران معمول بوده و اجداد ما براى آن خواص بسيار زيادى قائل بودند موميايى است كه افتخار كشف آن به ايرانيان عهد باستان تعلق دارد كه شرح مفصل آنرا شما مى توانيد در كتاب برنامه غذايى در سفر مطالعه فرماييد. بهترين معادن موميايى امروز در بهبهان تنگه ، تكاب ، و در كوه هاى جامفر بلوچستان است . اين اكسير گرانبها سرشار از شبه فلز ((يد)) مى باشد و به همين جهت فعاليت سلولهاى سازنده ى بدن را زياد مى كند - زخم ها را زود التيام مى دهد و از همه مهمتر جلوى پيشرفت گوارتر را مى گيرد چه آنرا بخورند و چه روى غذاى تيروئيد بمالند.بهترين دستور براى كوچك شدن سيب آدم
مبتلايان به بيمارى غمباد كه غده ى سيب آدم در گلوى آنها بزرگ شده است مى توانند با ماليدن موميايى روى آن آنرا كوچك نمايند و اگر دسترسى به موميايى ندارند مى توانند از دستور ساده ى زير استفاده كرده و اثر معجزه آساى آن را با چشم خود به بينند.
مقدارى پوست نارنج يا پرتغال را كوبيده روى بر آمدگى غده ماليده و بگذارند مدتى بماند.
من شبه فلز ((يد)) هستم !
غذاى اصلى و جزء مصالح ساختمانى غده سيب آدم يعنى تيروئيد هستم خون مردگى را از عضلات و هجوم خون را از غدد لنفاوى برطرف مى كنم و خون سازى را سهل و آسان مى نمايم - قدرت تبالات سلولى را افزايش ‍ مى دهم . وجود من براى اعمال ويتامين ث لازم و ضرورى است .
براى معالجه نرمى استخوان - برنشيت - عقب افتادگى در رشد - فلج - لقوه - بيماريهاى پوستى - سل و از همه بالاتر براى درمان گواتر اثر ارزنده دارم .
من در آلكهاى دريايى - در شاهى - تره تيزك - بولاغ اوتى - سير - لوبياى سبز - پياز - اسفناج - شلغم - مارچوبه - كلم - قارچ - توت فرنگى - تمشك - برنج - هويج - ترشك - تره - تره فرنگى - نخود تازه - گوجه فرنگى - انگور - فلفل سبز - كنگر - آرتيشو - كاهو - سيب زمينى - تربچه و گندم پيدا مى شوم . بزرگترين منبع من دريا و آب دريا است نوشيدن آب دريا - شنا كردن و شستشوى با آن و همچنين استنشاق هواى دريا بهترين راه استفاده از من بوده و گرسنگى مزمن به اين وسيله برطرف مى شود.
من ((كلر)) هستم !
من همان شبه فلزى هستم كه با تركيب با فلز سديم نمك طعام را براى شما مى سازم . از مصالح ساختمانى سرم خون و مايعات بدن شما بوده و در ساختن استخوان دندان و غضروف ها نقش اساسى دارم - در نمك طعام - در آب دريا و رودخانه هاى شور - در خرما - غلات - فندق - لوبياى سبز - گردو و بادام وجود دارم .
من ((مس )) هستم !
جزء تركيبات خون بوده - فقدان من در زنان توليد ترشحات بيرنگ و خارش مى نمايد و نيز كمبود من در زنان آبستن باعث ترك پوست شكم مى شود و من در بادام - فندق - مغز گردو - گندم - مارچوبه - ذرت - جو - ترب - چغندر مركبات - شلغم - پياز - تره فرنگى - والك - تره - خرما - هويج و زردك - گلابى - قارچ - دنبلان كوهى - كلم - اسفناج - گيلاس ‍ - سيب و انگور يافت مى شوم .
من ((منيزى )) هستم !
در ساختمان اسكلت بدن شما نقش اساسى دارم وجود من در سبزى و گياهان به منزله آهن در خون انسان است و به همين جهت عده اى مرا خون گياهى مى دانند - غذاى غدد داخلى بدن شما بوده و در ساختمان سلسله ى اعصاب با كمك فسفر نقش اساسى دارم ، محرك اصلى حركات دودى احشاء هستم ، ترمز سرطان بوده و براى درمان مرض قند، سل ، ضعف اعصاب مؤ ثر مى باشم من در چغندر - كاهو - اسفناج - يونجه - گندم - سيب زمينى - هويج - بادام - مغز گردو - فندق - ذرت - جو - خرما - بلوط - لوبياى سبز - برنج - گيلاس - مركبات - گلابى - هلو و زردآلو پيدا مى شوم .
من ((منگنز)) هستم !
عامل اصلى رنگ سياه مو بوده گرسنگى من رنگ مو را سفيد مى كند و آنرا ترد و شكننده مى نمايد. براى كبد مفيد بوده و براى استخوان و نسوج پوست و كليه ها لازم مى باشم و از غذاهاى اصلى پياز مغز مى باشم - من در مارچوبه - گندم - مغز گردو - جو - هويج - اسفناج - قارچ - دنبلان كوهى - چغندر - كاهو - ذرت - انواع شاهى - زردآلو - كلم - گوجه - آلو - كرفس - خرما - سيب زمينى - انگور - گلابى - زردك - پياز - كاسنى - سبزيهاى صحرايى - گيلاس - سيب و مركبات يافت مى شوم .
من ((نيكل )) هستم !
من در تبادلات مايعات حياتى در بدن شما نقش ميانجى را دارم و براى عمل لوزالمعده نهايت لزوم را دارم و مخصوصا وجود من براى درمان مرض قند مفيد مى باشد من در دنبلان كوهى - سيب زمينى ترش - كلم - اسفناج - كاهو - انجير - انگور گيلك - هويج - سيب زمينى - پياز - گوجه فرنگى - گلابى - گوجه - زردآول - آلو - سبوس گندم - مغز هسته - توت فرنگى - تمشك - پياز - ذرت - زردآلو - بولاغ اوتى - انگور و برنج يافت مى شوم .گرسنگى نامرئى سديم
خوشبختانه ما به علت داشتن معادن نمك و آبهاى شور و كويرهاى پر وسعت كمبود سديم نداريم ولى معذلك در جنوب ايران به علت خشكى زياد و عرق كردن اشخاص اين كمبود مخصوصا در تازه واردين و اشخاص ‍ غير بومى ديده مى شود. هر ليتر عرق انسان دو تا سه گرم كلر و دو سديم دارد و در روزهاى گرم تابستان ميزان عرق به هفت تا ده ليتر مى رسد و به عبارت ديگر روزانه بيست گرم كلروردوسديم از بدن آنها خارج ميشود. حجاج ايرانى كه به مكه ى معظمه مشرف مى شوند مخصوصا در فصل تابستان دچار كمبود اين فلز مى شوند و چاره اى جز خوردن نمك زياد ندارند آنها معمولا ماست كيسه اى نمك زده و غذاهاى شور زياد مى خورند ولى بوميان مخصوصا اعراب بدوى كه با بدنهاى نيمه عريان حركت مى كنند كمتر به اين بيمارى دچار مى شوند.
طبق مطالعاتى كه در اين مورد شده است ، اشخاص عريان كمتر عرق كرده و با عرق مقدار كمترى نمك خارج مى كنند. در اثر آزمايش هاى مكرر علمى ثابت شده است كه عرق اشخاص عريان پنجاه درصد نمك كمتر از عرق بدن اشخاصى است كه لباس بر تن دارند. حجاج در لباس احرام كمتر عرق كرده و عرق آنها نيز نمك زيادى ندارد و به همين جهت است كه سياهان و اشخاص بومى كه هميشه با بدن عريان كار مى كنند ذخاير املاح معدنى بدن خود را كمتر از دست مى دهد.
من ((سديم )) هستم !
من در اثر تركيب با گاز كلر نمك طعام را تشكيل مى دهم جزو تركيب سرم خون و ساير مايعات بدن شما هستم ، وجود من براى هضم غذا و جذب آن ضرورت دارد و همچنين جز مصالح ساختمانى مايعات و رطوبت هاى بدن و مخصوصا غضروفها هستم كمبود من باعث كم اشتهايى - سستى و ضعف مفرط است . من در آب دريا در نمك طعام - در جوانه گندم - در لوبياى سبز - در بلوط - در يونجه - در ذرت - در جو و برنج و از همه بالاتر در خار شتر و اشنيان به مقدار زياد وجود دارم .
من ((نمك طعام )) هستم !
هر چه بگندد نمكش مى زنندفارسى من نمك است ، اعراب به من ملح و ترك زبانان دوز مى گويند. من همان گرد سفيدى هستم كه شما آنرا به تمام غذاهاى خود بجز شيرينى ها مى زنيد. من علاوه بر طعم شورى كه داشته و غذاهاى شما را خوشمزه و نمكى مى كنم حافظ آنها نيز در برابر فساد مى باشم و به قول شاعر هر چه بگندد نمكش ميزنند، من از تركيب كلر با فلز سديم بدست مى آيم . سرم فيزيولژى كه در موقع كمبود آب بدن و بجاى غذا به بيماران تزريق مى كنند محلول هفت در هزار من مى باشد. يكى از افتخارات من اين است كه رسول اكرم ص به حضرت اميرالمؤ منين (ع ) فرمودند: يا على غذاى خود را با نمك شروع كن و آنرا با نمك ختم نما، كسى كه غذاى خود را با نمك باز كند و به نمك تمام نمايد از هفتاد و دو مرض از جمله جنون ، جذام و برص ‍ محفوظ مى ماند. من اشتها را زياد مى كنم ، رنگ رخسار را باز مى كنم ، به غذا طعمى خوش مى دهم ، خيارشور و غذاهاى نمك پرورده كه با من درست مى شوند مدت زيادى مانده و باطعم خوشى كه دارند مورد علاقه شما مى باشند. در ترشى ها نيز از وجود من براى خوشمزه كردن و رفع ضرر سركه استفاده مى كنند، دندانى كه در اثر خوردن ميوه هاى ترش كند شود با ماليدن گرد و مضمضه ى محلول من كندى آن از بين مى رود. ماليدن من با گوشت هندوانه ى ابوجهل زخم هاى جلدى را درمان مى كند. كوبيده من با مرواريد جهت سفيد كردن دندان و درمان عفونت آن گرد دندان بسيار نافع است ، پاك كننده زخم و تميز كننده ى لوله ى هاضمه و معده مى باشم ، ترشى زياد معده را خنثى مى كنم ، هر چند وجودم براى پيدايش ترشى آن لازم است ضماد من همراه با روغن بذر كتان بر محل نيش عقرب مفيد مى باشد. ماليدن من مخلوط با روغن زيتون جهت خارش - جرب - زخم آبله و جذام مفيد است و با روغن زيتون جهت بند آمدن خون نيز تجويز مى شود. براى تسكين درد عضلات كه در اثر سرماخوردگى و كوفت رفتگى باشد كافى است نمك را گرم كرده لاى دستمال ريخته و بر موضع درد بگذاريد تا ساكت شود.
بقيه فلزات كانى خود را در جلد دوم معرفى مى كنند.
گرسنگى نامرئى ((ويتامين ها))!
ويتامين يعنى اكسير تندرستىيك روز ويتامينها مواد اسرارآميزى بودند موادى كه اثرشان معجزه آميز بود امروزه همه اين مواد را كم و بيش مى شناسند و مى دانند كه گرسنگى نامرئى اين مواد چه آسيبى به سلامتى انسان ميزند. هشتاد سال پيش عده اى از محققين متوجه شدند كه پرندگانى كه با برنج پوست كنده منحصرا تغذيه مى شوند لنگ شده و كم كم مفلوج مى گردند بعد كم كم دامنه ى آزمايش ‍ ويتامين ها بالا گرفت و اين عوامل غذايى يكى پس از ديگرى كشف شدند و تظاهرات كمبود و گرسنگى آنها مشاهده گرديد و ثابت شد كه كمبود اين عوامل نه تنها موجب پيدايش يك يا چند مرض مخصوص مى شود بلكه اختلالات گوناگونى در كارهاى عادى و روزانه ى بدن انسان ايجاد مى كند و به همين دليل مى توانيم بگوييم كه اين عوامل علاوه بر وظايف خاصى كه دارند داراى وظايف مشتركى نيز مى باشند كه كمبود يكى از آنها براى بدن عوارض بيشمارى همراه خواهد داشت . تاكنون بيش از بيست نوع ويتامين شناخته شده ولى نقش همگى آنها مشخص نيست و تنها نقش معدودى از آنها روشن و آشكار مى باشد و همچنين همه مى دانيم كه كمبود و گرسنگى مخفى اين عوامل بلاهاى بزرگى بر سر بشر وارد آورده و مى آورد. اين ويتامين ها عبارتند از ويتامين آ - ب 1 - ب 2 - ث - د - ژى - كا - پ - پ پ - اف و چند ويتامين ديگر كه كمبود آنها توليد بيماريهاى مشخصى مى نمايند كه برخى از اين امراض در ادوار گذشته شناخته شده و درمان آنها نيز كشف شده ولى تا كشف ويتامين ها علت اين امراض نامعلوم بود. پزشكان و داروسازان از قديم گياهانى را كه درمان اين امراض بودند شناخته و در كتب قديمى خواص دارويى و غذايى آنها ثبت شده است مثلا بيمارى رقت خون كه امروزه ثابت شده است كه نتيجه گرسنگى نامرئى ويتامين ث مى باشد از قديم شناخته شده و درمان آنرا گياهانى قيد كرده اند كه امروزه مى دانيم داراى اين ويتامين بحد كافى مى باشند مثلا از قول امام ششم (ع ) نوشته اند كه كاهو در ساختن خون صالح نظير ندارد.
بيمارى شب كورى از زمان بقراط شناخته شده بود و معالجه آن بدستور بقراط گذاشتن ورقه هاى نازك جگر حيوانات بود كه بر روى چشم مى گذاشتند، پس از گذشت دو هزار سال انسان توانست تشخيص دهد كه اين بيمارى نتيجه كمبود ويتامين ((آ)) بوده و جگر حيوانات مخصوصا جگر ماهى مقدار زيادى از اين ويتامين را دارد حال مى بينيم كه در روش ‍ مداواى بقراط يك دليل علمى وجود داشته كه حقيقت آن در آن زمان مجهول بوده و تنها از راه تجربه به آن برخورد كرده بودند.
من ويتامين ((آ)) هستم !
اسم من ويتامين ((آ)) مى باشد به من ضد شب كورى و ويتامين رشد هم مى گويند. از زمان بقراط بيمارى شب كورى شناخته شده بود و براى معالجه آن جگر هر حيوانى را كه در دسترس بوده ورقه كرده روى چشم مى گذاشتند، پس از هزار سال كه كرسى طبابت بدست محمد بن زكرياى رازى و ابن سينا افتاد از راه تجربه پزشكان سنتى ايران دريافتند كه اين اكسير نامعلوم در چربى كبد بوده و چربيهاى حيوانى ديگر مثل كره درمان اين بيمارى نيز مى باشند ولى هرگز پيش بينى نكرده بودند كه پس از ده هزار سال ديگر يعنى در اوايل قرن بيستم بشر پى به ماهيت اين اكسير خواهد برد. كمبود من علاوه بر شب كورى و اختلالات پنهانى و آشكار موجب توقف رشد جوانان مى شود. چربيهاى حيوانى مانند لبنيات و روغن كبد ماهى و بعضى از ميوه ها مانند خرما - نارگيل و بعضى از سبزيها منابع طبيعى من هستند كمبود من در گذشته همواره يك سلسله عواقب مرگبار همراه داشته است در كشورهاى چين و ژاپن كمبود من در قرون گذشته يكى از بيماريهاى بومى شناخته شده بود و همواره پس از قحطى ها و گرسنگيهايى كه هر چند سال يكبار در ايران پيدا مى شد آمار مبتلايان به كورى و نابينائى رو به افزايش مى گذاشت چنانچه پس از قحطى 1336 قمرى تعداد زيادى كور در همين تهران ديده شد و در شهرهاى ديگر ايران نيز مشاهده مى شد اين ارتباط كورى با قحطى در طب سنتى ايران از مدتها پيش قبل از كشف ويتامين ((آ)) شناخته شده بود و همه مى دانستند كه افزايش كورى يكى از عوارض خشكسالى و گرسنگى حاد مى باشد. پس از شكستن سد شاپور و استيلاى گرسنگى بر خطه ى خوزستان بسيارى از شهرهاى اين استان شهر كوران لقب گرفت ولى امروزه با زرخيز شدن اين استان و فراوانى نعمت كم كم اين لقب از روى شهرهايى مانند شوشتر و دزفول برداشته شده است . در حال حاضر گرسنگيهاى مرئى و نامرئى ويتامين ((آ)) در شهرهاى ايران و دهات آباد كمتر ديده مى شود ولى در كوهپايه ها و دهاتى كه هنوز آباد نشده و مردم غذاى كامل ندارند هنوز اين بيمارى عرض اندام مى كند و از ساكنان آنها خراج گزاف مى گيرد چند سال پيش كه خشكسالى بر قسمت اعظم خاك ايران مستولى شد تعداد مبتلايان به شب كورى در دهات دور افتاده مخصوصا نواحى كوهستانى زياد مشاهده شد. اين نواحى در سالهاى عادى حاصلخيز و سرسبز مى باشند و در بهار و تابستان سيل رمه ها و سياه چادران بسوى آنها سرازير مى شوند تا از مراتع سرسبز آنها براى چريدن گله هاى گوسفند استفاده نمايند ولى در سالهاى خشكسالى كه معمولا هر چند سال يك مرتبه ديده مى شود همه گياهان نابود مى شوند و مرتعى براى چرانيدن رمه ها ديده نمى شود و مردم محل كه در سالهاى عادى از لبنيات مهمانان خود بهره مند مى شوند گرسنه مى مانند و در اين موقع است كه بيماريهاى ناشى از فقدان عوامل غذايى از جمله كمبود ويتامين ((آ)) در بين آنها رواج پيدا مى نمايد و مردمان گرسنه و فقير اين نواحى براى معالجه و پيدا كردن كار بسوى شهرها سرازير مى شوند و در نتيجه تعداد بيماران مراجعه كننده به درمانگاه هاى دولتى و موسسات خيريه زياد مى شوند و آمار مبتلايان به شب كورى بالا مى رود اين بيماران هنگام غروب آفتاب در ظلمت محض فرو مى روند و علت آن اين است كه در روز چشم آنها به نور خيره مى شود و چون بحد كافى تغذيه نشده است خسته شده و آخر روز قدرت ديد خود را در اثر خستگى از دست مى دهد در طب جديد علت شب كورى را ضايع شدن مواد رنگى چشم در نتيجه ى تابش آفتاب مى دانند و چنانچه اين اشخاص دچار گرسنگى ويتامين ((آ)) باشند قادر بساختن اين مواد رنگين نخواهند شد
من تبادلات ياخته ها را منظم مى كنم و از مصالح ساختمانى و غذايى قسمتهاى سخت بدن مانند استخوانها، غضروفها و قسمت شاخى موها و پوست مى باشم و از غذاهاى ضرورى و ساختمانى رگ ها و مويرگها مى باشم ، وجود من براى قسمتهاى حساس دستگاه گوارش لازم است ، كمبود من پوست را سخت و فلس دار كرده و توليد پينه كرده ، روى پياز مغز مخصوصا آن قسمت كه مربوط به رشد است اثر قطعى دارم و بطور غير مستقيم روى غده سيب آدم اثر مى كنم و كمبود من باعث پر كارى اين غده مى شود.
من در روغن ماهى - در جگر - در كره - در ميوه هاى روغنى - سير - پياز - غلات - اسفناج - زرده ى تخم مرغ - گوجه فرنگى - هويج - عدس - كنگر - آرتيشو - قارچ - انواع كلم - مركبات - شلغم و ميوه هاى خشك يافت مى شوم ، من در بعضى از ميوه ها و سبزيها به صورت جوهر زردك بوده و در بدن تبديل به ويتامين ((آ)) مى گردم .
من ويتامين ((ب 1)) هستم !
به من ويتامين ضد ورم عصب هم مى گويندمن از گروه ويتامين هاى ب بوده و به ويتامين ب 1 مشهور شده ام به من انورين ويتامين هم مى گويند، من عامل ضد عصبانيت لقب داشته و براى دستگاه گوارش قلب ، ريه نهايت لزوم را دارم . كمبود من در دستگاه گوارشى اختلالات نظير: بى اشتهايى ، يبوست و نفخ معده توليد مى كند، در قلب ، كمبود من باعث طپش قلب توام با تنگى نفس شده كمى فشار خون و نارسايى قلب را به وجود مى آورد. بزرگترين عارضه گرسنگى پنهانى من بيمارى بربرى است كه در گذشته در خاور دور كه غذاى آنها منحصر به برنج سفيد كرده بود به صورت يك بيمارى بومى وجود داشت و گاهگاهى سرايت آن شدت پيدا كرده و كشت و كشتار بيداد مى كرد بربرى نوعى فلج است كه از پاها شروع شده و بدست مى رسد و ممكن است به عضلات سينه و حجاب حاجز هم برسد، اين بيمارى مبتلايان را لمس و فلج كرده و آنهايى كه مى توانند راه بروند مجبورند با پاهاى ورم كرده و بى حس شده خود لنگان لنگان قدم برداشته و تلو تلو خوران بجلو بروند، اين بيمارى نه تنها در انسان بلكه در پرندگانى كه با برنج سفيد كرده تغذيه مى شوند ظاهر مى گردد. خوشبختانه در سواحل درياى مازندران با اين كه قوت غالب كارگران و كشاورزان و اشخاص بى بضاعت برنج سفيد كرده است معذلك هرگز اين بيمارى به صورت بومى در نيامده و بطور كامل ديده نشده است . علت اين امر را بايستى در اثر نفوذ اسلام و قدرت ايمان مردم دانست ، زيرا مردم اين نواحى بخوردن مشروب عادت ندارند و تعداد معدودى مردم شهرنشين كه تازه بخوردن آن عادت كرده اند بحد كافى غذاهاى ويتامين دار مصرف مى كنند و غالبا كته را با ماست يا پنير و يا شكر سرخ همراه كرده و ميل مى نمايند - اغنيا نيز هميشه برنج را با خورشت هاى گوناگون و سبزى تناول مى نمايند و در سال هاى قبل چند مورد بيمار بربرى در مازندران پيدا شدند كه پس از تحقيق معلوم شد الكلى مى باشند.
بارى همه روزه ميليونها نفر از اختلالات معدى ، سلسله ى اعصاب ، قلب و عروق رنج مى برند و پزشكان از فرآورده هاى مصنوعى من براى آنها تجويز مى نمايند و غذاشناسان توصيه مى كنند كه بهتر است براى رفع گرسنگى اين ويتامين به فرآورده هاى طبيعى از قبيل ميوه ها و سبزيها توجه شود.
من محلول در آب بوده و با عرق دفع مى شوم و كسانى كه در فصل گرما زياد كار مى كنند بايستى از من زياد استفاده كنند، من در سبوس گندم و جو، در پوست شلتوك برنج و انواع خربوزه مخصوصا گرمك و همچنين در كاهو - هويج - اسفناج - كلم - گردو - بادام - فندق پيدا مى شوم و احتياج روزانه شما در حال عادى يك يا دو ميلى گرم است .
من ويتامين ((ب 2)) هستم !
اسم من ويتامين ب 2 مى باشد به من ويتامين (ژ) و لاكتو كلاوين هم مى گويند من يك ماده ى رنگى هستم كه در اكثر خوراكيها پيدا شده و در برابر هوا و حرارت مقاومت دارم ، اشخاص فقير و بينوا كه از غذاى كافى نمى خورند مخصوصا در سالهاى قحطى به گرسنگى من دچار مى شوند، از علائم مهم و مخصوص و گرسنگى من تركيدن لب و لب شكرى شده است و در گذشته ترك لب را عده اى از پزشكان يك بيمارى مسرى تصور مى كردند و علت آنرا عدم بهداشت صحيح در بين فقرا تصور مى كردند ولى بعدا معلوم شد كه اين بيمارى عاملى جز كمبود من ندارد. فقدان من علاوه بر تركيدن لب باعث تورم زبان بوده و فشار خون را بسوى قرنيه ى چشم زياد ميكند و چشم را قرمز و خون آلود مى كند و چون اكثر گرسنگى من همراه با گرسنگى ويتامين ب 1 مى باشد عوارض مشتركى ايجاد مى كند.
من در مخمرها مخصوصا مخمر آبجو - در جگر - تخم مرغ - شير - انگور - موز - هويج - مركبات - زردآلو و گوجه فرنگى پيدا مى شوم .
گرسنگى مشترك ويتامين هاى ب 1 و ب 2

فقبرا و بينوايان و كسانى كه دچار كم غذايى مى شوند به گرسنگيهاى ويتامينهاى ب 1 و ب 2 مبتلا شده اختلالاتى در سلسله ى اعصاب و دستگاه گوارش آنها پديد آمده و جذب قند در ياخته ها به كندى انجام مى گيرد و شايد يكى از دلائل ابتدا به مرض قند باشد و چون مادرى در هنگام باردارى غذاى كافى و كامل نخورد به گرسنگى ما دچار شده و فرزند او با لب هاى تركيده و چشمان خون آلود و اعصابى ناراحت ، تندخو و سريع القضب بدنيا مى آيد.جانيان بالفطرهنوزادانى كه در رحم مادر به گرسنگى ما دچار مى شوند و با علائم ذكر شده در بالا بدنيا مى آيند، اكثر اشخاصى ناراحت و خشن مى باشند، اين دسته از نوزادان كه شقاوت را از رحم مادر گرفته اند اگر تربيت صحيح نشوند و با تغذيه مناسب گرسنگى مزمن خود را معالجه نكنند ممكن است در اثر عدم كار منظم مغز و سلسله ى اعصاب دچار اشتباه شده و دست به كار جنايت شوند، لذا در قرن گذشته اين گونه نوزادان را جانيان بالفطره مى دانستند ولى بعدا غذاشناسان اين نام ننگين و نامناسب را از روى آنها برداشتند و ثابت نمودند كه اين دسته از كودكان مبتلا به كمبود ويتامين ب 1 و ب 2 بوده و چنانچه گرسنگى آنها برطرف شود ممكن است به اشخاص سالم و صحيح العمل تبديل شوند اينجا است كه مى گوييم اگز غذاى انسان مرتب شود و گرسنگى ها از بين روند دزدى - جنايت و شرارت از بين مى رود و ما ويتامينهاى ب 1 و ب 2 تواما در اكثر ميوه ها و سبزيها مخصوصا در سيب - گلابى - گيلاس - آلو - گوجه - هلو - انگور - خرما - زردآلو - گردو - بادام - فندق - نارگيل - شاه بلوط - پسته و بادام زمينى وجود داريم .
احتياج انسان روزانه به ويتامين ب 2 يك تا پنج ميلى گرم است .
من ويتامين ((ب 4)) هستم !
به من ادنين نيز مى گويند وجود من در بدن انسان براى نگاهدارى و تعادل گويچه هاى سفيد خون مؤ ثر است .
اسم من ((اسيد پانتونيك )) است !
من در اكثر انساج حيوانى و گياهى پيدا مى شوم و در تنظيم اعمال نسوج نقش اساسى دارم . گرسنگى من سبب ناراحتى هاى كبدى و عفونت كبد شده و توليد التهاب در مجارى تنفس و معده مى نمايد. كمبود من مواد رنگى موها را از بين برده و باعث سفيد شده مو مى شود.
من ويتامين ((هاش )) هستم !
من در زرده ى تخم مرغ پيدا مى شوم و عمل من در برابر سفيده ى تخم مرغ متوقف مى شود. فقدان من موجب پيدايش لكه هاى قرمز رنگ در روى پوست مى شود و گاهى رنگ اين لكه ها خاكسترى مى گردد. در اثر گرسنگى ممتد اين ويتامين ضايعات پوستى بصورت فلسهاى خشك ايجاد مى گردد و باعث پيدا شدن زخم در روى زبان مى شود و اين ويتامين علاوه بر زردى تخم مرغ ، در مخمر آبجو، در پوست برنج ، و در جگر، قلوه و مغز، پيدا مى شود. احتياج انسان به اين ويتامين روزانه يك دهم ميلى گرم است .
من ويتامين ((ب 6)) هستم !
من از گروه ويتامين ب بوده و گرسنگى من سبب توليد زخمهاى جلدى و جراحت آنها مى شود و يكى ديگر از دلائل ريزش مو و خراشهاى پوستى است كار من ارتباط نسوج با گويچه هاى قرمز خونه است ، گرسنگى من توليددرد و خستگى در عضلات بدن كرده و ماهيچه ها را سفت و سخت مى نمايد، من در اختلالات عصبى و استفراق دوران آبستنى نقش اساسى دارم ، من در مخمر آبجو، جگر - سبوس ، جوانه ى گندم ، جو و گوشت ماهى پيدا مى شوم مقدار احتياج روزانه شما به من دو ميلى گرم در شبانه روز است .
من ويتامين ((ب 12)) هستم !
فقدان مدر در بدن توليد كم خونى مى كند و از نشو و نماى بدن جلوگيرى مى كند ومانع نمو انسان و حيوان مى گردد.
منبع اصلى من جگر حيوانات است و در كندو - وشا و بعضى از صمغ ‌ها وجود دارم فرمول من هنوز پيدا نشده است ولى همينقدر مى دانند كه در وجود من چهار درصد فلز كوبالت موجود است . رنگ من قرمز است و هر چه بيشتر قرمز باشم اثرم بيشتر است مقدار احتياج روزانه شما به من در حدود پنج گاما مى باشد.
من ويتامين ((پ - پ )) هستم !
فقدان من سبب اتساع عروق سطحى بدن شده و توليد بيماريهاى جلدى از قبيل جوش غرور، سودا و سرماخوردگى دست و پا و بيمارى بلاگر كه نوعى برص قرمز است مى شود در مرض پلاگر ابتدا پوست قرمز مى شود و بعد تاول زده و زخم مى گردد. اين بيمارى كه با خوردن ويتامين پ پ معالجه مى شود در نزد كسانى كه فقط با ذرت تغذيه نموده ميوه و سبزى ديگرى نمى خورند پيدا مى شود و علت آن نبودن اين ويتامين در ذرت و زيادى ويتامين هاى ب در اين خوراكى است ، زيرا تزريق مقدار زياد ويتامين ب 1 و ويتامين C نيز اين بيمارى را ايجاد مى نمايند، عضلات بدن شما روزانه پنجاه ميلى گرم از اين ويتامين احتياج دارند و جنين نيز براى نمو خود به اين ويتامين احتياج دارد. من در گوشت و جگر و ساير غذاهاى گوشتى فراوان بوده و در مخمر آبجو نيز وجود دارم .
من ((اسيد فوليك )) هستم !
به من ويتامين ب ث هم مى گويند در برگ اسفناج وجود دارم و براى كم خونى مؤ ثر مى باشم .
براى رفع كمبود ويتامين هاى ب
من در كتاب اعجاز خوراكيها و اسرار خوراكيها براى رفع كمبود ويتامين هاى ب شما را به خوردن سوپ چلتوك برنج دعوت كردن در عمل پيش بينى من درست در آمد و فوائد اين سوپ خيلى بيشتر از آن بود كه من فكر مى كردن عده اى از مردان و زنان پير و فرتوت با داشتن صورت پرچين و چروك و اعصاب ناراحت كم حوصله و زودرنج با خوردن مرتب اين سوپ بعد از يك ماه سلامتى خود را بازيافته و قواى از دست رفته را دوباره بدست آوردند و گويى چندين سال جوان شده و حتى عده اى از آن ها درصدد گرفتن همسر افتادند. چلتوكى كه براى تهيه سوپ بكار مى رود همان پوسته سخت روى برنج است و پوست نازكى نيز بعد از اين پوست سخت در روى برنج مى باشد كه در اثر سفيد كردن بصورت پودر نرم بدست مى آيد خوردن اين گرد كه در كارخانه هاى رشت بنام سوپ معروف شده است نيز مفيد مى باشد خوردن سوپ سبوس گندم و جو نيز فوايد بسيارى دارند كه در مورد هر يك خواهد آمد من بار ديگر شما را بخوردن اين اكسيرهاى بى قيمت و پر فايده دعوت مى نمايم .

برچسب‌ها: بيماريها
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 9:19 | لینک  | 

باسلام به تمام دوستان  اگرسوالي داشتيد با شماره09187273306محمدهادي صدري پورتماس بگيريد درخدمت شما هستم
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 18:57 | لینک  | 

نیمایندگی رسمی فروش وخدمات ایرانسل وهمراه اول ایلیا ادرس کرمانشاه میدان غدیر.خیبان شریعتی جنب کبابی میلاد تلفن ۷۲۱۴۴۶۷عمرانی
برچسب‌ها: دوستان
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 11:16 | لینک  | 

برای دوباره زنده ماندن زالو ان را در اب نمک انداخته ومی شود ان رادوباره استفاده کنید
برچسب‌ها: زالو درمانی
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 3:10 | لینک  | 

بسمه  تعالی

جریان حرکت بسوی درمان طبیعی و گرایش عمیق به طب سنتی و مکاتب کل‌نگر و نگرش واقع‌گرایانه نسبت به خلقت انسان و لحاظ شخصیت معنوی او در تشخیص و درمان حرکتی است که در سه دهۀ گذشته در جهان شروع شده است، و هم‌چنان پرشتاب بسوی یافتن راه حل‌های جدید گام برمی‌دارد.

بدیهی است که این حرکت جدید ناشی از ناکامی‌های طب کلاسیک در تشخیص و درمان بیماری‌های جسمی و روانی است. واقعیت این است که طب کلاسیک با ظاهری زیبا و پرطمطراق توانست مدتی حدود یکی دو قرن مردم را بسوی خود جلب نماید که البته اگر حضور طب کلاسیک سیری طبیعی را طی می‌کرد - و دست حمایت سیاستمداران و تمهیدات قانونی و حقوقی را به همراه خود حس نمی‌کرد - این‌چنین جسورانه به قلع‌وقمع تفکرات درمانی اساسی با پشتوانۀ هزاران سال تجربه و ریشه‌های معنوی و آسمانی نمی‌پرداخت. و یا حداقل با تأمل بیشتر خود را با نظام طبیعی بدن و سرشت و فطرت او سازگار می‌ساخت.

علی ایحال امروز طب کلاسیک با سیطره‌ای بسیار گسترده در حوزه‌های عظیم در بیش از بیست رشتۀ تخصصی برای درمان و پنج رشتۀ تخصصی برای تشخیص حدود یکصد سال از عمر تحصیلی دانش‌پژوهان علاقمند با تلاشی پیگیر را به خود اختصاص می‌دهد تا اینکه یک پوشش درمانی برای بشر ایجاد نماید و دردی از مردم را درمان نماید.

ولی زمانیکه از این طبیب صدسالۀ باپشتیبانی تجهیزات عظیم در بخش علوم آزمایشگاهی CTScan، گامااسکن، سونوگرافی، آنژیوگرافی، ماموگرافی، برونکوسکوپی، کلونوسکوپی، و انواع دستگاه‌های خرد و کلان که بیش از سه کانتینر بزرگ را اشغال می‌کنند پیرامون درمان بیماری‌ها سؤال می‌شود، می‌گوید؛ سردرد میگرنی درمان ندارد و تا سی سال باید داروی مسکِن مصرف کند، افسردگی بخش عظیمی از مردم را دربر گرفته است، بیماری‌های پوستی مانند ویتلیگو (برص)، اگزماها، حتی جوش و غرور جوانی، یک بیماری لاعلاج تعریف می‌شود - در بخش قلب و عروق سکتۀ قلبی بیش از چهل درصد مرگ‌ومیر کشور را باعث می‌شود - در بخش بیماری‌های داخلی دیابت، فشارخون، افزایش چربی‌ها بیشترین مراجعات به مطب‌ها را تشکیل می‌دهد، و به همین ترتیب دستۀ بزرگی از بیماری‌ها یا لاعلاج باقی مانده و یا با داروهای کنترل‌کنندۀ conservative پوشش داده می‌شود، کورتون‌ها بعنوان داروهای معجزه‌گر عصای در دست پزشکی هستند، که عوارض آنها خود موجبات بروز یک دستۀ دیگری از بیماری‌ها را فراهم می‌آورند.

علاوه بر آن، جهت‌گیری اقتصادی شرکت‌های دارویی و حتی مکاتب درمانی کلاسیک پزشکی را بصورت یک سیستم، اجتماعی سیاسی تبدیل کرده است که خواسته یا ناخواسته سلامت بشر را ملعبه گرفته است و چنان غول عظیمی از آن ساخته شده که کسی را شهامت مقابله و رویارویی با آن نیست و فراوان دانشمندان باوجدان و دلسوزی که این خلاء را درک کرده‌اند لکن یارای درگیری با آن ندارند و جوّ شدید فرهنگی مرعوب و طرفدار این سیستم مدعی سلامت هر صاحب نظری را از اظهار اندیشۀ درست پشیمان می‌سازد.

در این دورۀ پرالتهاب و طرفداری میلیاردی از جمعیت‌های گوناگون در اقصی نقاط جهان آقای پروفسور یوهان آبله یکی از کسانی است که با پشتکار تمام نیمی از عمر خود را صرف یافتن راهی برای رفع مشکلات مبتلا به درمان کرده است - و در این مسیر به اندیشۀ پیشینیان روی آورده است و طبیعی درمانی و حجامت بعنوان رکن درمان را که سنت انبیاء و جزو ارکان درمان در طب سنتی و طب اسلامی است را مورد توجه، دقت و تجربه قرار داده است.

آقای دکتر یوهان آبله در این تحقیق که در فضایی آکنده از امکان بهره‌وری شدید از ابزار و علوم پزشکی مدرن صورت گرفته است - برای درمان آلام مردم چاره‌ای جز روی آوردن به حجامت و طبیعی درمانی نمی‌شناسد تا جائیکه می‌گوید ”جان کلام اینست که شیوۀ درمانی که قادر است در کوتاه‌ترین زمان، بدون عوارض سوء جانبی و هزینۀ گران و وقت‌گیر مانند درمان با یک مرحله حجامت موجب بهبودی گردد را چگونه می‌توان نادیده گرفت - آیا چون متعلق به قرون وسطاست، باید از ویژگی‌های درمانی آن صرف نظر کرد؟!“

وی ضمن گلایه از پزشکانی که زحمت فراگیری این نوع درمان‌ها را به خود نمی‌دهند، می‌گوید حجامت پدیده‌ای است که در تنظیم خودکار عملکرد بدن انسان دخالت می‌کند و این امری است که هرگز با روش‌های دیگر نمی‌توان آن را جایگزین کرد - و اضافه می‌کند آنجا که پزشکی مدرن قادر به درمان نیست پزشکی سنتی به کمک درمان می‌آید و به زعم ایشان در آلمان می‌توان 75 درصد از بیماری‌ها را با حجامت و طبیعی درمانی درمان نمود.

این ادعا در حالی است که ما فکر می‌کنیم آقای دکتر یوهان آبله به شاخه‌ای از رودخانه راه پیدا کرده لکن عمر تحقیق او کفاف نداده است تا به سرچشمه دست پیدا کند. مبانی اطلاعات ایشان طب چینی و یک سلسله تحقیقات طب سنتی در غرب است. آقای دکتر یوهان آبله به این نتیجه رسیده است که طب کلاسیک جدید در تشخیص ناقص است و انسان را بسان یک کامپیوتر می‌پندارد که باید اجزای آن را مورد توجه قرار داد و در صورت بروز بیماری و یا اشکال قطعه‌ای از آن را تعویض کرد و می‌گوید در پزشکی مدرن برخورد پزشک با بیماری خطی، مجرد، بدون در نظر گرفتن عوامل و عوارض پیوسته و مرتبط قضاوت می‌شود. بدن انسان دنیایی از فعل و انفعالات شیمیایی، بیوشیمیایی و مکانیزم‌های متفاوت و مکمل هم تشکیل یافته که در سطوح مختلف مولکولی و اتم‌ها شکل می‌گیرد و این نیروها در مجموع در یک سلسله مکانیزم‌های حیاتی، رفتار روحی و روانی و جسمی ما را شکل می‌دهند، لکن زمانیکه به درمان می‌رسد، حجامت، فیزیوتراپی، طبیعی درمانی و رفلکسولوژی را مورد توجه قرار می‌دهد. ولی به همین رفتارهای درمانی بسنده کرده و به نقش دعا در درمان توجهی نکرده است.

به نظر می‌رسد ذهن پویای دکتر یوهان آبله او را تا یک قدمی مقصود رسانده است و طینت آمادۀ او برای خدمت به بشریت، وی را وارد حوزۀ درمان کامل کرده است. آنجا که می‌گوید ”امروزه می‌توانیم گناهکاری را به طرز ظریفی تفسیر کنیم و یا از هم تفکیک نمائیم و توجه کنیم که گناهکاری بیانگر نوعی فشار یا تحمیل خارج از ظرفیت به بدن است. این عوارض می‌توانند در تمامی اندام‌های آدمی ظاهر گردند.“

حجامتی که آقای یوهان آبله معرفی می‌کند، با الهام از طب چینی است و در آن رعایت تمهیدات حجامت شامل زمان مناسب، جنس، مزاج شخصی، تغذیۀ بیمار و آداب معنوی و دعا لحاظ نگردیده است و مواضعی که برای حجامت پیشنهاد می‌کند در مسیر کانال مریدییان‌ها ”شبکه‌های“ مورد توجه طب سوزنی است.

علیرغم اینکه اینگونه حجامت از دیدگاه طب اسلامی و طب سنتی یک حجامت ناقص به حساب می‌آید، در مقایسه باروش‌های درمانی طب کلاسیک بسیار کارساز و مشکل‌گشاست و توانسته است بیماری‌هایی را درمان کند که طب کلاسیک از درمان آنها ناتوان بوده است.

در گزارشات موردی که داده است برخی از بیماران وی درمان نشده‌اند و یا حتی بیماری آنان شدّت یافته است. به نظر می‌رسد چنانچه ایشان مزاج‌شناسی را در تجویز حجامت آنان لحاظ می‌نمود بر وسعت حوزۀ درمانی خود می‌افزود و احتمالاً گزارشات درمانی منفی نداشت.

شاید گروهی به گزارشات موردی ایشان ایراد وارد کنند و شرح حال‌های مطرح شده را بدون آزمایش و مدارک تشخیصی قبل و بعد در طب کلاسیک و ناقص قلمداد کنند - و از این دریچه اعتبار تحقیقات مشارالیه را مخدوش جلوه دهند. امّا حقیقت این است که همین گزارشات موردی غیر Significant با اندکی رفع نواقص می‌تواند به یک جریان پرشتاب و پردامنه‌ای تبدیل گردد که رفع‌کنندۀ نواقص تمامی مکاتب درمانی طب کلاسیک گردد.

اگر چنین نشده است برای اینست که حجامت فقط یک رفتاردرمانی است که میان پزشک و بیمار اتفاق می‌افتد و موجب درمان می‌شود و چون شخص سومی در این بین منتفع نمی‌شود بنابراین سیستمی برای حمایت از او برنمی‌خیزد.

علی‌القاعده دولت‌های علاقمند به سلامت مردم باید به رفتارهای درمانی رویکرد داشته باشند و این روش‌ها را در جامعه جاری سازند. چون این سرمایه‌گذاری‌های تحقیقاتی موجب اختراعی نمی‌شود که با انحصار آن بتوان سودی شخصی حاصل نمود و یا به تعبیری دیگر سرمایه‌گذاری شخصی کرد لکن بهره‌وری عمومی می‌شود. بنابراین همیشه در این حوزه‌ها نقص در کیفیت ارایه گزارشات علمی وجود خواهد داشت. البته برخی از دولت‌ها خردمندانه برخورد کرده و در جهت اشاعۀ رفتارهای درمانی تلاش می‌کنند و در نتیجه ضمن تأیید سلامت مردم خود به استقلال قابل ستایش و احترامی در حوزۀ فرهنگ و سلامت نیز دست یافته‌اند. برخورد دولت بزرگ چین با سرمایه‌های فرهنگی خود در زمینۀ طب و درمان و به تبع آن طب سوزنی و حجامت از آن جمله است.

واقعاً نابخردانه است اگر یک میلیارد جمعیت را که هم‌اکنون با چند سوزن و چند لیوان حجامت می‌توان درمان کرد را بخواهیم با داروی شیمیایی درمان کنیم.

بر اساس گزارش آماری منتشر شده در آمریکا که در همین نوشتار آقای یوهان آبله آمده است، هر آمریکایی در طول عمر خود 50 کیلو دارو مصرف می‌کند. می‌دانید اگر قرار باشد که مردم چین نیز راه آمریکائی‌ها را با اجرای طب کلاسیک دنبال کنند، باید 000/000/000/50 کیلو یا پانصدمیلیون تن دارو مصرف نمایند که متوسط سالانۀ آن برای هر فرد /1000 عدد قرص می‌شود و بنابراین سالانه /000/000/000/1000 عدد قرص باید در کشور چین مصرف می‌شد.

آقای دکتر یوهان آبله برای بیان مکانیسم حجامت نظرات متفاوتی ابراز نموده است. در جایی اظهار می‌دارد حجامت برقرارکنندۀ تعادل اعمال بدن، دریافت‌کنندۀ جریانات اتفاق افتاده در بدن و عکس‌العمل متقابل اندام‌ها به هنگام عارضه‌هاست - و در قسمتی دیگر بیان می‌کند با حجامت گیروبست‌های اعضای بدن آزاد می‌گردند - اعمال حیاتی در مسیر شبکه پیوند خورده یکی پس از دیگری به نظم و فعالیت درمی‌آیند.

و دربارۀ حجامت موضعی می‌گوید؛ ”تجمع خون در بافت پیوندی و یا در عضلات آماس کرده است. این تورم به اندازۀ یک سکۀ ده تومانی است که کاملاً سفت شده و به محض اینکه با انگشتان لمس گردد، شدیداً درد می‌کند و بعد از چند لحظه احساس راحتی به بیمار دست می‌دهد، حال چنانچه با انگشت فشار بیشتری دهیم، عروق ریز جمع شده در بافت صدا می‌کند و شبکۀ عروقی از هم پاشیده شده و هماتوم، خون‌مردگی ایجاد و موجب درد شده یعنی در این ناحیه مواد مضر جمع گردیده که باید تخلیه گردند. با انجام حجامت در این نقطه مواد مضر به بیرون کشیده شده و بیمار احساس سلامتی می‌کند.“

این همان نکته‌ایست که طب سنتی و اسلامی به آن اذعان دارد و آقای دکتر یوهان آبله با بیانی دیگر اظهار داشته است.

بر اساس تئوری طب سنتی و اسلامی در بدن انسان چهار خلط وجود دارد که صفرا، دم، بلغم و سودا نام دارند و از برآیند اثر این چهار خلط مزاج انسان پدید می‌آید. و با هر کدام از این اخلاط بخشی از اندام‌های انسان ساخته می‌شود. هر گاه نسبت وجود این اخلاط به همدیگر در اثر تغذیۀ نامناسب یا آسیب موضعی و یا کهنسالی و یا آسیب روانی و روحی و یا تغییرات آب‌وهوایی ”سرما و گرما“ از حد تناسب مقدّر برای تن از تعادل نسبی تعریف شده برای وی خارج شد، بیماری پدید می‌آید. آنگاه که خلطی در یک اندام انباشت گردید با حجامت موضعی قابل استخراج است، زمانی که چند خلط در بدن افزایش یافت، حالت امتلاء فراگیر پدید آمده و باید حجامت عام انجام شود تا بدن به تعادل برسد و در اثر ایجاد تعادل بیماری‌های پدید آمدۀ ناشی از غلبۀ اخلاط درمان گردند.

با این تئوری چنانچه اخلاط غالب گرم و تر و یا گرم و خشک باشند، حجامت تر کاربرد پیدا می‌کند (حجامت با خون‌گیری Wet Cupping) و هر گاه خلط سرد و تر افزایش یابد حجامت گرم کاربرد دارد (بادکش Dry Cupping) و در صورتیکه خلط سرد و خشک غلبه داشته باشد ابتدا باید غذاهای رقیق‌کنندۀ خون (منضج) مصرف شوند و سپس حجامت تر انجام شود.

چون مجموعۀ کنش‌های جسمی و روانی و اخلاقی انسان از تبعات وجود تعادل یا کاهش یا افزایش اخلاط چهارگانه ناشی می‌شود، بنابراین بر اساس نظریه حدیث، حجامت موجب ایجاد سلامتی بدن و افزایش عقل می‌گردد، همچنانکه حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید؛ ”الحجامه تصحح‌البدن و تشدّالعقل.“ حجامت موجب سلامت بدن و شدت عقل می‌گردد.

از سوی دیگر به زعم حکمای بزرگ چون شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا و سیداسماعیل جرجانی حجامت موجب دفع فضولات خون است. این فرضیه را اینچنین تفسیر می‌کنیم که خون حاوی ترکیبات گوناگونی شامل کلسترول، تری‌گلیسرید، اوره، اسید اوریک، قند و فاکتورهای دیگر است که تا زمانیکه این ترکیبات در حد نرمال (تعادل) در بدن وجود داشته باشند، بدن سالم است و هر گاه یک یا چند فاکتور از حد نرمال خارج گردید، فضولات خون نامیده می‌شود که با حجامت به حد نرمال می‌رسد.

و اگر چنانچه بخواهیم با سرعت و دقت بیشتری ترکیبات خون را به حد نرمال برسانیم، حجامت را در زمان مناسب انجام می‌دهیم - زمان مناسب یعنی بهره‌گیری از جاذبۀ ماه و خورشید بر بدن انسان.

مثلاً اگر ما در روزهای چهارده تا بیست و یکم ماه قمری حجامت کنیم، مقدار کلسترول کاهش یافته در خون بر اساس تحقیق انجام گرفته 5/1 برابر حجامتی خواهد بود که در روزهای اول تا هفتم ماه قمری انجام گرفته است و این تفاوت را نقش رعایت زمان در حجامت می‌نامیم.

اضافه می‌کنم انسان شخصیتی دوبُعدی است، یک بُعد مادی که برآیند اثر اخلاط چهارگانه است و بُعدی دیگر معنوی که نفخۀ روح الهی است. به تعبیری دیگر بخشی از شخصیت انسان زمینی و بخشی دیگر آسمانی است، این وضعیت در خلقت اول شکل گرفته است - و در خلق دوم (بر اثر شکل‌گیری نطفه) نیز به همین منوال است. ”فطرت الله التی فطرالناس علیها“ - سرشت الهی در خلق تمامی مردم نهاده شده است و یا ”کل مولد یولد علی الفطره“ - هر نوزادی بر اساس سرشت الهی بدنیا می‌آید - صرف نظر از اینکه مسلمان باشد یا نباشد.

کل هنر تربیت این است که بُعد جسمی انسان را در حال تعادل نگهدارد و با بُعد روحانی و الهی درآمیخته، مسیر زندگی سعادت‌بخش را طی کند - با این تعریف انسان سالم کسی است که غذای جسمی او با غذای روحی وی درآمیخته و به صورت مستمر او را تغذیه نماید.

از آنجا که هر شیء به سوی اصل خود تمایل پیدا می‌کند ”کل شیٌ یرجع الی اصله“ بُعد جسمانی انسان که از خاک و آب و هوا و آتش (مادیات) برآمده است، بسوی طبیعت روی به زایل شدن است - و بُعد روحانی او نیز رو بسوی آسمان دارد - هر گاه هر کدام از این دو نیرو رو به کاستی گذاشت، ضعف در همان بُعد پدید می‌آید و این ضعف موجب عدم تعادل و بیماری می‌گردد.

بنابراین وظیفۀ حکیم در این بخش حفظ تعادل است و اگر چنانچه تعادل مدام حفظ شود، بهداشت جسم و روان تأمین شده است. و در صورتیکه از تعادل خارج شد، حکیم باید تعادل را به آن بازگرداند و ایجاد تعادل از نظر طب اسلامی یعنی درمان و تعادل کامل زمانی حاصل گردیده است که غذای جسم و روح تأمین گردد. تأمین تعادل برای تنظیم اخلاط بدن از طریق تغذیه مناسب میسر است و تأمین تعادل روحی از طریق تذکر ایجاد می‌شود ”الا بذکرالله تطمئن‌القلوب“ با یاد خدای قلوب آرام می‌شوند.

بنابراین درمانی کامل‌تر، همه جانبه‌تر، عمیق‌تر و پایاتر است که جامع‌تر باشد و بُعد جسمی انسان را همراه با بُعد روحی او دربرگیرد، از اینجهت تمامی داروها و رفتارهای طب اسلامی توأم با قانونمندی حق‌گرایی بر اساس رعایت حلال و همراه با دعاست. با این تعریف دعا گمشدۀ بشر است، نیاز انسان است و هر گاه یاد خدا در قلب انسان کاسته شد، انسان دچار تنگنای معیشت و زیست می‌شود ”و من اعرض عن ذکری فان له عیشه ضنکاً.“ هر کس از یاد من رو برگرداند دچار زندگی سختی می‌شود.

پس تمامی سلول‌های بدن انسان اثر دعا را درک می‌کنند و با آن رشد می‌کنند و بی آن دچار سختی، خشکی و نقص می‌شوند، و لذاست که طب اسلامی همراه تمامی رفتارهای درمانی وی تجویز می‌کند و غذا را در یک ظرف و هاله‌ای از دعا قرار می‌دهد و به انسان تقدیم می‌دارد.

بنابراین قاعده دعای حجامت و ذکر آیت‌الکرسی به همراه آن اثرات درمانی حجامت را کامل می‌سازد و بر بُرد درمانی آن می‌افزاید.

این تئوری گمشده‌ای است که آقای دکتر یوهان آبله بدنبال آنست در آنجا که به نظریه محقق ژاپنی HIROSHI-MOTOYAMA تمسّک می‌جوید و می‌گوید محقق ژاپنی رابطۀ روح و روان و جسم انسان را به صورت زیر فرموله کرده است: تحرک بدن - پروسه الکتروشیمیایی - پروسۀ فیزیکی - پروسۀ روحی و نیروهای روانی. طبق این نظریه انسان حاصل می‌شود و جریانات تنظیمی و ضدتنظیمی حیات را میسر می‌سازند.

این فعل و انفعالات بدون کوچک‌ترین آزمون و خطا و تضادی بستر سلامتی و تندرستی آدمی را مهیا می‌سازند - لذا اشتباه است که تصور کنیم تنها با مصرف نوعی مواد شیمیایی به نام دارو بتوان روند شبکۀ سطوح تندرستی آدمی را بدون عواقب سوء تنظیم نموده و به تعادل رساند.

نکتۀ دیگری که در روش اجرای حجامت مورد نظر آقای دکتر یوهان آبله مطرح است، عمق خراش‌هاست. ایشان در بیشتر حجامت‌ها عمق خراش را 5 تا 7 میلی‌متر پیشنهاد کرده است. این عمق به نظر ما غیرضروری است و در صورت اجرا باید حتماً توسط پزشک متخصص حجامت انجام شود تا اولاً در محیط ایجاد خراش عروق و اعصاب خاصی را مصدوم نسازد ثانیاً با پانسمان مناسب خراش ایجاد شده ترمیم گردد.

در روشی که در مؤسسه تحقیقات حجامت ایران اجرا می‌گردد، عمق خراش نباید از سطح پوست (درم و اپیدرم) گذر کند. در اینصورت در ضمن اینکه به درمان مقتضی دست یافته‌ایم، به بدن بیمار زیانی وارد نساخته‌ایم و جراحی ایمن اتفاق افتاده است.

به هر حال اگر چنانچه خراش عمیق پدید آمد، یک لیوان شربت باید به بیمار بنوشانیم تا ضعف ایجاد شدۀ احتمالی را برطرف سازیم و با مقداری عسل زخم را پانسمان نمائیم تا بدون ایجاد اسکار (جاماندۀ زخم) خراش ترمیم گردد.

نکتۀ دوم: شوک‌های احتمالی است که برخی از افراد در حال حجامت دچار آن می‌شوند. برای پیشگیری از بروز این شوک‌ها پیشنهاد می‌شود مقداری سیاه‌دانه به همراه حجامت به افراد داده شود و در صورت بروز حالت غشوه دست از حجامت برندارند بلکه بیمار را به حالت خوابیده نگاه دارند و با چشاندن عسل و بالا نگه داشتن پاها حال وی را مساعد نمایند.

نکتۀ سوم: انجام حجامت زنان است که در صورت وجود حالت قاعدگی بهتر است حجامت انجام نشود و اگر به منظور درمان دردهای قاعدگی و هایپرمنوره (ریزش غیرمنقطع خون قاعدگی) انجام می‌شود، حجامت گرم و خشک (بادکش) در نقاط مورد نظر و بترتیب / موضع تخمدان و زیر پوست مناسب است.

البته برای انجام یک حجامت درمانی کامل یک سلسله قواعدی در طب سنتی و طب اسلامی وجود دارد که ذکر آن در این مقدمه موجب اطاله کلام می‌شود و لازم است علاقمندان حجامت درمانی به نشریات و کتب مؤسسه تحقیقات حجامت ایران مراجعه نمایند.

اینجانب بعنوان یک محقق طب اسلامی و سنتی که بیش از پانصد حدیث و روایت پیرامون سنت الهی حجامت از منابع معتبر دینی جمع‌آوری نموده‌ام، بسیار خوشوقتم از اینکه یک فردی محقق و دانشمند در آن سوی دیگر جهان با انگیزه خدمت به هم‌نوعان خود به این دستور دینی روی آورده و بخش عمده‌ای از عمر خود را صرف آن کرده و نتیجه را تقدیم بشریت می‌دارد. و با خرسندی به روان پاک او درود می‌فرستم و مطمئناً دوهزار نفر پزشکی که در مؤسسه آموزش دیده و به این امر مبادرت می‌ورزند، نیز سپاسگزار روان پاک و وجدان انسان‌دوست او خواهند بود.

بویژه اینکه در روزهای آخر چاپ این کتاب سندی بدست ما رسید که دکتر یوهان آبله آلمانی و مسیحی مذهب طی وصیت‌نامه‌ای دستاوردهای علمی خود را به دوست دانشمند و فرزانۀ ما جناب آقای دکتر ابوالقاسم متین اهدا نموده و این مرد مسلمان و مؤمن رامسئول نگهداری و نشر آن ساخته است.

و هم‌چنین از اهتمام ویژه جناب آقای مهندس امانپور (معاونت آموزش و تحقیقات) وقت جهاد سازندگی به این امر در دوران تنهایی و غربت حجامت متشکریم که موجب گردید تا جناب آقای دکتر متین این نشریه ارزشمند را از زبان آلمانی به فارسی برگردان فرمایند و ما را از دستاوردهای علمی و درمانی این دانشمند فرهیخته بهره‌مند سازند.

مؤسسه تحقیقات حجامت ایران بر آن است تا مجموعه تجربیات، اندیشه‌ها، فرضیات علمی اندیشمندان و محققان جهان را پیرامون حجامت جمع‌آوری و به اطلاع پزشکان و علاقمندان محترم برساند، تا از برآیند این اندیشه‌ها و سازگاری آن با دستورات دینی ابزاری مناسب، کارآ و ساده، ارزان و بدون عوارض جانبی و همراه با معنویت و هم‌سان با فطرت برای تأمین بهداشت و سلامت مردم مسلمان جهان و سایر انسان‌های روی کرۀ زمین فراهم گردد.

ولاخره خیر وابقی محمدهادی صدری پور آبان1389


برچسب‌ها: حجامت
نوشته شده توسط محمدهادی صدری پور در ساعت 0:43 | لینک  |